X
تبلیغات
اقتصادی .سیاسی.اجتماعی.فرهنگی

اقتصادی .سیاسی.اجتماعی.فرهنگی

فقیر و ثروتمند

روزی یک مرد ثروتمند ،

پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،

چقدر فقیر هستند.

آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید :

نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: فکر کنم.

پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است.

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ،

پسر اضافه کرد:

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…

---------------------- 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:11  توسط فرشید امیدی  | 

قهرمان مشهور ورزش گلف آراژانتین زمانی که در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.

در پایان مراسم زنی بسوی او دوید و با تضرع و التماس از او خواست تا پولی به او بدهد

تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد زن گفت که او هیچ هزینه ای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند او میمیرد قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید .

 هفته ها بعد یکی ار مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت:

که ای رابرت ساده لوح خبرهای تازه برایت دارم، آن زنی که از تو پول خواسته بود اصلا بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده و او تو را فریب داده دوست من.

 رابرت با خوشحالی جواب داد :

خدا را شکر پس هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است. این که خیلی عالی است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:8  توسط فرشید امیدی  | 

دموکراسی و تروریسم

دموكراسي وتروريسم - بخش دوم

 

پژوهشگر: فرشيد اميدی

 

کارشناسی ارشدروابط بین الملل(85-86)

 

دموکراسی به مثابه مبارزه با تروریسم: (آیا دموکراسی تروریسم را کاهش می­دهد؟)

 

دیدگاه سیاستمداران آمریکا بعد از 11 سپتامبر بر این امر مبتنی است که توسعه دموکراسی باعث افزایش امنیت می­شود و از پیدایش تروریسم جلوگیری می­کند و اساس امنیت در خاورمیانه توسعه دموکراسی است. بنابراین بحث جدید در مورد رابطه بین دموکراسی و امنیت حول دو ساله است. آیا فقدان دموکراسی علت اصلی تروریسم است یا اینکه دموکراسی توانایی دولت­ها را برای مقابله موثر با تروریست­ها را محوری می­سازد. و آیا بین تروریسم و نوع رژیم رابطه وجود دارد. در این مورد انور ابراهیم معاون سابق نخست وزیر ملزی اظهار می­دارد که بن­لادن و پیروان او محصول نامیدی هستند. آنها اهل کشورهایی هستند که در آنجا مبارزات سیاسی صلح­آمیز بی­معنا است و در بسیاری از کشورهای اسلامی مخالفت سیاسی غیرقانونی است. (6) ویژگی­های عاملین 11 سپتامبر نظر به انور ابراهیم را تایید می­کند. آنها محصول تنفر شدید از حکومت­های خود و سلطه آمریکا هستند. بن لادن به دلیل تنفر شدید از آمریکا و شیوه-های مستبدانه خاندان آل مسعود تروریسم را انتخاب کرده و گرایشات ضدآمریکایی افرادی مثل بن لادن را در جهان پدید می­آورد در حکومت­های اقتدارگرای خاورمیانه رشد می­کنند. (7)اگر فقدان دموکراسی علت پیدایش تروریسم است. آیا دموکراسی باعث جلوگیری و از بین رفتن خطر تروریسم می­شود؟ برخی از طرفداران دموکراسی در جهان اسلام امید دارند که با دموکراسی بیشتر و حمایت بیشتر از دموکراسی می­توان جلوی انحراف محرومیت­های عمومی را گرفت و احتمال توسل جشن جوانان آسیب­پذیر و ناراضی به خشونت و ترور را کاهش داد. پیتسوان وزیر امور خارجه سابق تایلند به عنوان مسلمان و از رهبران دموکراسی خواهی در جنوب شرقی آسیا اعتقاد دارد که دموکراسی از طریق افزایش موقعیت هماهنگی بین قومی در جوامع چند فرهنگی باعث کاهش خطر تروریسم می­شود. (8) از آنجا كه نو محافظه كاران آمريكا بنياد گرايي اسلامي يا راديكاليسم اسلامي را در منطقه خاورميانه باعث رشد تروريسم مي‌دانند قرآن را تعمديدي بر امنيت خود مي‌دانند و بايد با آن مبارزه كرد. اما درمورد اينكه منشاء بنيادگرايي اسلامي يا راديكاليسم اسلامي كجاست و 2 آيا اين امر محصول رشد تروريسم است. بحث‌هاي وجود دارد. هر چند در مورد بنيادگرايي اسلامي و اسلام گرايان راديكال تمايز وجود دارد كه به دنبال يازدهم سپتامبر اهميت يافته‌اند. بنيادگرايان اسلامي از روي انگيزه‌هاي مذهبي عمل مي‌كنند و در صدد احياي نوعي از اعمال مذهبي متصور و اصيل‌ترند و اسلام گرايان راديكال نظير اسامه‌بن لادن بر ضرو رت توسل به خشونت براي تحقق اهداف سياسي‌شان تاكيد دارند. اوليويه روئا در كتاب خود اسلام جهاني شده در مورد اسلام راديكال يا جهادگرايان بحث استادانه‌اي از را مطرح كرد. به اعتقاد او دينداري خالص اسلامي همواره در  فرهنگ ملي يا محلي ريشه دارد و در شرايطي كه آموزه ديني جهانشمول را مجموع عادات، آداب و رسوم و عوامل محلي ديگر جرج و تعديل مي‌كنند و مورد حمايت صاحبان قدرت سياسي محلي قرار مي‌گيرند.

 اين نوع دينداري ريشه پديده تروريسم نيست. و اسلام‌گرايي و شاخه راديكال آن محصول چيزي است كه اوليويه روئا آن را سرزمين زدايي اسلام مي‌نامد يعني آحاد جوانان مسلمان ريشه‌هاي فرهنگي خود را دست داده و از جامعه كشورهاي غير اسلامي رها شده‌اند و اين مساله روشن مي‌كند كه چرا سر منشاء بسياري از اسلام گرايان راديكال غرب است ونه منطقه خاورميانه (9) لادن و رؤيا برومند مورخ چنين بحثي را مطرح كرده‌اند. آنان استدلال مي‌كنند كه شماري از اسلام گرايي راديكال درواقع ايده‌هاي اسلامي نيستند بلكه ريشه‌هاي آن غربي است. اگر به افكار متفكران سياسي پيشرو كه ايدئولوژي القاعده را نظير حسن البنا و سيد قطب رهبر اخوان المسلمين شكل دادند آموزه منحصر به فرد التقاطي خواهيم يافت كه ايده‌هاي اسلامي را با ايده‌هاي غربي كه از راست و چپ افراطي اروپاي قرن بيستم به عاريت گرفته، در هم آميخته‌اند. (10) فوكوياما استدلال مي‌كند كه چالش‌ اسلام گرايان امر بديع نيست وچرخش سريع مدرنيته هميشه با افراط گرايي همراه ‌بوده است و همچنان كه در نسل‌هاي قبل هم جوانان به ايدئولوژي آثارشيسم و بلئوسيم مي‌گرويدند. علاوه بر اين اسلام‌گرايي افراطي همان قدر پديده مذهبي است، محصول مدرنيته و جهاني شدن است و به صرف ممانعت از مسافرت مسلمانان به اكناف جهان و انقطاع آنها از فرهنگ‌شان از شدت وحدت اسلام‌گرايي افراطي كاسته نخواهد شد. از نظر او نظريه‌هاي ساده انگارانه‌اي كه مشكل تروريسم را با مذهب يا فرهنگ منتسب مي‌كنند، نه تنها نادرست‌اند بلكه اوضاع را وخيم‌تر مي‌سازند (11) بنابراين با تغيير وضعيت خاورميانه از طريق صدور دموكراسي غربي به كشورهاي نظير مصر و عربستان مساله تروريسم حل نخواهد شد. چرا كه مهاجمان يازدهم سپتامبر درجوامع مدرن و دموكراتيك زندگي مي‌كردند و در اثر فقدان دموكراسي در جوامع محل تولد خود و يا نياكان‌شان از خود بيگانه نشده‌اند. و بنابراين مساله تروريسم كه مشكل مهم‌تر اروپاست صرف نظر از آنكه در جهان اسلام مي‌گذرد همچنان ادامه دارد.

 و مشكل دموكراسي به اعتقاد فوكوياما همچنان درداخل اروپاست. كشورها اروپائي نظير هلند يا بريتانيا بايد سياست‌هاي چند فرهنگي خودكه نتيجه منفي دارند، تغيير دهند يعني سياست‌هايي متضمن افراط گرايي است. و همچنين بايد در تعاريف خود از هويت ملي بازنگري كنندتا شمار بيش‌تري از مردم غير اروپائي را در بر گيرد.(12) چرا كه چنين سياست‌هائي خود محصول افراط گرايي اسلامي بود و سبب بمب‌گذاران مادريد، لندن و مهاجمان يازدهم سپتامبر همگي در اروپا بودند و اين خود نشانگر آن است كه ريشه اصلي افراط‌گرايي اسلامي معاصر نه در خاو رميانه بلكه اروپاي غربي نهفته است.  در مورد اینکه حکومت­های دموکراتیک استعداد کمتری برای تروریسم می­دهد یا بین نوع رژیم (دیکتاتوری یا دموکراسی) و تروریسم رابطه­ای وجود دارد. باید گفت که طبق گزارش سالیانه دپارتمان دولتی (نمونه­های تروریسم جهانی) بین سال­های 2000 و 2003 بیشتر حوادث تروریستی در کشورهای آزاد یا دموکراتیک رخ داده است. طبق این گزارش در بین این سالها 203 مورد حمله­های تروریستی در هند رخ داده است و چین به عنوان پر جمعیت­ترین کشور دیکتاتوری حملات تروریستی در بین این سالها خیلی کمتر از هند بوده است و شواهد مستندتر هم رابطه بین نوع رژیم و تروریسم هم نشانی می­دهد که در دهه 70 و 80 بیشتر گروه­های تروریستی در کشورهای دموکراتیک پدید آمده و حتی دموکراسی­های اسرائیل و ترکیه گروه­های تروریستی خودش را به وجود آورد. بنابراین هیچ دلیل نیرومند تجربی بری رابطه میان دموکراسی یا هر نوع حکومت دیگری و تروریسم وجود ندارد. جسیکا استرن در مطالعه قابل تعیین­اش در این مورد استدلال می­کند که دموکراتیزاسیون لزوماً بهترین راه مبارزه با افراط­گرایی نیست زیرا گذار به دموکراسی این طور شناخته شده است که دوران آسیب­پذیر خاصی را موجب می­شود که دولت­ها را کاملاً درگیر می­کند. و تروریسم از سرچشمه­های دیگری خبر شکل حکومت نشأت می­گیرد.

 (13) دلیلی وجود ندارد که جهان عرب دموکراتیک نه به خاطر دموکراتیک­تر بودنش تروریستهای کمتری را پرورش دهد. بنابراین مورد آمریکا اسرائیل و هند نشان می­دهد که وجود حکومت­های دموکراتیک باعث مصونیت از تروریسم فراملی نمی­شود. توماس هامر دیکسون معتقد است که کشورهای غربی به خاطر پیچیدگی پیشرفت و همبستگی­شان و تمایل­شان به تمرکز بر زیر ساخت­های حیاتی در محدوده جغرافیایی کوچکی در مقابل تروریسم آسیب­پذیر هستند. (14) علاوه بر این 11 سپتامبر نشان داده که دموکراتیک­سازی احتمالاً باعث تضعیف توانایی حکومت­های دموکراتیک جدید مثل اندونزی، فیلیپین برای مهار تروریسم تهدید می­گردند و در مقابل تروریسم بسیار آسیب­پذیر هستند. معمولاً روند دموکراتیک­سازی را علت ناتوانی اندونزی در تکرار تجربه مالزی و سنگاپور در سرکوب تروریست­ها می­دانند. (15) به نظر می­رسد تروریسم ریشه در عواملی مشخص تراز شکل حکومت دارد. و اگر خاورمیانه به دموکراسی هم است پیدا کند به آمریکا در سیاست­های مهم گذشته مانند محدود کردن تروریسم، روند صلح، حفظ امنیت و تضمین ثبات همکاری نخواهند کرد. همانطوری که انتخابات اخیر در جهان عرب نشان داد و ورود دموکراسی به انجام دولت­های جدید اسلامی را بر سر کار آورد که در مقایسه با دولت­های خودکامه موجود، تمایل کمتری به همکاری با آمریکا دارند و تمایلی به اهداف سیاست خارجی در منطقه ندارند. مشکل دموکراسی در جهان عرب این است که آمریکا دولت­هایی را که با دموکراسی برای اعراب بر سر کار خواهد آورد نمی­پسندد. اگر فرض کنیم دولت­های دموکراتیک بیش از رژیم­های موجود دیدگاه­های مردم را نمایندگی می­کنند. در این صورت روند دموکراتیزاسیون در جهان عرب دولت­هایی با سیاست خارجی ضدآمریکایی ایجاد خواهد کرد طبق نظرسنجی موسسه بین­المللی زاگمبي در سال 2003 برخی کشورهای عربی شد، اکثریت قابل توجهی گرایش بسیار مخالف و تا حدی مخالف با آمریکا دارند.

 (16) بنابراین ایجاد دمکراسی و مدرنیزه کردن در خاورمیانه، راه­حل مشکل تروریسم نیست. بلکه باعث بدتر شدن وضع در کوتاه مدت می­شود. رادیکالیسم اسلامی، خود محصول مدرنیزه شدن و ناشی از بحران بی­هویتی است که در جامعه در حال انتقال انجام می­شود. و این امر که تروریست­های 11 سپتامبر همگی در اروپای دمکراتیک رادیکال شده و با همه اعتقادات دمکراسی آشنا بودند بنابراین دمکراسی بیشتر به معنی بیگانگی، رادیکالیسم و متأسفانه تروریسم بیشتر است. (17)

 نتیجه­گیری:

 حوادث 11 سپتامبر دموکراتیزاسیون در خاورمیانه را به امنیت ملی آمریکا پیوند و رهبران آمریکا به این باور رسیدند که دموکراسی در جهان اسلام امنیت آمریکا را بالا می­برد. و بر این اعتقادند که برای تثبیت هژمونی آمریکا چه در سطح جهانی و منطقه­ای تحقق دموکراسی در منطقه خاورمیانه ضرورت دارد. اما در این نوشتار به این استنباط امیدیم که این فرض اشتباه است که دموکراسی تروریسم را کاهش دهد. چرا که براساس آمار و شواهد اکثر حملات تروریستی در کشورهای دموکراتیک مانند هند رخ داد که این مسأله چشم­انداز فقدان دموکراسی و تروریسم را به چالش می­کنند. و تروریسم ریشه در عوامل مشخص­تر از شکل حکومت دارد و ریشه تروریسم پیچیده­تر از آن است که تحقق دموکراسی تروریسم را کاهش داد. مراکز منطقه خاورمیانه به دموکراسی هم دست پیدا کنند. دولت­های اسلامی بر سر کار خواهند آمد که تمایلی به همکاری در حل و فصل منطقه ندارند.  و مساله تروريسم را حل نخواهد كرد و اين در كوتاه مدت اوضاع را وخيم مي‌كند و تروريست‌هاي يازدهم سپتامبر در جوامع غربي خود را بيگانه يافتند و در اثر فقدان دموكراسي در جوامع خود بيگانه نشده‌اند. روی کار آمدن دولت اقتدارگرای شیعه در عراق یا حماس در فلسطین نمونه آن می­باشد. این مسأله در واقع ایده دمکراتیزاسیون در جهان را به چالش کشاند. و به نظر می­رسد دمکراتیزاسیون مبارزه موجود تروریستها علیه آمریکا را پایان نخواهد داد. بنابراین مسایل و چالش­های دموکراسی بعد از 11 سپتامبر، از نظریه صلح دموکراتیک را به چالش کشاند. و دموکراتیک­سازی احتمالاً باعث تضعیف حکومت­های دموکراتیک برای مهار تهدید تروریسم می­شود. و سیاست دموکراتیک­سازی در خاورمیانه در کوتاه مدت می­تواند به احساسات ضدآمریکایی در منطقه افزایش دهد.

 منابع:

 ۱ ـ حسین دهشیار، دموکراسی علیه تروریسم، روزنامه شرق، 24/4/83.

 ۲- Robert jervis, Understanding the Bush doctriner Poltical Secience Quarter, Vol, 1187, 2003.

 ۳ ـ حسین دهشیار، هابزهای لیبرال در سیاست خارجی آمریکا و ترویج دموکراسی در خاورمیانه، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، بهار 84،

 4- Michael Faut, Democracy Promtion as a World Valuer the Washington Quarterly, vol 28, Winter 2004, 5.

 5- Ibid.

 6 ـ آمیتا و آچاریا، امنیت و مطالعات امنیتی پس از 11 سپتامبر، ترجمه نادر پوزآخوندی، گزارش پژوهشی پژوهشکده مطالعات راهبردی، سال 83.

 7 ـ همان منبع.

 8- Shaha Aliriza and Leail Hamad, Atime to Holp Mideast Democrats, international Herald Iribunc, 20-21 Tober 2001, p6.

 9- olivier Roy، globalized Islam: the search for a new ummah، newyork: columbia university press، zoo4.pp20-25

 10- ladan and Roya Boroumand، terror Islam ، and democaracy، sournal of demo Caeacy، Vd13، no2، 2oo2 p6-10

 11- فرانسيس فوكوياما، امريكا بر سر تقاطع، دموكراسي، قدرت و جريان نو محافظه كاري، ترجمه مجتبي اميري وحيد، نشر، تهران، سال 86، ص 113-112

 12- همان منبع، ص 28-27

 13- گرگوری گاوس، آیا دموکراسی می­تواند تروریسم را متوقف بکند؟ www, Movablettype 206, 2006,

 14- Thomas Homer – Dixon, the Rise of Complex Terrorism, foreign pdicy, January 2002.

 15 ـ آمیتا و آچاریا، همان منبع.

 16 ـ گرگوری گاوس، همان منبع.

 1۷ـ فوکویاما، همان منبع، ص 114

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:36  توسط فرشید امیدی  | 

فهرست منابع آزمون دکتری روابط بین الملل

فهرست منابع آزمون دكتري روابط بین الملل

1) نظريه‌هاي روابط بين‌الملل

 

* حمیرا مشيرزاده، تحول در نظریه­های  روابط بین­الملل، انتشارات سمت

* ناصر هاديان، سازه‌انگاري از روابط بين‌الملل تا سياست خارجي، فصلنامه سياست خارجي.

* جيمز دوئرتي و رابرت فالتزگراف، نظريه‌هاي متعارض در روابط بين‌الملل، ترجمة عليرضا طيب و وحيد بزرگي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، نظريه‌هاي روابط بين‌الملل، ترجمة وحيد بزرگي، انتشارات ماجد.

* استفان هابدن، جامعه‌شناسي تاريخي و روابط بين‌الملل، ترجمة جمشيد زنگنه، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جيمز ديوتاك و جيمز دردريان، نظريه‌هاي مجازي در روابط بين‌الملل، ترجمة حسين سليمي، گام نو.

* Burchill, Scott and Linklater, Andrew (1996) Theories of International Relations. London: Macmillan. (Chapter 3, pp. 83-90; Chapter 4; Chapter 8; Chapter on Constructivism).

مقاله مربوط به سازه­انگاری به صورت ترجمه شده در نزد دانشجویان قرار دارد و می­توان آن را به دست آورد.

* Little, R. and Smith, M. (1991) Perspectives on World Politics. New York: Routledge. Chapter 2.7; Chapter 1.8.; and Chapter 1.9

* Griffiths, M. (1999) “Theory of International Society.” and “Alexander Wendt.”In Fifty Key International Thinkers. London: Routledge.

* Neumann, Iver B. and Waever, Ole, eds. (1996) The Future of International Relations: Masters in the Making? London and New York: Routledge. (Chapters 9, 10)        

* نقطه‌‌نظرات دكتر مشيرزاده، دکتر رمضانزاده و دکتر عسگرخاني در اين درس بسيار مهم است.


 

2) روش‌شناسي در روابط بين‌الملل

 

* يارول مانهايم و ريچارد ريچ، روش‌هاي تحقيق در علوم سياسي: تحليل تجربي، ترجمة ليلا سازگار، مركز نشر دانشگاهي.

* قاسم افتخاري، جزوة روش‌شناسي در روابط بين‌الملل، دورة كارشناسي ارشد.

* آلن چالمرز، چيستي علم، ترجمة سعيد زيباكلام، سمت.

* در این درس، دکتر افتخاری، دکتر هادیان، و دکتر مستقیمی سئوال طرح می­کنند.


            

3) سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران

 

* رضا رئيس‌طوسي، نفت و بحران انرژي، كيهان.

* رضا رئيس‌طوسي، مقالات مربوط به دورة مشروطيت، تاريخ معاصر ايران.

* رضا رئيس‌طوسي، «استراتژي آمريكا، تضعيف امنيت ملي ايران»، ايران فردا.

* رضا رئيس‌طوسي، «فرایند نادیده­گرفتن سیاستگذاری خارجی»، در سعید مدنی (گردآورنده) مجلس ششم؛ بیم­ها و امیدها­ (تهران: مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، 1379) صص 146-111.

* رضا رئيس‌طوسي، «پيشنهاد بانك جهاني»، چشم‌انداز ايران.

* هادي سمتي، «بحران تصميم‌گيري در سياست خارجي آمريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران»، مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي. و همچنين، ديگر مقالات ايشان در اين مجله.

* منوچهر محمدي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، نشر دادگستر.

* منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، نشر دادگستر.

* منوچهر محمدي، استراتژي نظامي آمريكا بعد از 11 سپتامبر، سروش.

* منوچهر محمدي و ابراهیم متقی، «دکترین تعامل سازنده در سیاست خارجی کشور» (قسمت 1، 2، 3، و 4)، فصلنامة راهبرد یاس، ش 2، 3 ، 4  و 5 (تابستان 1384 و به بعد).

* منوچهر محمدي، مقالات مربوط به سياست خارجي ايران در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* ديگر مطالب اين استادان در مجلات ديگر، از جمله اظهار نظرها در رسانه‌ها بسيار مهم ميباشد.

* مطالب مربوط به سياست خارجي ايران در بولتن مركز مطالعات بين‌المللي.

* در این درس، نظرات آقای دکتر رئیس­طوسی، دکتر رمضانزاده و دکتر شعله­سعدی، و حتی برخی مواقع، دکتر منوچهر محمدی مهم است. به جز دکتر رئیس­طوسی و دکتر محمدی، دو استاد دیگر هنوز تألیفات چشمگیری در مورد سیاست خارجی ایران ندارند اما در این مباحث صاحب­نظرند و معمولاً در فرایند طرح سئوال شرکت می­کنند. این دو استاد بر مطالعة سیاست خارجی به صورت مسائل روز و نهایتاً تحولات سیاست خارجی از انقلاب به بعد و حتی دورة آقای خاتمی اصرار دارند.


4) اقتصاد سياسي بين‌الملل

 

* توماس لارسون و ديويد اسكيدمور، اقتصاد سياسي بين‌الملل: تلاش براي كسب قدرت و ثروت، ترجمة احمد ساعي و مهدي تقوي، نشر قومس.

* جمعي از نويسندگان، اقتصادسياسي بين‌الملل، ترجمة مهدي تقوي، دانشكدة امور اقتصادي.

* محمد بهكيش، جهاني شدن و اقتصاد ايران، نشر ني.

* مقالات مجلة سياست خارجي در تابستان 1379 (ويژة جهاني شدن).

* مقالات دكتر محمد شيرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي و مطالعات خاورميانه.

* احمد ساعي، جهاني شدن و جنوب، نشر قومس.

*احمد ساعي، مسائل  سياسي‌ـ‌اقتصادي جهان سوم، سمت.

* احمد ساعي، قدرت، سياست، و نابرابري در جهان سوم، نشر قومس.

* رونالد چيلكوت، نظريه‌هاي توسعه و توسعه نيافتگي، ترجمة احمد ساعي، انتشارت علوم نوين.

* احمد ساعي، مقالات مجلة اطلاعات سياسي‌ـ‌اقتصادي، و مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* در آخرین تحولات مربوط به این درس، جناب آقای دکتر ساعی به حکم عمید زنجانی، رئیس دانشگاه، از تاریخ تیرماه 1385 بازنشست شدند. واقعاً هنوز معلوم نیست که آیا ایشان به تدریس خود ادامه خواهند داد یا نه. نتیجة این کار را در ترم آینده معلوم خواهد شد. در نبود ایشان، دکتر شیرخانی تمام سئولات را طرح خواهند نمود.


5) سازمان‌هاي بين‌المللي

 

* نسرين مصفا و ديگران، راهنماي سازمان ملل متحد.

* نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* نسرين مصفا، مقالات مربوط به سازمان‌هاي بين‌المللي در مجلة سياست خارجي.

* گزارش هزارة دبيركل، ما مردمان، دفتر سازمان ملل متحد در ايران.

* گزارشاتي كه دفتر سازمان ملل متحد در ايران در مورد سازمان ملل متحد و ديگر ارگان‌هاي آن منتشر مي‌كند.

* داشتن اطلاعات عمومي و ديگر مطالعات مفيد در مورد سازمان‌هاي بين‌المللي از جمله مسائل مهم روز در مورد اين سازمان‌ها در پاسخ به سئوالات اين مبحث بسيار مهم و مفيد است. همچنین بسیار مهم است که داوطلبان در شرایط کنونی از اطلاعات نسبتاً جامعی در مورد مسئلة اصلاح منشور ملل متحد و نتایج آن برخوردار باشند.


6) حقوق بين‌الملل

 

* يوسف مولايي، حاکمیت و حقوق بین­الملل (تهران: نشر علم، 1384).

* ربه‌كا والاس، حقوق بين‌الملل، ترجمة محمد شريف.

* هوشنگ مقتدر، حقوق بين‌الملل، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي.

* جمشيد ممتاز، مقالات مربوط حقوق بين‌الملل در مجلة سياست خارجي.


7) سياست‌ بين‌الملل

 

* ابومحمد عسگرخاني، رژيم‌هاي بين‌المللي، مؤسسة مطالعات و تحقيقات ابرار معاصر تهران.

* مقالات دكتر عسگرخاني در مجلة دانشكدة حقوق و علوم سياسي، سياست خارجي، مطالعات خاورميانه، سياست دفاعي و اظهارات ايشان در رسانه‌ها بسيار مهم مي‌باشد.

* كتاب‌هاي زير هم در اين رابطه منبع سئوال و تدريس هستند:

 *Robert Gilpin, International Political Economy.

 *Lawrence Friedman, Deterrence.


8) زبان تخصصي

 

* تقريباً هيچ منبعي را نمي‌توان در اين مورد معرفي كرد اما كتاب زير اثر خوبي است كه داوطلبان با ترجمة روان آن خود را بيازمايند. در ضمن، اين كتاب پيشتر و براي چند سال، منبع سئوال زبان تخصصي بود.

 *Kenneth N. Waltz, Theory of International Politics.

* ضمناً یادآوری می­­شود که آقای دکتر تخشید به عنوان طراح اصلی این درس مطرح­اند و در کنار ایشان ممکن است دکتر رئیس­طوسی و دکتر مشیرزاده هم سئوال طرح کنند. در هرصورت، مطالب آزمون، معمولاً در حوزة سیاست بین­الملل، نظریه­های روابط بین­الملل، و اقتصاد سیاسی بین­الملل طرح خواهد شد.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:36  توسط فرشید امیدی  | 

گروه بانک جهانی


قسمت دوم

مـراحل استفاده از تسهیلات اعتباری خارجی

:طرحهای دولتی: معرفی پروژه و همچنین تهیه و ارسال گزارش کامل توجیه فنی، اقتصادی و مالی طرح (Feasibility Study) به زبان انگلیسی توسط متقاضی تسهیلات (حداقل شش ماه قبل از سالی که پروژه مورد نظر بایستی توسط بانک مذکور مورد بررسی قرار گیرد) توسط رئیس دستگاه مربوطه به سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور.
تائید طرح توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی و مبادله موافقتنامه با سازمان مذکور، لحاظ نمودن بخش ریالی بودجه مورد نیاز طرح در بودجه سنواتی دستگاه مربوطه و همچنین پیش بینی ریالی جهت بازپرداخت اصل و هزینه های تبعی تسهیلات اخذ شده در بودجه سنواتی دستگاه مربوطه.

معرفی رسمی طرح به وزارت امور اقتصادی و دارایی (سازمان سرمایه گذاری) از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی به همراه جدول زمانی اجرای پروژه و مدارک بندهای (1) و (2) فوق 

    اخذ مصوبه شورای اقتصاد جهت طرح مذکور.

اخذ گواهی مسدودی حساب ارزی از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران.

اخذ مصوبه هیات وزیران درخصوص: مجاز بودن دستگاه جهت استفاده از تسهیلات بانک جهانی، مجاز بودن امضاء و مبادله موافقتنامه اخذ تسهیلات توسط متقاضی و همچنین مجاز بودن وزارت امور اقتصادی و دارایی جهت صدور ضمانتنامه. امضاء موافقتنامه اخذ وام با بانک جهانی، صدور ضمانتنامه و لازم الاجرا شدن موافقتنامه مذکور.
طرحهای بخش خصوصی:

در مورد طرحهای بخش خصوصی که با ضمانت دولت انجام می شود علاوه بر ارائه گزارش کامل مطالعه امکان سنجی پروژه به زبان انگلیسی لازم است مدارک ذیل ارائه گردد:

ارائه تائیدیه مقررات ارزی و مالی مصوب بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و گواهی ثبت آماری.

ارائه تائیدیه سیستم بانکی (بانک عامل) دایر بر تودیع وثایق کافی جهت تامین و پوشش اقساط بازپرداخت تسهیلات مالی شامل اصل و فرع هزینه های مربوط در سررسید.

در مورد طرحهای بخش خصوصی که فاقد تضمین دولت هستند، لازم است که مستقیماً با IFCمکاتبه شود. سایـت اینـترنتی موسسه مـذکور www.ifc.org می باشد.جهت دریافت اطلاعات به روز و بیشتر پیرامون مسائل مرتبط با بانک جهانی، آشنایی با این موسسه و موسسات وابسته به آن و همچنین اطلاعات مربوط به پروژه های مشترک ایران و بانک جهانی به سایت بانک به آدرس : www.worldbank.org مراجعه فرمائید.
   

 مؤسسه بین المللی توسعه:

انجمن بین المللی توسعه یا آید International Denelopment Associatoin- IDA یکی از مؤسسات وابسته به بانک جهانی است که در سال 1960 به دنبال تلاش ایالات متحده به منظور کمک مالی به فقیرترین کشورها با شرایط آسان تشکیل شده است. البته شرایط کمکهای این مؤسسه مالی فقط به نوعی از شرایط بانک ترمیم و توسعه آسانتراست.

انجمن بین المللی توسعه با به دست آوردن منابع مالی از طریق عواید خالص بانک ، سرمایه در اختیار گذاشته شده به ارزهای قابل تغییر توسط کشورهای عضو و کمک اعضای ثروتمند تر یک سری وام ها را با نام " اعتبار" در اختیارکشورهای فقیر می گذارد وام های اعطایی این انجمن به صورت سی ساله یاچهل ساله و بدون بهره می باشد اما شرایط آن تیم است که دریافت  کننده بسیار فقیر باشد و همچنین از نوعی ثبات سیاسی جهت بازپرداخت و از وضعیت غیر عادی درتراز پرداخت ها برخوردار باشد و امکان کسب در آمد ارزی  نداشته ودرامر توسعه تلاش صادقانه داشته باشد لازم به ذکراست که این مؤسسه در امور محیط زیست و زنان نیز فعال است.

 فعالیت‌های عمده این مؤسسه در کمک به کشورهای نیازمند تأمین مالی خارجی، بیشتر از راه پرداخت وام بدون بهره است. بویژه کشورهایی که توان استقراض از منابع مالی بین‌المللی با پرداخت بهره را ندارند. کشورهای توسعه نیافته‌ای که دارای درآمد سرانه کمتر از 2 دلار در روز است بیشتر مورد توجه این مؤسسه قرار داشته و از تسهیلات مالی آن بهره‌مند می‌گردند.[6] شرایط تأمین مالی تسهیلات این مؤسسه سهل‌تر و قابل انعطاف‌تر از وام‌های معمولی خواهد بود و فشار کمتری به موازنه تراز پرداخت‌های کشور سرمایه‌پذیر و وام‌گیرنده وارد خواهدکرد.

منــابع مالی IDA از طریق دریافت حق عضویت، اعانات و مساعدت های مالی اعضای ثروتمند به عنوان کشورهای عمده تامین کننده منابع IDA (پیوست 2) و نیز تجمیع جریمه دیرکرد کشورهای بهره مند از وام های IBRD در جذب منابع متعلقه ((Commitment Fee و پرداخت به موقع اقساط تامین می شوند. کشورهای اعطاکننده منابع مالی به IDA  هر سه سال یکبار به منظور بررسی وضعیت موجودی های موسسه موصوف و تامین دوباره منابع صندوق مالیIDA   از طریق اهدای کمک های دولت کشورهایشان، گردهم می آیند، نشست آتی این گروه 30 ژوئن 2008 خواهد بود. توضیح اینکه برخی از کشورها نظیر ترکیه و کره جنوبی که هم اکنون جزء گروه اهداکنندگان منابع به IDA قلمداد می شوند، در گذشته جزو وام گیرنده از این موسسه، محسوب می شده اند.موسسه IDA از سال 1960 تاکنون، 170 میلیارد دلار به 108 کشور واجد شرایط، کمک مالی پرداخت نموده است. این مساعدت ها به منظور تامین اهداف ذیل به کشورهای عضو و دارای شرایط اهدا می شوند: ارتقاء کیفیت تحصیلات پایه در کشورهای کم درآمد و فقیر، افزایش و فراگیر نمودن خدمات و امکانات اولیه بهداشت و سلامت در جوامع،- کاهش آلودگی هوا، حفاظت از محیط زیست،
- انجام اصلاحات، بهبود و ارتقاء ساختار اقتصادی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه فقیر به ویژه در بخش خصوصی.
انتظار می رود، ماحصل این کمک‌ها، دستیابی کشورهای عضو به توسعه پایدار، ایجاد اشتغال، افزایش درآمد و بهبود شرایط زندگی در آنها، باشد.اعتبارات اعطائی IDA، با حداکثر ده سال دوره تنفس و موعد سررسید 20، 35 یا 40 ساله و فاقد سود متعلقه بوده و تنها سود متعلقه به این اعتبارات هزینه اداری 75/0 درصد برای خدمات اداری و مدیریتی ارائه شده، در خلال انجام طرح می باشد. تسهیلات IDA بر اساس رده بندی درآمدی کشورهای عضو، میزان موفقیت و رتبه بندی کشورها در مدیریت طرح های مشترک پیشین و تعداد پروژه های اولویت دار کشورها با این موسسه، اعطا می گردند. در حال حاضر و برپایه آمار سال مالی مالی 2006، کشورهای پاکستان با 1183 میلیون دلار، ویتنام با 768 میلیون دلار، تانزانیا با 751 میلیون دلار، اتیوپی با 505 میلیون دلار، هند با 500 میلیون دلار، بنگلادش با 462 میلیون دلار، نیجریه با 422میلیون دلار، جمهوری دموکراتیک کنگو با 365 میلیون دلار، غنا با 355 میلیون دلار و افغانستان با 240 میلیون دلار، بالاترین میزان دریافت تسهیلات مالی از این موسسه را به خود اختصاص داده اند. توضیح اینکه کشورهایی نظیر هند و مالزی به دلیل فراوانی جمعیت فقرا حائز شرایط برخورداری از کمک های مالی IDA و به دلیل داشتن ساختار اقتصادی معتبر و کارآمد دارای شرایط برخورداری از کمک های مالی IBRD نیز هستند.
از سوی دیگر، در تاریخ 15 ژانویه سال 2004 میلادی، هیات مدیره اجرایی بانک بین المللی ترمیم و توسعه (IBRD) و مدیران اجرایی موسسه بین المللی توسعه (IDA) با اکثریت آراء، نسبت به ایجاد گروه کشورهای کم درآمد واقع در مضیقه و تنگناهای اقتصادی اقدام نمودند، 13 کشور واقع در گروه LICUS، شامل آنگولا، برونئی، جمهوری آفریقای مرکزی، کومور، گینه، بیسائو، هاییتی، لیبریا، گینه نو، سومالی، سودان، تاجیکستان، توگو و زامبیا می باشد که از شرایط همسان اقتصادی – اجتماعی برخوردارند.شور ایران در تاریخ 10 اکتبر سال 1960 به این موسسه پیوست. 165 کشور عضو IDA در 24 گروه کشوری، تقسیم می شوند و ایران در گروه 19 تقسیماتIDA  در کنار کشورهای پاکستان، افغانستان، الجزایر، غنا، مراکش و تونس به سرپرستی پاکستان (آقای شجاع شاه) قراردارد . حق اشتراک کشورمان 455/ 15 دلار بوده که 1/0 درصد از کل منابعIDA  را تشکیل می دهد .

       شرکت مالی بین المللی:

هدف اصلی این شرکت، کمک به بخش خصوصی و همکاری با سرمایه‌گذاران این بخش برای تأسیس، اصلاح و گسترش بنگاه‌های تولیدی است که به توسعه اقتصادی کشورهای عضو منجر می‌گردد. این بانک معمولاً بدون دریافت تضمین یا ضمانت‌نامه‌های دولتی در شرکت‌های بزرگ خصوصی در کشورهای عضو سرمایه‌گذاری نموده و یا به آنها وام و تسهیلات بانکی اعطا می‌نماید. این شرکت با رعایت عدل و انصاف برای مشتریان خود، وام‌های دراز‌مدت در یک ساختار اقتصادی و مدیریت کارآمد و بهره‌ور با خدمات مشاوره‌ای پرداخت می‌کند. همچنین این شرکت بیشتر تمایل دارد در کشورها و یا مناطقی از جهان فعالیت کند که دسترسی محدودی به منابع سرمایه داخلی و خارجی دارند.

قسمت اعظم سرمایه‌گذاری‌های این شرکت بصورت خرید سهام یک مؤسسه و اعطای وام به آن می‌باشد و در مواردی که احتیاجی به اعطای وام نباشد سرمایه‌گذاری شرکت مالی صرفاً بصورت خرید سهام خواهد بود.

مطابق اساسنامه IFC رئیس این موسسه، رئیس بانک جهانی است که قائم مقام او در IFC به عنوان مدیر اجرایی ایفای نقش می کند. در فعالیت های اجرایی IFC دو معاون به مدیر اجرایی کمک می‌کنند، معاونت سهام و ریسک و معاونت اجرایی. مدیران مناطق جغرافیایی (آسیا و اقیانوسیه، اروپا و آسیای مرکزی، خاورمیانه و شمال آفریقا، جنوب صحرا و آفریقا، آمریکای جنوبی و منطقه کاراییب) نیز زیر نظر دو معاون فوق فعالیت می‌‌کنند. در حال حاضر کشور‌های اهدا کننده منابع مالی و سهامداران عمده در تصویب پروژه‌ها نقش اساسی دارند.

 تسهیلات اعطایی:IFC

بر پایه کسب منفعت و سود فعالیتهای خود را شکل می دهد. به گونه ای که در پروژه های خیریه و یا پروژه‌هایی که دارای توجیه پذیری و سودآوری مناسبی نیستند مداخله نمی‌کند.
موسساتی برای استفاده از خدمات IFC مناسب هستند که یا متعلق به بخش خصوصی بوده و یا دست‌کم51 درصد سهام آن را بخش خصوصی در اختیار داشته و توسط بخش خصوصی مدیریت شوند. تنها استثنا در این زمینه شرکتهای دولتی هستند که در حال خصوصی شدن بوده و در مرحله آماده شدن برای گذار به سمت خصوصی شدن می‌توانند از خدمات IFC بهره‌مند شوند. همچنین پروژه باید در یک کشور در حال توسعه عضو IFC اجرا شود. با اینحال اگر پروژه ای در یک کشور صنعتی اجرا شود ولی منافع آن به کشورهای در حال توسعه نیز تعلق گیرد امکان استفاده از تسهیلات IFC را خواهد داشت.
سقف مشارکت IFC در پروژه های جدید 25 درصد کل مبلغ پروژه است. این سقف برای حالتهای خاص می‌تواند تا 35 درصد نیز باشد. برای گسترش پروژه‌های در حال فعالیت IFC می تواند تا 50 درصد در هزینه‌های گسترش شرکت نماید مشروط براینکه رقم کل مشارکت IFC بیش از 25 درصد کل پروژه در قبل و بعد از گسترش نباشد.  هیچیک از خدمات خود را به رایگان عرضه نمی کند و در هر فعالیت کارمزد خود را مطالبه خواهد کرد. با اینحال به دلیل اینکه IFC بدون کسب ضمانتنامه های دولتی به فعالیت اقتصادی می‌پردازد در ریسکهای مربوط به هر پروژه نیز سهیم خواهد بود، به این ترتیب همانند موسسات مالی تجاری عمل می‌کند. IFC در قبال مشارکت مالی در پروژه‌های بخش خصوصی درخواست ضمانتنامه دولتی یا بانکی نمی‌کند و توجیه پذیر بودن طرح و همچنین نرخ بازده مناسب پروژه براساس ارزیابی موسسه، برای سرمایه‌گذاری این موسسه در یک پروژه کفایت می کند. خدماتی که توسط IFC ارائه می شوند، عبارتند از:

 اعطای وام از محل منابع داخلی IFC

مشارکت سرمایه گذاری در پروژه های بخش خصوصی

 اعطای وام سندیکایی

خدمات مدیریت ریسک

خدمات جذب سرمایه گذار برای پروژه های بخش خصوصی

مشاوره و کمک های فنی  

توضیح این نکته ضروری است که عدم نیاز به تضمین دولت در پروژه‌های IFC به معنی عدم اطلاع وزارت امور اقتصادی و دارایی نیست. مطابق اساسنامه موسسه هر قرارداد مالی زمانی لازم‌الاجرا خواهد شد که وزیر امور اقتصادی و دارایی و یا نماینده وی عدم مخالفت خود را با انعقاد قرارداد اعلام نماید.
ایران در IFC:

ایران در سال تاسیس IFC ـ 1335 شمسی ـ با خرید 372 سهم به عضویت آن درآمد. با گذشت زمان ایران سهام دیگری از این موسسه را خریداری کرد که در حال حاضر تعداد سهام ایران 1444 سهم معادل شش صدم درصد از کل سهام موسسه است.

سازمان سرمایه گذاری به نمایندگی از دولت جمهوری اسلامی ایران وظیفه هماهنگی فیمابین IFC و دستگاههای داخلی را بر عهده دارد.  

توضیح این نکته ضروری است که عدم نیاز به تضمین دولت در پروژه‌های IFC به معنی عدم اطلاع وزارت امور اقتصادی و دارایی نیست. مطابق اساسنامه موسسه هر قرارداد مالی زمانی لازم‌الاجرا خواهد شد که وزیر امور اقتصادی و دارایی و یا نماینده وی عدم مخالفت خود را با انعقاد قرارداد اعلام نماید. 

  آژانس چند جانبه تضمین سرمایه گذاری :

فعالیت‌های عمده این مؤسسه در ارتقای تشویق سرمایه‌گذاری‌های خارجی از طریق ایجاد تضمین‌های لازم در مقابل خطرات غیرتجاری از قبیل سلب مالکیت، خلع ید، محدودیت‌های ارزی، جنگ و آشوب‌های مردمی، ابطال قرارداد و نظیر آنها می‌باشد. این مؤسسه برای ایجاد جاذبه در مجامع بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری‌های خارجی به کشورهایی که نیازمند و متقاضی این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها هستند بوجود آمده و کمک‌های فنی و خدمات مشاوره‌ای برای ایجاد فرصت‌های کاری و جلب سرمایه‌های خارجی ارائه می‌نماید.

حوادثی که در سال های ابتدای دهه 1980در سطح اقتصاد جهان به وقوع پیوست، کاهش سرمایه گذاری مستقیم خارجی (  FDI ) را در پی داشت که از مهمترین علت های آن افزایش خطرات ( ریسک های ) غیر تجاری یا سیاسی در دنیا بود. شایع‌ترین خطراتی که سرمایه گذاری مستقیم خارجی را به ویژه در کشور های در حال توسعه تهدید می کرد، جنگ بین کشورها یا شورش های داخلی، نقض قراردادهای دولتی با سرمایه گذاران خارجی و همچنین مصادره اموال و دارایی های سرمایه گذار بود. بروز این وضعیت موجب کاهش شدید میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در دنیا شد . اقتصاددانان مطرح دنیا با مشاهده این وضعیت به فکر تاسیس موسسه ای بین المللی برای جلوگیری از روند فوق افتادند و در این میان تلاش یک اقتصاددان مصری به نام دکتر شیبانی بسیار موثر و حائز اهمیت بود. به این ترتیب میگا موسسه تضمین سرمایه گذاری چند جانبهMultilateral Investment Guarantee Agency  در 12 آوریل 1988 به عنوان بازوی بیمه ای گروه بانک جهانی تاسیس شد.

بر اساس این عقیده که موسسه ای وابسته به بانک جهانی با هدف ارائه خدمات عملیاتی و مشاوره ای در ترغیب و حمایت سرمایه گذاری خارجی میتواند به نحو موثرتری منافع مالی و سیاسی کشورهای در حال توسعه و هم کشورهای صنعتی را در جهت توسعه از طریق سرمایه گذاری مستقیم خصوصی جلب نماید، رئیس وقت بانک جهانی پیشنهاد تشکیل چنین موسسه ای را در اجلاس بانک مطرح نمود . این پیشنهاد در هیات مدیره بانک مطرح و بالاخره در سال 1985 نسبت به تاسیس میگا توافق حاصل گردید.

مدیران اجرایی بر اساس گزارش مقدماتی کارشناسان بانک ، پیش نویس معاهده  تاسیس موسسه ( اساسنامه ) را تهیه نموده و این پیش نویس در ماه مارس 1985 برای بررسی و اظهار نظر دولت های عضو ارائه شد. از ژوئن تا سپتامبر سال1985 ، مدیران اجرایی با همکاری کارشناسان فنی دولتهای عضو کمیته ای را برای بررسی و اصلاح پیش نویس معاهده مزبور تشکیل داده تا بالاخره پیش نویس نهایی در ماه سپتامبر 1985 در اجلاس سالیانه بانک در سئول ( کره جنوبی ) به تصویب هیات نمایندگان دولتها ( Board of Governors ) رسید و برای امضاء و سپس تصویب قانون به هر یک از کشورهای عضو بانک ارائه گردید.

بدین ترتیب ، موسسه سرمایه گذاری چند جانبه بعنوان جدیدترین عضو گروه بانک جهانی در سال 1988 تاسیس و عملیات خود را رسماً از سال مالی 1990 آغاز نمود.

گروه بانک جهانی در حقیقت با تاسیس میگا و ایجاد پوشش بیمه ای برای ریسک های غیر تجاری به دنبال افزایش سرمایه گذاری خارجی در جهان بود و در ادامه نیز تا حد نسبتا زیادی به این مهم نایل آمد. در حال حاضر 164 کشور عضو میگا شده اند که بیانگر قدرت اثر گذاری این موسسه در فرایند سرمایه گذاری مستقیم خارجی در جهان است .نکته قابل توجه آن که میگا تنها سرمایه گذاری مستقیم خارجی در کشور های در حال توسعه را پوشش می دهد و هم اکنون نیز فعالیت خود را بر تشویش سرمایه گذاری خارجی و حمایت از بخش خصوصی در این کشور ها متمرکز کرده است . در پایگاه اینترنتی این موسسه با نام www.miga.org  اطلاعات مفیدی در این زمینه وجود دارد.

استفاده از تضمین میگا(آژانس چند جانبه تضمین سرمایه گذاری) به عنوان یکی از اعضای گروه بانک جهانی در واقع نوعی موسسه بیمه می باشد و تفاوت عمده آن با دیگر موسسات بیمه ملی یا بین‌المللی اول در مقررات خاص حاکم بر آن و دوم در نوع ریسک های تحت پوشش است. میگا ریسک‌های غیر تجاری را تحت پوشش قرار میدهد. مقررات حاکم بر استفاده از تضمین های میگا را می توان به سه  بخش تقسیم بندی نمود.
بخش اول: ریسک های تحت پوشش و سرمایه گذاری‌های واجد شرایط.
بخش دوم: شرایط سرمایه گذار و دولت میزبان.
بخش سوم: مراحل درخواست تضمین و جبران خسارت.
بخش اول : ریسک های تحت پوشش و سرمایه گذاری‌های واجد شرایط الف – ریسک های تحت پوشش
طبق ماده 11 اساسنامه میگا، این موسسه سرمایه گذاری‌های واجد شرایط را در برابر ضرر ناشی از یک یا چند مورد از ریسک های ذیل تضمین می نماید

:انتقال ارز

هر عمل قابل انتساب به دولت میزبان که موجب محدود شدن امکان تبدیل پول رایج آن دولت به « ارز قابل استفاده به صورت آزاد» یا پول دیگر قابل قبول برای دارنده تضمین شود یا انتقال آن ارز را به خارج از کشور میزبان محدود نماید، ریسک انتقال ارز نامیده شده و تحت پوشش تضمین میگا قرار می گیرد. این نوع تضمین در صورتی اجرا می شود که دولت میزبان به درخواست سرمایه گذار در مورد انتقال ارز در مدت معقول پاسخ ندهد.

سلب مالکیت و اقدامات مشابه

هر گونه اقدام قانونگذاری یا اجرایی، فعل یا ترک فعل قابل انتساب به دولت میزبان که دارنده تضمین را از مالکیت یا کنترل یا بهره برداری اساسی از سرمایه گذاری‌اش محروم نماید، ریسک سلب مالکیت و اقدامات مشابه آن نامیده می شود. البته این ریسک اقدامات غیر تبعیض آمیز عام‌الشمول را شامل نمی‌شود که معمولاً دولتها به منظور تنظیم فعالیتهای اقتصادی در سرزمین‌شان انجام می دهند.

نقض قرارداد

هرگونه نفی یا نقض قرارداد از جانب دولت میزبان در برابر دارنده تضمین این ریسک در مواردی تضمین می شود که (الف) دارنده تضمین به مرجعی قضایی یا داوری جهت ادعای نفی یا نقض دسترسی ندارد، یا (ب) تصمیم مرجع فوق‌الذکر در دوره زمانی معقولی که طبق مقررات آژانس در قرارداد تضمین معین شده، صادر نگردیده باشد، یا این که(ج)  چنان تصمیمی را نتوان اجرا نمود.

جنگ و آشوبهای داخلی

هرگونه عملیات نظامی یا آشوبهای داخلی در هر بخش از سرزمین دولت میزبان که اساسنامه میگا در آنجا قابل اعمال است.
هیات می تواند به  درخواست مشترک سرمایه گذار و کشور میزبان و با کسب « اکثریت خاص» ریسک های غیر تجاری دیگری را نیز تضمین نماید. اما در هیچ موردی کاهش یا تنزل ارزش پول را تضمین نخواهد نمود.
ضررهای ناشی از موارد ذیل تضمین نخواهد شد:

هر فعل یا ترک فعل دولت میزبان که دارنده تضمین به آن رضایت داده یا خود مسئول آن بوده باشد.

هر فعل یا ترک فعل دولت میزبان یا هرگونه اتفاقی که پیش از انعقاد قرارداد تضمین رخ داده باشد. آنچنان که در این ماده ذکر شد میگا فقط سرمایه گذاری‌های واجد شرایط را تضمین می‌نماید. این سرمایه گذاریها در ماده 12 اساسنامه میگا تعریف شده اند که عبارتند از

: مشارکت در سرمایه گذاری ( مشارکت سهامی ) ، ازجمله وامهای میان و بلند مدت که توسط دارندگان سهام (سرمایه ) به شرکت مربوطه اعطاء می گردد و یا مورد تضمین قرار می گیرد و دیگر اشکال سرمایه گذاری مستقیم که هیات مدیره درخصوص آنها تصمیم گیری می نمایند.

 هیات مدیره میگا می تواند با «اکثریت خاص» هر گونه سرمایه گذاری میان مدت یا بلند مدت دیگری را نیز واجد شرایط تشخیص دهد از جمله سرمایه گذاری هایی که به سرمایه گذاری خاصی که تحت موسسه هستند یا قرار است تحت پوشش آن قرار گیرد، مربوط هستند.

تضمینات محدود به سرمایه گذاری‌هایی است که قبل از انجام آنها درخواست تضمین شده باشد. (پس از انجام سرمایه گذاری، درخواست تضمین توسط میگا پذیرفته نمی شود.)از جمله این سرمایه گذاریها می توان به موارد ذیل اشاره کرد: هرگونه انتقال ارز خارجی که به منظور مدرنیزه کردن، گسترش یا توسعه سرمایه‌گذاری موجود صورت پذیرد.سرمایه گذاری درآمدهای حاصل از سرمایه گذاری های موجود که در غیر این صورت  به خارج از کشور میزبان منتقل می شد.)

 در تضمین سرمایه گذاری، آژانس باید موارد ذیل را احراز نماید:

توجیه اقتصادی سرمایه گذاری و اثر آن بر توسعه کشور میزبان

. انطباق سرمایه گذاری با قوانین و مقررات کشور میزبان.

سازگاری سرمایه گذاری با اهداف و اولویتهای توسعه ای اعلام شده کشور میزبان

 شرایط سرمایه گذاری در کشور میزبان، از جمله انجام رفتار عادلانه و منصفانه با سرمایه‌گذاران خارجی و حمایت حقوقی از آنان.

شرایط سرمایه گذاران و دول میزبان

میگا شرایط خاصی را برای سرمایه گذاران تعیین کرده از جمله این شرایط عضویت دو کشور سرمایه پذیر و کشور متبوع سرمایه گذار در میگا می باشد. به موجب ماده 13 اساسنامه میگا سرمایه گذاران واجد شرایط عبارتند از:الف) هر شخص حقیقی یا حقوقی می تواند از تضمینات آژانس بهره‌مند گردد منوط به این که :
1- شخص حقیقی تبعه دولتی غیر از دولت میزبان باشد.
2- شخص حقوقی، در کشور عضو میگا تاسیس شده و محل اصلی فعالیت آن در همان کشور باشد یا اکثریت سرمایه آن متعلق به دولت یا  دولت های عضو یا ابتاع آنها یا  اتباع باشد، مشروط بر این که در همه موارد مزبور کشور عضو غیر از کشور میزبان باشد.

3 شخص حقوقی، خواه با مالکیت خصوصی یا غیر آن،‌ بر مبنای تجاری فعالیت نمایدب) در مواردی که سرمایه گذار دارای بیش از یک تابعیت است، به منظور اعمال مقرره بخش الف فوق، تابعیت دولت عضو بر تابعیت دولت غیر عضو و تابعیت کشور میزبان بر تابعیت هر کشور عضو دیگر برتری خواهد داشت.ج) با درخواست مشترک سرمایه گذار و کشور میزبان، هیات می تواند، با تصویب «اکثریت خاص» شخص حقیقی که تبعه کشور میزبان است یا شخص حقوقی که در کشور میزبان تاسیس گردیده یا اکثریت سرمایه آن در مالکیت اتباع کشور میزبان است را نیز واجد شرایط بداند مشروط بر این که اموال سرمایه گذاری شده از خارج به کشور میزبان انتقال داده شده باشد.
دول میزبان (سرمایه پذیر) بایستی از کشورهای در حال توسعه باشند طبق ماده 14 اساسنامه میگا سرمایه گذاری‌ها فقط در صورتی تضمین خواهند گردید که در سرزمین کشور عضو در حال توسعه انجام پذیرند.
 مراحل درخواست تضمین و جبران خسارت

عملیات میگا را از حیث اجرایی در دو قسمت می توان مورد بررسی قرار داد. در قسمت اول میگا مستقیما با سرمایه گذار خصوصی سروکار دارد و در قسمت دوم، با دولت میزبان ارتباط دارد. برای استفاده از تضمین میگا ابتدا باید سرمایه گذار درخواست خود را مستقیما به آژانس ارسال نماید و پس از آن میگا این درخواست را به دولت میزبان اعلام خواهد نمود دولت میزبان بایستی ظرف 30 روز از تاریخ وصول اعلام میگا نظر خود را در این مورد اعلام کند. طبق مقررات میگا عدم اعلام نظر در موعد مقرر به معنای موافقت با صدور تضمین تلقی خواهد شد. میگا در مجموع با بررسی اسناد و مدارک ارسالی و شرایط پروژه نسبت به ارائه تضمین تصمیم خواهد گرفت. شایان ذکر است که مخالفت دولت میزبان با ارائه تضمین باعث خودداری از صدور ضمانت نامه خواهد شد. این موضوع به صراحت در ماده 15 اساسنامه میگا ذکر شده است. طبق این ماده : آژانس پیش از تائید کشور میزبان مبنی بر صدور تضمین جهت خطرات مقرر، هیچ قرارداد تضمینی را منعقد نخواهد کرد.با توجه به موارد فوق درخواست صدور هرگونه تضمین بایستی ابتدا توسط سرمایه‌‌گذار به میگا ارسال گردد و در مراحل بعد این سازمان به عنوان نماینده دولت ایران  و با درخواست میگا «عدم اعتراض» خود را نسبت به موضوع اعلام نماید.پس از اعلام میگا به سازمان سرمایه گذاری به عنوان مرجع ملی میگا در ایران،  این سازمان بررسی‌های لازم را در خصوص سرمایه گذاری مزبور انجام می دهد. در این بررسی باید به موارد ذیل توجه نمود:
الف- سرمایه گذاری‌های خارجی به دو گروه تقسیم می شوند گروه اول که بزرگترین گروه است سرمایه گذاری‌ هایی است که مجوز سرمایه گذاری خارجی از هیات سرمایه گذاری خارجی دریافت نموده اند. در مورد این گروه باید به نوع ریسک های تحت پوشش توجه نمود. میگا چهار نوع ریسک انتقال ارز، سلب مالکیت و اقدامات مشابه، نقض قرارداد، جنگ و نابسامانی داخلی را پوشش می دهد و قانون تشویق و حمایت سرمایه گذاری خارجی ریسک های انتقال ارز، سلب مالکیت و ملی شدن را تضمین می نماید.

ب- چنانچه در یک سرمایه گذاری خارجی تقاضای پوشش میگا برای ریسک های انتقال ارز و سلب مالکیت شده باشد و این سرمایه گذاری مجوز سرمایه گذاری خارجی را از هیات سرمایه‌‌گذاری خارجی کسب نموده باشد بررسی‌های انجام گرفته توسط کارشناسان سرمایه‌گذاری خارجی و هیات مربوطه کافی می باشد و بررسی‌های دیگری لازم نیست. توضیح اینکه در رابطه میان تضمین میگا و مجوز سرمایه گذاری خارجی با دو تعهد روبرو هستیم. در صدور مجوز سرمایه گذاری خارجی، تعهد اول مجوز سرمایه گذاری خارجی است که طبق آن دولت به عنوان متعهد به محض وقوع هر یک از موارد (ملی شدن، سلب مالکیت و ممانعت از انتقال ارز) ملزم به انجام تعهد خود می باشد.   در تعهد نوع دوم یا اخذ تضمین میگا : دو تعهد داریم. تعهد یا قرارداد اول که میان سرمایه گذار و میگا منعقد می شود و متعهد اصلی آن میگا است تعهد دوم قراردادی است فی‌مابین دولت میزبان و میگا که شرایط آن در قرارداد اول و اساسنامه میگا مجموعاً  آمده است و با اعلام میگا به دولت میزبان و عدم مخالفت دولت این قرارداد منعقد می‌شود. رابطه میان این دو تعهد به این شکل است که تعهد دوم معلق است بر ایفای تعهد اول یعنی ابتدا باید میگا خسارت سرمایه گذار را بپردازد یا ترتیبی برای پرداخت آن بدهد و سپس خواهان خسارت از دولت میزبان شود قرارداد دوم نوعی عقد معلق است که ایجاد شده ولی تاثیر آن منوط به اجرا قرارداد اول است. با توجه به رابطه میان این دو تعهد باید گفت دولت ایران با پذیرش تعهد اول به عنوان متعهد اصلی تعهد دوم را به عنوان ضامن به طریق اولی می تواند بپذیرد و بررسی های انجام شده در مورد تعهد اول برای پذیرش تعهد دوم کافی است. ضمن اینکه سرمایه گذار تنها از یکی از این دو تعهد می تواند استفاده کند و نمی تواند با توسل به این دو، دو بار جبران خسارت نماید.
ج- چنانچه متقاضی تضمین میگا خواهان تضمین این موسسه جهت ریسکهای نقض قرارداد یا جنگ و نابسامانی داخلی باشد چون مجوز سرمایه گذاری خارجی این دو نوع ریسک را در بر نمی‌گیرد و احتمالاً بررسی های لازم نیز توسط کارشناسان سرمایه‌گذاری خارجی در این مورد انجام نشده بنابراین اکتفای به مجوز سرمایه گذاری خارجی کافی نبوده و باید بررسی های لازم را انجام داد. چرا که در اینجا تعهد جدیدی برای دولت ایجاد می شود در حالیکه در مورد قبل تعهد قبلی به شکل دیگری تکرار می شد. در اینجا باید بطور دقیق و عنداللزوم با استفاده از کارشناسان سرمایه گذاری خارجی و همچنین استعلام از وزارت خانه های مربوطه به بررسی موضوع پرداخت.

در مورد ریسک نقض قرارداد تنها از قراردادهایی را باید پذیرفت که متعهد قرارداد یک سازمان یا شرکت دولتی ایرانی باشد. به عبارت دیگر تعهدات طرف دولت ایران را تضمین  نمود همچنان که در بند 3 ماده 11 اساسنامه میگا نیز آمده است هرگونه نفی یا نقض قرارداد از جانب دولت میزبان شامل این نوع تضمین می شود. در این مورد احراز دولتی بودن طرف قرارداد سرمایه گذاری خارجی الزامی است.

این موضوع در تضمین صادره برای پتروشیمی مهر مطرح شد بدین صورت که شرکت پتروشیمی مهر خواهان تضمین تعهدات شرکت پتروشیمی بین المللی و تضمین این تعهدات توسط میگا شده بود. این سازمان پس از مکاتبات متعدد با شرکت ملی صنایع پتروشیمی، در نهایت با احراز این که شرکت پتروشیمی بین المللی یکی از واحدهای تابعه شرکت ملی صنایع پتروشیمی می باشد و خود شرکت ملی پتروشیمی یک شرکت صددرصد دولتی است و نیز اعلام شرکت ملی صنایع پتروشیمی مبنی بر پرداخت خسارت مربوطه، در صورت عدم ایفای تعهدات، آن را تضمین نمود. درخصوص پذیرش ریسک دیگری که تحت پوشش مجوز سرمایه گذاری خارجی نمی باشد یعنی جنگ و نابسامانی داخلی باید به چند نکته توجه نمود از جمله نوع سرمایه گذاری و اینکه آیا سرمایه‌گذاری مربوطه می تواند از جنگ یا نابسامانی داخلی متاثر شود یا خیر. دوم، محل سرمایه‌گذاری، موقعیت جغرافیایی سرمایه گذاری نیز اثر مهمی در اعطای این نوع تضمین دارد. هرچند باید توجه داشت که سرمایه گذاری در مناطقی که پتانسیل ناآرامی دارند منجر به بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم شده و احتمال بروز این مشکلات را کاهش خواهد داد.

لازم به ذکر است که قبل از ارسال درخواست سرمایه گذاران محترم بایستی مطالعات و بررسی‌های لازم را انجام دهند، از جمله اینکه راهنمای زیست محیطی میگا را مطالعه و از آن آگاه باشند.

ایران در میگا

در5 فوریه 1998(17 بهمن 1376) تقاضای عضویت ایران در میگا توسط جناب آقای دکتر نمازی وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی به این موسسه ارسال شد که در 6 آوریل 1998 این تقاضانامه  از سوی میگا پذیرفته شد . در 5 مارس 2002 (14 اسفند 1380 ) معاهده میگا توسط جناب آقای دکتر خزاعی به نمایندگی از دولت جمهوری اسلامی ایران امضا شد.

در ششم مهر ماه 1381 معاهده عضویت به تصویب هیات وزیران رسید که این مصوبه در تاریخ 25 خرداد 1382 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید .

در مورخه چهارم تیر ماه 1383 و پس از تصویب الحاق به این معاهده در سوی شورای نگهبان ، جمهوری اسلامی ایران رسماً عضو این موسسه شد .در حال حاضر جناب آقای دکتر داود دانش جعفری وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی نماینده   (GOVERNOR) ایران و جناب آقای دکتر خزاعی معاون محترم وزیر و رئیس سازمان سرمایه گذاری و کمک های اقتصادی و فنی ایران نماینده جانشین (ALTERNATE) در میگا هستند .

سهم ایران در میگا

سهم الشرکه تمام اعضا با توجه به میزان سهام در بانک IBRD تعیین می شود و به این ترتیب کل سهام ایران در میگا 17 میلیون و9500 هزارو380 هزار دلار آمریکا است که در مجموع 1659 سهم را شامل می شود.
از این میزان 5/7 درصد به صورت ارزی و5/2 درصد به صورت ریالی به حساب میگا واریز شده است .10درصد نیز به صورت سفته ارزی نزد میگا است و80 درصد مابقی به صورت عندالمطالبه (قبول تعهد پرداخت)است .
از نظر تعداد حق رای ایران با در اختیار داشتن 1836 حق رای بیست و یکمین کشور در این موسسه است که این میزان 96/0 درصد از کل تعداد حق رای ( 197هزار و49 رای ) میگا را شامل می شود.

     

 مرکز بین المللی حل و فصل اختلافات سرمایه گذاری:

علت اصلی تأسیس این مرکز، بروز اختلاف نظر و بررسی‌های کارشناسی میان سرمایه‌گذار و کشور میزبان است که در پاره‌ای از موارد میان دو طرف بوجود می‌آید که طرفین نیازمند مصالحه و حکمیت می‌باشند. این مرکز محلی برای ارجاع این‌گونه حکمیت‌ها و داوری‌هاست. کلیه کشورهای عضو بانک جهانی می‌توانند با امضای اساسنامه مرکز به عضویت آن در آیند. این مرکز همچنین برای تشویق سرمایه‌گذاری‌های خارجی از طریق فراهم آوردن شرایط مناسب برای سرمایه‌گذاران در کشورها و بمنظور انجام بررسی‌ها و مذاکرات برای تحقق سرمایه‌گذاری تأسیس شده است، بطوری‌که درحال حاضر بسیاری از قراردادهای بین‌المللی سرمایه‌گذاری از طریق استفاده از تسهیلات و خدمات این مرکز انجام می‌شود.مرکز بین‌المللی حل و فصل اختلافات سرمایه‌گذاری در سال 1966 با هدف ارتقاء روند سرمایه‌گذاری در سطح جهان تاسیس شد. این مرکز دارای یک شورای اداری و یک دبیرخانه می‌باشد. ریاست شورای اداری بر عهده رئیس بانک جهانی است و از هر کشور یک نماینده در این شورا حضور دارد. وظایف و خدمات مرکز شامل ارائه خدمات مشاوره‌ای، تحقیقاتی و انتشاراتی درخصوص قوانین سرمایه‌گذاری خارجی می‌باشد اما مهمترین و اصلی ترین وظیفه این مرکز حل و فصل اختلافات سرمایه‌گذاری است. از دیگر فعالیتهای مرکز حل و فصل اختلافات سرمایه گذاری می‌توان به جمع آوری قوانین سرمایه‌گذاری کشورهای مختلف دنیا اشاره نمود که توسط کارکنان این مرکز به روز می‌شوند و با استفاده از این تجربیات از آوریل سال 1986 همه ساله دو بار مجله ای تحت عنوان «بررسی قوانین سرمایه‌گذاری» توسط ICSID منتشر می‌گردد که در حال حاضر یکی از بیست مجله مطرح حقوقی و بین‌المللی ایالات متحده می‌باشد. از سال 1978 نیز، مرکز مذکور قوانینی جهت تسهیل حل و فصل اختلافات به قوانین گذشته خود افزوده است. از جمله این قوانین می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
- چنانچه یکی از طرفهای درگیر در سرمایه‌گذاری عضوICSIDنباشند، مانعی جهت استفاده از خدمات این مرکز وجود نخواهد داشت.
- چنانچه اختلافات مربوط به سرمایه‌گذاری نباشند، به شرطی که مربوط به تجارت و مبادلات بوده و خصیصه یا ترکیبی از ویژگی های سرمایه‌گذاری را داشته باشند که تمایز آنها را با یک مبـادلـه تجـاری معمـولی مشخص نمایند، می‌توان از خدمـات ICSID بهره برد.
اجلاس سالانه ICSID همزمان با اجلاس سالانه بانک جهانی و صندوق بین الملل پول تحت عنوان اجلاس سالانه شواری اداری ICSID تشکیل می‌گردد و حضور اکثریت اعضاء جهت رسمیت بخشیدن به جلسات آن الزامی است.
عضویت در این مرکز، متعاقب عضویت در بانک جهانی صورت می‌پذیرد و هر کشوری که به عضویت IMF و متعاقب آن بانک جهانی درآمده باشد، می‌تواند به عضویت گروههای زیر مجموعه بانک همچون ICSID نیز در آید.
در این خصوص نیازی به اعلام رسمی و یا ارسال تقاضا نامه رسمی جهت عضویت از سوی کشور متقاضی نمی‌باشد و روند عضویت هر کشوری در این مرکز شامل امضاء و تایید کنوانسیون ICSID می‌باشد که این روند به محض عضویت کشورها در بانک قابل اقدام خواهد بود.

از جمله تفاوتهای عضویت در  ICSIDنسبت به سایر موسسات وابسته به بانک جهانی، نوع موافقت نامه مبادله شده بین این موسسات و کشور عضو در زمان عضویت می‌باشد، به گونه‌ای که جهت عضویت در IBRD ، IDA و یاIFC موافقت نامه‌ای بین دو طرف باید به امضاء برسد اما جهت عضویت در MIGA و ICSID نیاز به امضاء کنوانسیون می‌باشد.
حل و فصل اختلافات سرمایه‌گذاری از طرف ICSID تنها در مواقعی قابل طرح خواهد بود که در موافقت نامه های سرمایه‌گذاری به داوری این مرکز جهت حل اختلافات اشاره شده باشد و چنانچه کشوری نیازمند استفاده از خدمات ICSID نباشد، این دعوی باید از طرف کشور میزبان و سرمایه گذار مورد پذیرش قرار گیرد و طرفین نسبت به موضوع به اجماع نظر برسند.
 در حال حاضر 143 کشور به عضویت این مرکز در آمده اند که جدیدترین عضو آن کشور سوریه می‌باشد که در تاریخ 24 فوریه 2006 به عضویت ICSID در آمده است.

از موارد قابل تاملی که طی بررسی فایلهای مربوط به ICSID به چشم می‌خورد، عضویت دولت افغانستان در این مرکز در سال 1968(25 جولای) می‌باشد. این امر با عنایت به شرط ناپایدار قبلی افغانستان و وجود سرمایه‌گذاریهای خارجی نا کافی در آن کشور می‌تواند روند سرمایه‌گذاری در آن کشور را تا حدی اطمینان بخش تر نماید. عضویت در این مرکز نه تنها از جهت حل و فصل اختلافات سرمایه‌گذاری حائز اهمیت خواهد بود، بلکه استفاده از دانش و تجربیات بین‌المللی ICSID جهت افزایش ظرفیت سازی و بهبود توان بالقوه کشور مثمر ثمر می‌باشد.
عضویت در ICSID از جهت بالا بردن اعتبار بین‌المللی کشور و اطمینان دادن به سرمایه گذار خارجی، حائز اهمیت میباشد. در چنین شرایطی، سرمایه گذار اعتماد کافی به دولت سرمایه پذیر خواهد داشت و اطمینان دارد که در صورت بروز هرگونه اختلافی، مشکل را می‌تواند با مراجعه به این مرکز (که جزو مراکز بین‌المللی حل و فصل اختلافات سرمایه‌گذاری می‌باشد) به راحتی مرتفع نماید.

روند سرمایه‌گذاری خارجی کنونی در کشور به گونه ای است که تاکنون نیاز به حل و فصل اختلافات در محاکم بین‌المللی بوجود نیامده است. اما در کلیه موافقت نامه های سرمایه‌گذاری منعقده فیمابین دولت جمهوری اسلامی‌ایران و سـرمایه گذاران خارجی، حل اختـلافات در محاکم بین‌المللی و همچنین ICSID ذکر گردیده است.
تصویب لوایح مربوط به عهود و قراردادهای بین‌المللی و الحاق به پیمانهای بین‌المللی :
به موجب اصل هفتاد و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: "عهدنامه ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت نامه های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد."
همچنین به موجب اصل یکصد و بیست و پنـجم : "امضای عهدنامه ها، مقـاوله نامه ها،‌ موافقت نامه ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولتها و همچنین امضای پیمانهای مربوط به اتحادیه های بین‌المللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رئیس جمهور یا نماینده قانونی اوست."

براساس اصول فوق، هرگاه دولت در روابط بین‌المللی خود تعهدی را بپذیرد، نیاز به تصویب قوه مقننه دارد. در روابط بین دولتها،‌ عهدنامه حکم قانون را دارد و تنها ضمانت اجرای موثر در حقوق بین‌المللی است. برای اینکه عهدنامه حکم قانون را پیدا کند، امضای نماینده سیاسی یا وزیر مسئول کافی نیست. عهدنامه در صورتی الزام آور است که از طرف دولت به شکل لایحه به مجلس شورای اسلامی ارائه شود و مجلس تصمیم نهایی را در باب تنفیذ آن اتخاذ نماید. ماده 9 قانون مدنی ایران در باب عهود می‌گوید: "مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد، در حکم قانون است

." مقررات عهودی که بین دول مقرر می‌گردند، تحت یکی از عناوین ذیل می‌باشند:
الف) عهدنامه یا معاهده، ب) مقاوله نامه یا پروتکل، ج) قراردادهای بین‌المللی، د) موافقت نامه یا کنوانسیون .
علاوه بر موارد مذکور طبق اصل 139 قانون اساسی، "صلح دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی یا ارجاع آن به داوری در هر مورد موکول به تصویب هیات وزیران است و باید به اطلاع مجلس برسد. در مواردی که طرف دعوی خارجی باشد و در موارد مهم داخلی باید به تصویب مجلس نیز برسد. موارد مهم را قانون تعیین می‌کند." و مطابق با اصل هفتاد و چهارم قانون اساسی " لوایح قانونی پس از تصویب هیات وزیران به مجلس تقدیم می‌شود و طرحهای قانونی به پیشنهاد ..." ، ‌همچنین با اتکاء براصل نود و چهارم قانون اساسی مبنی بر : "کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان فرستاده شود. شورای نگهبان موظف است آن را حداکثر ظرف ده روز از تاریخ وصول از نظر انطباق بر موازین اسلام و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد و چنانچه آن را مغایر ببیند، برای تجدید نظر به مجلس بازگرداند. در غیر اینصورت مصوبه قابل اجرا است."
از اصول مذکور چنین استنباط می‌گردد که جهت عضویت در ICSID در ابتدای امر می‌بایستی نامه ای مبنی بر دلایل توجیهی عضویت در مرکز فوق الذکر با امضاء بالاترین مقام مسئول این سازمان به وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی ارسال گردد.
وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی نیز طی ارسال نامه ای به معاون اول رئیس جمهور پیشنهاد این سازمان را جهت عضویت دولت در ICSID مطرح خواهد نمود و سپس طرح موصوف در هیات دولت و مجلس شورای اسلامی مطرح خواهد شد. متعاقب تصویب مجلس، طرح مذکور در شورای نگهبان بررسی و لازم الاجرا می‌گردد.
در پـایـان، بر این نکتـه تاکیـد می‌گردد که مهمترین و اصـلی ترین عامل در جـذب سرمایه گذاران خارجی، فضای مناسب موجود در داخل کشور میزبان خواهد بود و سرمایه گذاران در نهایت تمایل خواهند داشت، هیچ گونه اختلافی در امر سرمایه‌گذاری  با کشـور میزبان وجود نداشته باشـد تا با اطمینان خاطر بتواند به امـر سرمایه‌گذاری خود بپردازند و برای سرمایه گذار تنها موافقت دولت میزبان با داوری در مرکزی بین‌المللی کفایت خواهد کرد.

 

نتیجه گیری:

گروه بانک جهانی world Bank Gronp از چهارنهاد یا مؤسسه مالی بین المللی تشکیل شده است. این چهارنهاد از اهداف و وظایف مشترک و نزدیک به هم برخوردارند. اهداف همه آنها کمک به ارتقا و بهبود معیار زندگی در کشورهای در حال توسعه و سوق دادن این کشورها به روند سریع تر توسعه است. گروه بانک جهانی با در اختیارداشتن منابع مالی از طریق وام وکمکهای مالی به اقتصاد کشورهای درحال پیشرفت یاری می رساند. نهادهای تشکیل دهنده گروه بانک جهانی هرکدام در حوزه خاص یک نوع همپوشی را در مساعدت به کشورهای ضعیف ارائه می دهند. بانک بین المللی ترمیم و توسعه ،انجمن بین المللی توسعه ، شرکت مالیه بین المللی و آژانس چند جانبه تضمین سرمایه گذاری نهادهای تشکیل دهنده گروه بانک جهانی هستند.

بانک بین المللی ترمیم و توسعه Intemational Bank fov Reconstruction and Development - IBRD که درکنفرانس پولی و مالی برتون وودز همراه با صندوق بین المللی پول تشکیل شد به دنبال آن است به کشورهای توسعه در بازسازی و نوسازی اقتصاد آنها کمک رساند. این بانک از طریق اعطای وام به طرح های تولیدی به کشورهای عضو واجرای پروژه های عمرانی و زیر ساختی در حوزه بنادر، راه آهن ، برق ، کشاورزی ، صنعت ، آموزش و پرورش و آب عمل می کند. همچنین بانک ترمیم و توسعه به روش های دیگری نیز عمل می کند: تسهیل و تشویق سرمایه گذاری خارجی جهت مقاصد تولیدی ، رفع کسری سرمایه گذاری خصوصی در حوزه فعالیت های تولیدی ، کمک به حفظ توازن  تجارت خارجی کشورها کمک به ترمیم و بازسازی خرابی های جنگ و تلاش در جهت تحرک اقتصادی مناطق بسیار عقب مانده درکشورهای درحال توسعه در مجموع باید گفت که IBRD  که به عنوان بانک جهانی خوانده می شود مرکزی برای تشویق سرمایه گذاری بین المللی برای توسعه منابع تولیدی اعضا است  و صرفاً در راستای مقاصد تولید عمل می کند. شرایط اعطای وام تضمین بازپرداخت از سوی دریافت کننده و چشم انداز بازگشت وام است. بانک دقت زیادی درچگونگی کاربرد وام های اعطایی دارد تا مبادا وامها جهت خریدهای وارداتی کشورها به کار گرفته شود.

منبع مالی بانک از طریق بازارهای تجاری جهانی وعواید ناشی از بازپرداختها و استقراض است. البته بانک در راستای اهداف خود کمکهای کارشناسی و فنی نیز ارائه می دهد.

بانک ترمیم و توسعه دارای دو رکن است: هیئت حکام ( رئیسه) وهیئت مدیره. تمامی اختیارات دردایره صلاحیت هیئت رئیسه است که از نمایندگان کشورهای عضو تشکیل شده است. این هیئت سالی یکبار تشکیل جلسه می دهد. در مواردی مانند عضویت کشورها، تخصیص سود و تقسیم سرمایه مهمی بانک تصمیم می گیرد. هیئت رئیسه دارای یک رئیس  اصلی و یک رئیس علی البدل به عنون گرداننده جلسات است اما هیئت مدیره که بازوی اجرایی بانک است در راستای انتخاب رئیس بانک و کارهای اداری عمل می کند. باید گفت که ایران از اعضای اولیه ومؤسس بانک است.

انجمن بین المللی توسعه یا آید International Denelopment Associatoin- IDA یکی از مؤسسات وابسته به بانک جهانی است که در سال 1960 به دنبال تلاش ایالات متحده به منظور کمک مالی به فقیرترین کشورها با شرایط آسان تشکیل شده است. البته شرایط کمکهای این مؤسسه مالی فقط به نوعی از شرایط بانک ترمیم و توسعه آسانتراست.

انجمن بین المللی توسعه با به دست آوردن منابع مالی از طریق عواید خالص بانک ، سرمایه در اختیار گذاشته شده به ارزهای قابل تغییر توسط کشورهای عضو و کمک اعضای ثروتمند تر یک سری وام ها را با نام " اعتبار" در اختیارکشورهای فقیر می گذارد وام های اعطایی این انجمن به صورت سی ساله یاچهل ساله و بدون بهره می باشد اما شرایط آن تیم است که دریافت  کننده بسیار فقیر باشد و همچنین از نوعی ثبات سیاسی جهت بازپرداخت و از وضعیت غیر عادی درتراز پرداخت ها برخوردار باشد و امکان کسب در آمد ارزی  نداشته ودرامر توسعه تلاش صادقانه داشته باشد لازم به ذکراست که این مؤسسه در امور محیط زیست و زنان نیز فعال است.

شرکت مالیه بین المللی یا ایفک International Finance Corporation - IEC به عنوان بزرگترین مؤسسه مالی وام دهنده در بخش خصوصی در حوزه کشورهای درحال پیشرفت است . لازم به ذکر است این شرکت مالی شرایط وام عادلانه ای دارد.

شرکت مالیه بین المللی در عین نزدیکی و ارتباط با بانک ترمیم وتوسعه ،یعنی وابستگی به بانک جهانی اما استقلال حقوقی دارد. در سال 1955 این مؤسسه به منظورایفای نقش در جهت گرد آوردن سرمایه گذاران خصوصی در پروژه ها و تجهیز منابع مالی آنها بوجود آمد. شرکت از طریق کمک به تأمین مالی فعالیت های اقتصادی خصوصی به روش سرمایه گذاری درامرتوسعه یاری می کند و یک شرکت تجاری برای بخش خصوصی می باشد و به عنوان یک همیار ریسک سرمایه گذاری را در مورد شرکت های خصوصی کاهش می دهد.

شرکت در بسیج سرمایه اضافی از منابع خصوصی کشورهای در حال توسعه نقش بسزایی دارد در بخشهای صنعت، معدن، انرژی ، سیاست و امور عام المنفعه و کشاورزی  سرمایه گذاری می کند. این شرکت با اختیار هیات حکام وتوسعه هیات مدیره اداره می شود.

آژانس چند جانبه تضمین سرمایه گذاری یامیگا multiateral Investment Gurantee Agency- MIGA  در سال 1988 بهمنظور تسهیل همکاری های سرمایه گذاری بین المللی ، گشایس جریان سرمایه گذاری خصوصی و بیمه کردن سرمایه گذاران خارجی در برابر عوامل غیرتجاری ، مصادره ، جنگ، انتقال ارز و خطرات سیاسی و نا آرامی ها وارائه کمک های مشورتی به وجود آمد.

در پایان باید گفت: که گروه بانک جهانی چهارنهادمالی بین المللی هستند که به منظورکمک به کشورهای جهان سوم به وجود آمده اند. اما شرایط کمک آنها بیشتر متأثر از تحولات قدرت و سیاست کشورهای بزرگ بویژه ایالات متحده هستند گر چه موفقیتهایی هم داشته اند.

 

منابع و مآخذ:

1فراهانی رضا، سرمایه‌گذاری خارجی و بهره‌گیری از آن برای ...، دفتر هماهنگی امور شرکت‌ها، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، 1382

2 سرمایه‌گذاری خارجی در ایران، موانع و مشکلات قانونی، ماهنامه اقتصاد ایران، شماره 11، آذر 1378

3 قاسمی سامان، بررسی راه‌های تجهیز و توسعه منابع مالی خارجی، مجله اقتصادی ، معاونت امور اقتصادی، تهران، شماره 26 ـ 25، آبان و آذر 1382

www.worldbank.org4.

www.ifc.org5.

mega.org6.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:22  توسط فرشید امیدی  | 


بررسي مباني مکتب پان ايرانيسم از منظر دين ودانش

برخي عقيده دارند که پان ايرانيسم مکتب پوسيده و غير قابل استفاده‌اي است. درحاليکه نگارنده عقيده داردايدئولوژي پان ايرانيسم علاوه برعقل ودانش، توسط دين هم حمايت مي‌شود. اساس پذيرش دين نيز به «فلسفه تاريخي» بازمي‌گردد که خداوند درقرآن وپيامبر وائمه درروايات برآن تاکيد نموده‌اند. البته پان ايرانيسم بايد ايدئولوژي هرايراني باشد که دراين کشور زندگي مي‌کند. اما جالب اينکه به سبب همين فلسفه تاريخ اسلامي، پان ايرانيسم بايد ايدئولوژي همه مسلمانان جهان ازشيعه وسني يي باشد که درانتظار ظهور مهدي (عج) هستند. همچنين پان ايرانيسم مکتب هر مسيحي است که درانتظاربازگشت مسيح (ع) است زيرا که او به همراهي مهدي(ع)ظهور خواهد کرد و پان ايرانيسم مکتب همه کساني است که به اميد حاکميت «صالحان» نشسته‌اند وبالاخره پان ايرانيسم مکتب بند کشيدگان تاريخ ومستضغفين است که درانتظار روزي هستندکه حکومت ستمگران تاريخ به پايان برسد، وعجيب مکتبي است !زيرا درحالي که به شدت پارسي وآريايي است، درعين حال به همه قوميت‌هاي ايراني ازعرب وعجم وکرد وترک وبلوچ تعلق دارد وسبب خير وبرکت براي همه ايرانيان است ودرحاليکه به شدت ملي است، انديشه‌اي جهاني وگلوبلوزاسيون است و اين همه تضاد در يک انديشه جمع شدن نشانه ديالکتيکي پويا و سنتزي متکامل ازهمه اين تضادها است ونشان مي‌دهد ملتي که عشق محمد و علي وحسن وحسين ومهدي (ع) درآخرالزمان در تاروپود وجودش لانه کرده، وعشق ذوالقرنين (کوروش بزرگ) درقرون اوليه تاريخ و عشق ِرستم وسهراب وسياوش وعشق آشوزرتشت وهمه انبياي الهي از ايراني وعبراني وعرب واز عيسي وموسي وغيره وجودش را مالامال کرده است. بي ترديد شخصيتي به پيروي ازاين بزرگان، کامل وهمه جانبه دارد. بنابراين لازم است بدانيم که اين مکتب پرکرامت چيست که اين همه برکت ازوجود آن سرشار است؟ براي تبيين اين موضوع بحث خويش را دردو بخش، يعني پان ايرانيسم ازمنظر دانش ودومي پان ايرانيسم ازمنظردين ارائه خواهم نمود. اين بحث را با يک مقدمه در مورد تاثيرات زيانبار فاصله گرفتن ملي گرايان از يکسو واسلام گرايان از سوي ديگر با توجه به مواردي که در خوزستان رخ داده طرح خواهم نمود، که البته شباهت زيادي به مسايل وعوارض زيانبار اين فاصله واختلاف در قوميت‌هاي ديگر دارد. اما پيش ازهرچيز بايد بگويم که نگارنده هيچ گونه ارتباطي با حزب مشهور پان ايرانيست ندارد ودفاع ازمکتب پان ايرانيسم را نيزدرانحصار هيچ فردوگروهي نمي‌داند. چنانچه اين فرمايش مقام معظم رهبري که سال 86را سال «اتحادملي وانسجام اسلامي» ناميده است شعاري پان ايرانيستي مي‌داند. واصولا بسياري ازبيانات رهبري دراين زمينه است اما به گمان برخي از ملٌيون، روش رهبران ومديران جمهوري اسلامي استفاده ابزاري ازارزش‌ها وهويت ملي ست. اين توٌهم را دراين مقاله پاسخ خواهم داد والبته تاکيد مي‌کنم که همين توهم از عوامل اصلي فاصله افتادن ميان ملي گرايان و اسلام گرايان است پس درآغاز ببينيم که پان ايرانيسم چيست وکدام دلايل علمي وديني حامي آن است. 

تعريف پان ايرانيسم:
يکي از صاحب نظران درزمينه مباحث پان ايرانيستي به نام مهندس رضا کرماني ميگويد: پان ايرانيسم، ترکيبي ازسه کلمه «پان»، «ايران» وپسوند «ايسم» که به رستاخيز آزادگي خواه ويگانگي طلب ملت ايران گفته مي‌شود. واژه «پان» که به معني همه مي‌باشد، واژه‌اي است که هم درزبان‌هاي اروپايي به کار برده مي‌شود وهم درگويشهاولهجه‌هاي ايراني ريشه آنرا مي‌توان يافت. پان ژرمن، پان ترکيسم، پان اسلاميسم، پان آمريکن و. . . درزبان‌هاي اروپايي ولاتين به معني وحدت وهمبستگي به کار برده مي‌شود. درلهجه‌ها وگويش‌هاي ايراني واژه پهن به معني وسيع وگسترده و.... به کاربرده مي‌شود. واژه ايران نام زيباي ميهن ايرانيان مي‌باشد. واژه يا پسوند «ايسم» که نمودار مکتب‌ها وانديشه‌ها ومرام هااست. واژه يا پسوند ايست معرف افراد يا تشکيلات وسازمان‌هاي پيرو يک انديشه است. «پان ايرانيسم» مکتب يگانگي ووحدت طلب ملت ونيز آرمان ملت ايران در زمان فترت وپراکندگي است. «پان ايرانيسم» مکتب وانديشه ونهضت. و«پان ايرانيست» افراد وتشکيلاتي را که به پان ايرانيسم باور دارند مشخص مي‌کند.... با توجه به مطالب فوق روشن است پان ايرانيست کسي است که وحدت ويکپارچگي ملت ايران ازهمه اقوام ومذاهب را مي‌خواهد. اين مکتب مي‌خواهد همه ايرانيان اختلاف ودشمني راکنار گذاشته وشکاف قومي ومذهبي وطبقاتي را فعال نکنند، با يکديگر روابط صميمانه داشته باشند، وراه برادري وپيوند منسجم ملي را بپويند. 

بياناتي از مقام معظم رهبري دربار ه برکات حمايت ازهويت ملي:
از مقام معظم رهبري سخنان وبيانات گوناگوني در تاييد وحمايت از هويت ملي وارزش‌هاي ايراني وزبان پارسي وجود دارد. اين نگارنده گوشه‌اي ازبيانات معظم له را که در نشريه «محوريابي» که از نشريات آموزشي بسيج وسپاه است درزير مي‌آورم. اين نشريه به نيروهاي بسيج و سپاه زيست اسلامي و انقلابي را آموزش مي‌دهد و اين امر نشان ازاين دارد که طرح اين موضوعات براي رهبري اسلامي جنبه ابزاري ندارد. زيرا اگر چنين بود در عميق ترين لايه‌هاي ديني نظام مبادرت به طرح اين موضوعات نمي‌کردند. اما نگارنده دليل بسيار مهمتري براي اثبات اين موضوع دارد که پس از طرح فاسفه تاريخ اسلامي به آن خواهم پرداخت وثابت خواهم کرد که طرح اين موضوعات ودفاع ازپان ايرانيسم جنبه حياتي واساسي براي جمهوري اسلامي و حتي براي نهضت جهاني مهدي عليه السلام دارد. مقام معظم رهبري دريکي از بيانات خويش چنين مي‌فرمايد:قبل از انقلاب اسلامي از هويت ملي و مليت ياد مي‌شد امّا به هيچ وجه «هويت ملّي» تقويت نمي‌شد. علت هم اين بود کساني که ايران را براي منافع خود مي‌خواستند، مي‌دانستند که اگر هويت ملي دراين کشور زنده شود با منافع آنها ناسازگار بوده، لذا هويت ملي تضعيف مي‌شد... کشور ما تا آنجا به سمت وابستگي پيش رفت که افراد برجسته خجالت نکشيدند وپيشنهاد تغيير زبان وخط فارسي را دادند. بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي.... به مقوله هويت ملي که خود اين يک فرهنگ وجزو مصاديق وسطور برجسته يک ملت وکشور است اهتمام ورزيده شد... اهتمام ورزيدن به فرهنگ وهويت ملي برکاتي رابه همراه داشته که اين برکات بدون آن به هيچ وجه ممکن نبود در کشوربه وجود بيايد. (محوريابي شماره 6، 7، 8، 9 مورخ 15/3/83) آنانيکه زمان پهلوي دوم رادرک کرده‌اند به خوبي مي‌دانند که قراربود زبان پارسي وهمچنين خط آن تغيير کند اماچون شرايط مهيا نبود، اقدام نشد. روشن است که اين کار يک خيانت بزرگ به تاريخ وهويت ملي به شمار مي‌آيد. خيانت ديگر تجزيه راحت وبي سروصدا بحرين از ايران بود اگر درآ ن زمان هويت ملي واتحاد نيرومندي وجود داشت اجازه چنين خيانتي را نمي‌دادند. مورد ديگرنيز که همان کاپيتولاسيون وتحقير ملت ايران وحاکم نمودن خارجي‌ها بر سرنوشت ايران بود. بي ترديد اگرملتي متحد باشد حاکمان، قدرت سلطه ناروا وخيانت را نداشتند. بااين توصيف روشن است که وضعيت پان ايرانيسم در دوره پهلوي دوم به شدت درجهت عکس آن سير مي‌کرد. امّا پس از پيروزي انقلاب تحت رهبري روحانيت و به خصوص رهبري امام خميني (ره) اتحاد ملي به واسطه انسجام اسلامي وروابط حسنه با مذاهب تقويت شد. اين امر خصوصا پس از پايان درگيري با گروهک‌ها وتضعيف موقعيت آنها به وجود آمد. امّا درگيري با ملّي گراياني که قصد داشتند در چارچوب نظم جهاني وروابط حسنه با ابرقدرتها، خصوصا غربيان، کشوررا اداره کنندواز جريان اشغال سفارتخانه آمريکا توسط دانشجويان پيرو خط امام وحمايت جدي امام از آنهاراضي نبودند وهمچنين تمايلات سکولاريستي ملي گرايان در اجراي قوانين اسلامي به خصوص نسبت به اصل قصاص وموارد ديگر. ، تضادو تفرقه تقريبا آشتي ناپذيري ميان ملّيون سکولار با رهبران جمهوري اسلامي به وجود آورد. تا آنجا که اسلامي وحزب اللهي بودن به معناي ضد ملّي. وملّي گرا بودن نيز به معناي مخالفت با حاکميت اسلامي تعبير شد. اين تضاد و تلقي متناقض از حضور سياسي اسلام از يک سو و ملي گرايي وهويت ملي از سوي ديگر وضعيتي رابه وجود آورد که نگران کننده است وجامعه را به سوي فقدان ناسيوناليسم موثر وتابوشدن آن در ميان هواداران نظام هدايت کرد. اما ملي گرايان سکولار وروشنفکران ديگر نيزچه در داخل وخارج نظام، وچه در کشور وهمچنين در خارج کشور نيزبه تضعيف اسلام سياسي خصوصا اسلامي که متکي بر ولايت فقيه باشد مبادرت نمودند. ايضا تبليغات موثر دشمنان خارجي به خصوص آمريکا در تداوم پروژه ي«تهاجم فرهنگي» به شدت نقش دين سياسي وروحانيت را درانسجام اسلامي کشور به چالش کشيد. اوضاع بد اقتصادي نيز برآن افزود.

نتيجه زيانبار تضاد فوق ميدان داري نيروهاي تجزيه طلب و فدراليست‌هاي جاده صاف کن تجزيه است:
مخالفت با ملي گرايي ازيکسو و تضعيف روحانيت وحکومت اسلامي در انسجام اسلامي از سوي ديگر وضعيتي راايجاد نمود که ميدان فعاليت براي قوم گرايان تجزيه طلب ويا هوادار فدراليسم فراهم شد، لذا مجددا ابتکار عمل را در دست گرفتند. پيروزي جريان اصلاح طلب در سال 76 که هوادار آزادي‌هاي مدني وسياسي بود مزيدبرعلت شدو اوضاع را براي جريانات قوم گرا بيش ازپيش هموار نمود. البته در اين شرايط دو جريان قومي شکل گرفت. يکي برهمان شيوه وروش تجزيه طلبي پاي مي‌فشرد وپايگاهش در کشورهاي دشمن ايران بود. اين گروه‌ها برنفرت قومي واقدامات نظامي عليه قوميت مرکزي متمرکز شده بودند. ترورها وجنايات متعدد در نقاط مختلف کشور مجددا مانند روزهاي اول انقلاب شکل گرفت. اما دراين ميان جريان ديگري نيز شکل گرفته بود که بر فدراليسم پاي مي‌فشرد. اساس کار اين گروه براين بودکه ايران کشوري چند مليتي است. ارتباط آنها با گروه‌هاي قدرتمند دوم خردادي که برحقوق قوميت‌ها نيز اصرارداشتند برتوان تبليغي ومانورهاي سياسي آنها افزود. در عين حال آگاهانه با جريانات تجزيه طلب از در مخالفت درنيامدندواجازه تاخت وتاز ازجانب فدراليست‌ها به آنها داده شدتا تاثير کار واقدامات خرابکارانه آنها موثرتر واقع شود. هدف فدراليست‌ها ازاين تاکتيک اين بود که به اصطلاح« به مرگ بگويند تا نظام به تب راضي شود» و ازاين طريق حاکميت از ميان اين دو جريان، ناچار ميدان داري را به هواداران فدراليسم بسپارد. البته نگارنده در وقت ديگري به زيان‌هاي فدراليسم درايران خواهم پرداخت اما توجيه هواداران فدراليسم درايران که اکثرا همان چپ‌هاي مارکسيستي سابق بودند دقيقا به تهديدات تجزيه طلبان بازمي گشت که اگرفرصت رابه فدراليسم ندهيد کشور به تجزيه کشيده خواهد شد. براي مثال يوسف عزيزي بني طرف که ازمارکسيست‌هاي سابق است وپي گير همان تئوري خلقها مارکسيستي است در يکي از سخن راني‌هاي خويش در وزارت کشور مورخ 14/9/81تحت عنوان «احزاب قومي ونطفه نئوفاشيسم درايران» مي‌گويد:{ مساله‌اي هست که گهگاه درباره تجزيه طلبي واستقلال خواهي وهمانند آن گفته مي‌شود... اين گرايش در آذربايجان هست، درکردستان ودرخوزستان هم هست.... به نظر من گرايش‌هاي استقلال خواهانه از 20-15 درصد فراتر نمي‌رود... من فکر مي‌کنم! اگردولت اصول 15و 19قانون اساسي و آزادي احزاب قومي را واقعا اجرا کند اين نسبت باز هم پائين خواهد آمدواستقلال خواهان خلع صلاح خواهند شد}.... عليرغم دلايل روشن وآشکار براينکه خوزستان سرزمين يکي ازاقوام غير عرب به نام هوزي يا خوزي است چنانچه نام خوزستان از «خوزي» و نام «اهواز» و «هوزيه» که اکنون به هويزه تغيير نام داده است از دونام اين قوم گرفته شده است، امٌا آنها اصرار فراوان دارند که خوزستان سرزمين عرب‌ها بوده که توسط مردم فارس غصب شده است. دراين مورد هفته نامه اهواز مقاله‌اي تحت عنوان« علوانيه»، درشماره 53 مورخ 29 آبان 1379درج نمود که توصيف يک جوان عرب خوزستاني است که در جستجوي کار رهسپار کويت مي‌شود. وي وهمراهانش دربدو ورود با يک پليس کويتي روبرو مي‌شوند وتوضيح مي‌دهند که «رژيم دردادن کار تبعيض قائل مي‌شود وازاعطاي مناصب وپست ها، حتي شغل‌هاي معمولي، به ما جلوگيري مي‌کند.» پليس کويتي که به سبک آواز ياد شده علاقه مند است، مي‌گويد: اگر علوانيه بخوانيد، من همه شما را آزاد وسفارش مي‌کنم که به شما کار بدهند، آن گاه يکي از اين عده شعري مي‌خواند که درآن آمده است: «اکنون بيگانه در پي ايجاد مزاحمت براي من، آن هم درشهر خودم، برآمده است» (خوزستان وچالشهاي قوم گرايانه ـ سيد عبدالامير نبوي ـ ص 517) درحاليکه چنانکه گفتم خوزستان به قوم خوز يا هوزي تعلق دارد که نام اين قوم در اصول کافي نيز ذکر شده است. قوم خوزي يا هوزي از زمان سلسله اتابکان به لر تغيير يافت ودر دوران صفوي به لر بزرگ (بختياري) و لرهاي کوچک تقسيم وتغيير نام داد. هدف اين گروه‌ها (يعني تجزيه طلب‌ها وفدراليست ها)از اينکه خوزستان سرزمين عرب‌ها بوده که به واسطه (بيگانه) يعني عجم تسخير شده است، ايجاد نوعي نفرت نسبت به عجم‌ها وغير قابل تحمل کردن زندگي همزيستانه با اقوام ديگر درميان اعراب است. اما حقيقت وواقعيت اينست که پس از قرن‌ها زندگي اقوام غير عرب در خوزستان (مانندخوزي ها= هوزي ها)، به علل خاصي برخي ازقبايل عرب توسط حاکميت ايران نخستين بار ساکن ايران شدند «وقتي شاپور ذوالاکتاف به سن کمال رسيد....، از دريا گذشت وقبايل عرب را در داخل جزيره تعقيب کرد.... به شمال جزيره‌هاي بين عراق وشام رفت وبعضي قبايل عرب را کوچانيد ودر ناحيه بحرين واهواز وکرمان اقامت داد. » (ديرينگي نام وتاريخ خوزستان واهواز –ص47 - درج شده درنشريه ايرانشناخت، شماره 13) بي ترديد که اگر در مورد اهواز و خوزستان دلايل روشني که وجود دارد را براي هموطنان عرب بيان مي‌کردند وحقايق را مي‌گفتند، قوم عرب خوزستاني از نفرت‌هاي ساختگي آسوده مي‌شد. اماازجمله روش‌هاي ديگري که جريانات تجزيه‌طلب و همچنين فدراليست‌ها پييري مي‌نمايند، مطالبي است که موجب تحقير مردم پارسي وترساندن وتحقير عرب‌هايي است که مي‌کوشند دختران خويش را به همسري مردان پارسي در آورند. براي مثال درهفته نامه اهواز، شمار ه فوق الذکر در مقاله ديگري که به نقد فيلم عروس آتش پرداخته با عنوان «فيلم عروس آتش، نقد يک سنت يا تحقير يک قوميت» آورده است که:{ اما چنانچه مبحث عدم پذيرش ازدواج دختران عرب با غير عرب مطرح باشد که اين مقوله‌اي است جداوبه ديدگاه اعراب مسلمان صراسلام برمي گرددکه معتقد بودند مسلمانان غيرعرب «موالي» هستند وکفو{هم شان } دختران عرب نيستند که آثار اين تفکر درعصرماهم مشاهده مي‌شود}. . . منظور نويسنده از موالي همان « مسلمانان دست دوم و زير دست اعراب» است که البته سخني سخيف وغير واقعي ومبتني برديدگاه منحرف بني اميه وبني عباس است که برداشت آنها از حکومت اسلامي، همان حکومت نژادپرستانه عربي بود. والبته برخي از نحله‌هاي عرب پرست عصر حاضر در کشورهاي عربي به اين فکر دامن زدند. درمورد نژادپرستي عربي حتي نظريه پردازاني مانند حسن البنا، کنستانتين زوريق ؛ وادموند رباط وديگران نظريه‌هايي به وجود آورده‌اند که توجيه کننده افکار نژادپرستانه عربي در قالب دين اسلام است. اما نگارنده در اينجا فقط ديدگاه عبدالرحمن البزاز نخست وزيراسبق عراق رابيان مي‌کنم، که درقياس با ديگران روشنتر بيان شده است. دراين رابطه حجت الله درويش پور درکتاب (بررسي پديده ناسيوناليسم در جهان عرب) مي‌نويسد:ولي بزاز براي اينکه ايرادهاي مخالفينش رابه کلي بي اعتبار کند سرانجام به همان استدلالي پناه برد که دستاويز هميشگي نژاد پرستان وقوميان افراطي عرب بوده است وآن اينکه اسلام، اصلا دين عربي است وخاص عربها است. «پيامبر عرب بوده وقرآن به عربي فروفرستاده شده». گرچه اسلام براي تمام مردم جهان مناسب است ويک دين جهاني است ولي درمرحله اول، دين ِ خاص اعراب است.... بزاز معتقداست که وحدت اسلامي غير ممکن است، وبه فرض اينکه ممکن باشد، کشورهاي همزبان بايستي قبل از هرچيز درفکر وحدت خويش باشند.

بنابراين، اعراب پيش از آنکه در غم اسلام باشند بايستي درپي صلاح خويش بکوشند. بدين صورت بزاز نيز سر انجام مانند بسياري از ناسيوناليست‌هاي عرب کارش به اثبات برتري قوميت عرب براسلام مي‌کشد. . . (ص176) اين نگاه مي‌گويد که اگر مسلمان غير عربي وجود داشته باشد، مسلمانان عرب نسبت به آنها برتري دارند. نگارنده در سطور بعد به سجاياي قوم پارسي از نگاه و منظر پيامبراسلام و امامان معصوم (ع) به عنوان يکي از مباني اصيل پان ايرانيسم خواهم پرداخت. وحتي نقش اساسي اين قوم رابه عنوان زمينه ساز ظهور مهدي (ع) ووظيفه قوميت‌هاي ديگر دربرابر اين قوم رابيان خواهم نمود. اما در اينجا براي توضيح وخامت اوضاع (که ناشي از تخريب متقابل اسلام سياسي ازجانب ملٌيون و سکولار‌ها و تجزيه طلبان و فدراليست‌ها ازيک سو وهمچنين تضعيف ملي گرايي از سوي جريانات حزب اللهي ومجددا تجزيه طلبان وفدراليست‌ها ازسوي ديگرمي باشد) لازم است به مواردديگري بپردازم وتوضيح دهم که اهميت انسجام اسلامي واتحاد ملي که درمجموع همان پان ايرانيسم است درچيست؟ درباره مطلبي که درانتقاد به فيلم عروس آتش در هفته نامه اهواز درج شد ومادربالا به آن اشاره نموديم واکر کانور به تبيين علت وانگيزه‌هاي آن پرداخته ميگويد که اين قبيل سخنان واقدامات براي حفظ اسطوره ملي گرايي قومي صورت مي‌پذيرد. وي مي‌نويسد:اعتقادنيمه آگاهانه به جدا بودن سرچشمه گروه ازتحول ورشد آن، يک جزءضروري از روانشناسي ملي گرايي قومي است. يک ملت عبارت است از گروهي از مردم که اسطوره‌اي ازاجدادمشترک دارند. به علاوه، هرملتي، (صرف نظر از ريشه‌هاي خود) بايد علي الاصول نوعي حالت درون ازدواجي داشته باشدتا اين اسطوره حفظ شود. (ص246) اين اقدامات وتبليغات براي حفظ اسطوره مليت قومي است. به عبارت روشنتر کوششي اساسي براي اين است که يک قوم ايراني به عنوان يک ملت شناخته شود. آنها، به روش‌هاي تقريبا موثر دست زده‌اند. لذاقومگرايان تجزيه طلب و فد راليست‌ها با نفرت‌ها وترس‌هاي گوناگون مي‌کوشند که پروژه جداسازي را تداوم بخشند. آنها براي تداوم بخشيدن به اين پروژه به فرزندان عرب مي‌آموزند که پيوسته عرب بايد حامي عرب باشد. حتي اگر عربي که مورد حمايت است آشکارا ظلم وگناه او ثابت باشد. آنها با اين روش‌ها همبستگي قومي را افزايش داده ودرعجم‌ها نفرت به قوميت عرب را افزايش مي‌دهند والبته اين روش درميان برخي ازمردم پارسي جواب داده است. اين گروه‌ها حتي از بازي فوتبال نمي‌گذرند. به خصوص اين روش رادربرابربازي فوتبال ايران ويکي ازگشورهاي عربي به کار مي‌گيرند. مثلا اگر تيم کشورعربي بازي را ببرد دربرابرچشم مردم پارسي کارنوال شادي راه مي‌اندازند واگر آن تيم، بازي رابه ايران ببازد. آنگاه جلوي چشم مردم خشم وعصبانيت خود رابه نمايش مي‌گذارند. اين روش‌ها براي اينست که خشم و نفرت پارسيان نسبت به هموطنان عرب تعميق يابد. البته چنانچه پيش از اين گفتم اين تاکتيک‌ها تقريبا موثرواقع شده است. آنها به نحو توهين آميزي از زبان پارسي ياد مي کنند مثلا در هفته نامه «صوت الشعب» که نشريه‌اي دوزبانه بود و به علت تاکيد فراوان بر گسترش نفرت عربي عليه پارسيان لغو امتياز شد، آمده است:همچنان در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که ازآسمان وزمينش، زبان فارسي مي‌بارد و از تحصيل به زبان خود و حق بيان محروميم. مانه روزنامه ونه راديوي عربي داريم که شعارها و مطالبات مشروع وحقوق لازم مارا، حتي درچارچوب قانون، منعکس کند. برتو پنهان نيست که شعرايمان، اشعار خود را پنهاني مي‌خوانند و نويسند گان ما، قصه هايشان را در خفا روايت مي‌کنند و نغمه موسيقي ما، همانند صداي هنرمندان ما، ازکثرت سکوت وخاموشي، خفه شده است.... در سايه اين واقعيت تلخ و تلاشهاي پليد و تروريسم فکري، زبان ما به اين حال وروز افتاده است. (شماره ي16 يکم اسفندماه 1380) اين مغالطات چيزي جز تداوم وتعميق نفرت را دنبال نمي‌کند. زيرا که نشريه صوت الشعب نشريه‌اي دوزبانه (عربي – فارسي) بود. چنانچه نشريه (شورا) نيز نشريه دوزبانه عربي –فارسي بود. وايضا نشريه (حديث) نشريه دوزبانه عربي- فارسي است. مساله اين است که اين‌ها نشريه‌اي صددرصد عربي مي‌خواهند( که البته مغاير اصل پانزده قانون اساسي است. )يعني نشريه‌اي مي‌خواهند که هموطنان عرب را، جدا از زبان بين الاقوامي فارسي که ارتباط بين قوميت هارا ممکن مي‌کند جدايي ونفرت راتعميق بخشند. درحاليکه در همين نشريه‌هاي دوزبانه نيز نفرت را به انحاء گوناگون ميان عرب وفارس انتشار داده‌اند وحتي در نشريه تماما فارسي اهواز نيز چنين مي‌کنند. شما مي‌دانيدکه اصل پانزدهم قانون اساسي آموختن وفراگيري زبان قوميت‌ها را آزاد گذاشته است. تا هر کس تمايل دارد به آموزش وتبليغ زبان قوميتي خويش مبادرت کندواگر مردم عرب که هموطنان خوب ماهستندبخواهند اين زبان را (درخواندن ونوشتن) بياموزند، هيچ مانعي براي ايجاد زبانکده‌هاي خصوصي در ميان نيست.

البته قوميت عرب يک امتياز نسبت به قوميت‌هاي ديگر دارد. زير ا ا صل شانزدهم قانون اساسي مقرر کرده است: ازآنجا که زبان قرآن وعلوم ومعارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي کاملا با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسطه درهمه کلاس‌ها ودر همه رشته‌ها تدريس شود.... اين گروهک‌ها به اصل پانزدهم اعتراض ميکنند و مي نويسند: چرا اصل 15 عملا زبان پارسي را برتر از همه زبان‌هاي موجود در ايران برشمرده است؟ وچرا اصل پانزده حق رسمي شدن زبان را فقط به زبان پارسي داده است؟ آيا اصل پانزده با اصل نوزده سازگار است؟... و چرا در اصل پانزده درمورد زبان پارسي از کلمه «بايد» استفاده شده است و براي ساير زبان ها، استفاده از آنها رادر کنار زبان پارسي آزاد؟ ! گذاشته است که هم اکنون چنين آزادي؟! گفته شده‌اي در هيچ کودکستان و مدرسه ودانشگاهي عملا وجود ندارد. (هفته نامه اهواز –شماره 46) اين مطلب عمق نفرت از زبان پارسي را نشان مي‌دهد. چگونه ممکن است مردم دنيا که عضو کشورها وملل مختلف هستند، نياز به زبان بين المللي جهت ارتبا ط با يکديگر داشته باشند اما مردم يک کشوربه زبان بين الاقوامي براي ارتباط با يکديگر نيازنداشته باشند؟!! البته خيلي مسخره است که اين ضرورت را انکار نماييم!نکته ديگرآنکه اگر زباني آموزش آن آزاد است معنايش اينست که مي‌توان در زبانکده‌ها خصوصي آنرا آموخت. نه اينکه دردبستان‌ها وکودکستان‌ها ومدارس ديگري که مجبورند بايدهارا تدريس کنند ومثلاطبق اصل پانزده بايد زبان پارسي را براساس قانون بياموزند وهمچنين طبق اصل شانزده بايد زبان عربي رابه آن شکلي که مقررشده است، آموزش دهند، اين دروس آزاد تدريس شود...

بي ترديد درو سي که قانون اساسي آنهارا آزادکرده وظيفه مدارسي که دولتي هستند يا دولت برنامه‌هاي آنها را بايد تعيين کند (مانند مدارس غير انتفاعي) نيست. البته نگارنده در قالب همگرايي قوميت‌ها وآسميله زيشن پيشنهادي دارم که بعدا آن را طرح مي‌نمايم. پرسش اساسي اينست که قوم گرايان اگر به آموزش زبان قوميتي علاقه مند هستند چرابه ايجاد زبانکده‌هاي خصوصي که آموزش واقدام به آن آزاد است نمي‌پردازند؟ علت آن روشن است. زيرا هزينه کردن در زمينه‌اي که مردم به آن علاقه‌اي نشان نمي‌دهند واز آن استقبال نمي‌کنند، کاري عبث است. آنها مي‌ترسند که هموطنان عرب به اين زبانکده‌ها علاقه واستقبالي نشان ندهند ومعلوم شود که اين گروهک‌ها چقدر درميان مردم تنها هستند. لذا تلاش خويش را معطوف به اين امر مي‌نمايند که دولت را مجبور به اين آموزشها بخوانندتا اگر شکستي درميان باشد واستقبالي نشودبه گردن دولت وکم کاري آن بياندازند. چگونه مي‌توان ترديدکردکه اگر ايران قراراست تماميت ارضي ومليت آن حفظ شود بايد زبان بين الاقوامي فارسي در ميان همه قوميت‌ها تدريس شود؟ درغير اينصورت براي مثال جوان آموزش ديده عرب خواهد توانست ازطريق نوشته‌ها با کشورهاي عربي ديگر ارتباط برقرارکند اما با هموطنان خويش قادر به ارتباط ودرک مطالب آنها نخواهد بود. نشريه اهواز دريکي از شماره‌هاي خويش تحت عنوان نامه يک کودک پنج ساله به رييس جمهور دردوره رياست جمهوري حجت الاسلام خاتمي مطالبي از قول دختر بچه‌اي به نام «ابتهال» مي‌نويسد که خلا صه آن اينست که کودکان عرب اگر از همان ابتدا به آموزش زبان عربي نپردازند امکان رشد وترقي از آنها گرفته خواهدشد.

مطالب متنوع ديگري دراين زمينه ازنويسندگان طرفدار سيستم فدرالي درنشريات مختلف درج شد. اما از همه مهمتر گفته‌هاي مدير کل اسبق آموزش وپرورش خوزستان بود. او به عنوان متولي آموزش کودکان وجوانان خوزستاني با ذکر بياناتي به اين امرپرداخت که کودکان ونوجوانان وجوانان عرب به خاطر اينکه دوزبانه هستند دچار افت آموزشي شده‌اند. اين سخنان براي اين بود که توجيه شود بايستي کودکان از ابتدا به زبان قوميتي خويش آموزش ببينند(مطالب ايشان درنشريات محفوظ است). البته آمارهايي که اکثر افراد اين گروه طرفدار فدراليسم مي‌دادند، بسيار نادرست وساختگي بود اما برفرض صحت بايد براي حفظ روابط تمام ملت با يکديگر زبان پارسي به همه قوميت‌ها آموزش داده شود. آنها براي رفع اين معضل آدرس اشتباهي مي‌دهند. مي‌گويند که به جاي زبا ن پارسي بايد زبان عربي وهر قوميتي کودکانشان از همان ابتدا زبان قوم خويش را در مدارس بياموزند. اماراه حل واقعي اينست که مربياني ازسنين دوسالگي به پدر ومادر کساني که مي‌خواهند فرزندانشان زبان پارسي رابهتر بياموزند کمک کنند. وظيفه دولت اينست که اين امکانات رافراهم کند وعلتش رابراي قوميت هابيان وتبليغ نمايد. اما هيچکس را در اين مورد نبايد مجبور کرد. بنابراين والدين در کنار آموزش زبان عربي وقوميت‌هاي ديگرنيز درکنار آموزش زبان قوميتي مي‌توانند نقيصه آموزشي فرزندان خويش را برطرف نمايند. اما آيا همانطور که يوسف عزيزي بني طرف گفته کمک وراهگشايي به فدراليست‌ها موجب از بين رفتن گرايش‌هاي تجزيه طلبانه خواهدشد؟ يا اينکه به عکس اين تصور، فدراليسم جاده صاف کن تجزيه وجدايي است؟ به نظر من واقعيت اينست که فدراليسم زمينه ساز تجزيه است. زيرا به اين واسطه عقايدمنحرف خويش رابه کمک کشورهاي عربي به خورد فرزندان معصوم قوميت‌ها داده آنان رابه دام تجزيه مي‌کشانند. درقوميت‌هاي ديگر نيز چنين است. آذري‌ها به واسطه ترکيه وکشور آذربايجان، ، کردها به واسطه کردهاي عراق وکردهاي کشورهاي ديگر، بلوچ‌ها به واسطه بلوچ‌هاي پاکستان وافغانستان وترکمن‌ها به واسطه ترکمنستان اين راه راخواهندرفت. اين‌ها همه نقشه تجزيه است که فدراليست‌ها به دنبال آن مي‌گردند زيرابرفرض اينکه درمدارس دولتي موفق شوندکه زبان قومي راآموزش دهند. دراين صورت چگونه آموزش‌هاي وحدت گرايانه را خواهند توانست به کودکان وجوانان خويش منتقل نمايند؟ !! البته هنگامي که زبان آموزشي فقط زبان قوميتي باشدبراي کودکان وجوانان آن قوم قابل هضم نخواهد بود که مثلا از کوروش و داريوش بگوييم و از افتخارات ايرانيان دم بزنيم و آن را همراه با خدمات ورشادت هاوکوشش‌هاي قوميت‌هاي ديگر به ايران در اعتلا و دفاع از کشور ياد کنيم.

زيرا بسيار عجيب خواهد بود که با قومي چون پارسيان که درآن صورت هيچ گونه اشتراکي با آن ندارندبتوانند کنار بيايند. اما مي‌توانند مثلا با کشورهاي ديگر عربي به علت همزبان بودن ارتباط بهتري پيداکنند. وبديهي است که دراين صورت از ايران فاصله مي‌گيرند. آنها مي‌توانند علاوه براين با توزيع کتاب‌هاي قوم گرا وتبليغات بسيار براين روند شدت بخشند. امادر باره راديو وتلويزيون بنده از کساني هستم که عقيده دارم که بايستي براي اعراب خوزستان وبراي همه قوميت‌ها صداوسيماي مستقلي وجودداشته باشد که به زبان قوميتي صرفا به مسائل، مشکلات، وفرهنگ وعقايد اين قوميت‌ها توجه شود. اما بايستي در آن به شدت آموزش‌هاي ملي گرايي که همه قوميت‌هاي ايراني در آن احساس همبستگي نمايندنيز مورد توجه باشد. البته هم اکنون صداوسيما براي هرقوميتي ازجمله خوزستاني‌ها برنامه به زبان قوميتي دارد. نويسندگان وگويندگان وشعرا ازدين، از فرهنگ‌هاي قوميتي وازمسائل ملي مي‌گويند. داستانهاي قومي مي‌نويسند وفرهنگ ورسوم قوميت‌هاي خويش را معرفي مي‌نمايند. ولي همه اين‌ها درکنار برنامه‌هاي به زبان فارسي است. نکته مهم ديگر اينست که مثلا نويسنده صوت الشعب (به عنوان مشتي ازخروار انديشه قوم گرايان) چرابه انکار اين همه مي‌پردازد؟ !! چنانکه نويسندگان قوم گرابراي قوميت‌هاي ديگر نيز چنين مي‌کنند. راز اين کار دراين است که آنها، صدا وسيماواشعاروقصه‌هايي را مي‌خواهند که فرهنگ قوميتي رادر تضاد با قوميت مرکزي وقوميت‌هاي ديگر معرفي کنند. لااقل مي‌خواهندکه اين فرهنگ رابسيار فاصله مند از قوميت مرکزي بسازند. لذا شعرهايي که مي‌سرايند وقصه‌هايي که مي‌گويند، پنهان ميگويندوپنهان مي‌سرايندواين يک واقعيت سهمناک است که نويسنده صوت الشعب بيان کرده است، آيا جزاين است هرآنچه مي‌سرايند وهرآنچه مي‌گويند چيزي جز نفرت نسبت به قوميت مرکزي نيست؟ آنها مثلث1) نفرت به مردم پارسي-2) نفرت مردم پارسي ازقوميت پيراموني و –3)احساس مظلوميت درقوميت پيراموني راهدف قصه ها، شعرها، تحليل‌ها وگزارش‌هاي خويش ساخته‌اند. نويسنده صوت الشعب اين حقيقت بسيار مهم را آشکار ساخت که جريان تجزيه طلبي يا فدراليست‌هاي جاده صاف کن تجزيه طلبي، درلايه‌هاي پنهان جامعه مانندعلفي هرزرشد مي‌کندوآتش زيرخاکستر است. آنهاآتش زير خاکستر را بافوت کردن‌ها وهيزم افزودن‌ها تبديل به آتش ويرانگر و بزرگي مي‌نمايند. و جامعه قومي خويش را مستعد شورش وتجزيه مي‌کنند.

اگر يک خواننده با نگاه محققانه به مطالعه آثار اين دست از نويسندگان درنشريات مختلف قوم گرا بپردازد، خواهدديدکه چه فاجعه آميز مي‌نويسندوچقدر درانتشار تنفر کوشا هستند. حال قياس کنيد که درمحافل پنهان از ديد ديگران چه مي‌کنندوچه فجايع دهشتناکي مي‌آفرينند. براي مثال ما سيدرسول موسوي که صاحب امتياز، مدير مسئول وسردبير نشريه «عصرکارون» است وداراي همسري از قوميت پارسي است. جزو افرادي به شمار مي‌آورديم که ظرفيت ِ در غلطيدن به جريانات وابسته به خلق عرب راندارد. اما عمق فاجعه به کجارسيده که اين شخص نيز مجذوب قوم گرايان خلقي شده ودرپروژه تنفر آفريني ميان قوميت‌هاي فارس وعرب کوشاو فعال گرديده است. اوسخنگوي حزب «اعتمادملي» در خوزستان نيز هست ومطالب آنهارا پيوسته منتشر مي‌نمايد. اما بااين شيوه که پيشه کرده ما به حضرت آيت الله کروبي آفرين مي‌گوييم که فردي را درارکان اصلي حزب خويش قرارداده که به نام اعتماد ملي مظهر اختلاف ملي شده است. ايشان بايدببينندکه زننده ترين و زشت ترين مطالب عليه قوم پارسي توسط نويسنده ايشان، درعصر کارون مندرج مي‌شود وپارسيان را به تقليد از يونانيان امردباز (اهل لواط) معرفي مي‌کنند. و درپاسخ به جاي عذر خواهي مطالبي مي‌نويسد که به حمايت ازهمان نويسنده است واز کساني که قصد پاسخگويي دارند مي‌خواهد که به صورت مستند پاسخ دهند وپان ايرانيسم را پوسيده معرفي مي‌کند. والبته منظور ايشان از اينکه بايد مستند پاسخ دهيم اين است که
اولا: هرچه موسي سيادت (نويسنده هتاک عصرکارون) گفته است مستند است وشما تعصب به خرج ندهيد که اين روش مخصوص هواداران پان ايرانيسم پوسيده است!وبا اين مضمون مينويسدکه شما به عنوان مسلمان اين واقعيت را قبول کنيد که راه اسلام وانقلاب اسلامي اين است که واقعيت‌هاي مستند تاريخي رابپذيريدوقبول کنيد که شما پارسيان امرد باز هستيد!!؟ همچنين بپذيريد که خشن وبي رحم هستيد!!؟ وناسيوناليسم شما اهل الفت ومهرباني نيست !!؟ .
ثانيا:هدف دوم سيذرسول اين است که مردم پارسي تحريک شوندوآنها هم به پاسخگويي بپردازندتا درنتيجه نفرت ميان عرب وعجم اوج گيرد. زيرا مثلا گفتن مطالب تاريخي مربوط به دوران جاهليت ويااقدامات جنايت کارانه بني اميه وبني عباس آن هم به نام اعراب تا اندازه‌اي تحريک آميز است. بنابراين او مارا تشويق به مقابله وانتشار نفرت مي‌نمايد. تا در اين دور باطل، نفرت به مرز انفجار برسد. جالب اينکه بعد از يک ماه تاخير از درج اين مقاله عذر خواهي مي‌کند. يعني پس از اينکه عده‌اي از نويسندگان پارسي را تحريک به پاسخ گويي کرد وپس از اينکه يک فاز ازکار رابه پايان رساند، آنگاه از خوانندگان به خاطر چاپ اين مطلب عذرخواهي مي‌کند.

آري !خيلي ازنويسندگان پارسي (ازجمله نگارنده)اين توهين را برنتابيدند وپاسخ دادندومن هم به استناد گفته‌هاي قرآن وپيامبر وائمه اطهار ومسلٌمات تاريخي پاسخ مختصري دادم که خود با همه ااينکه مطالبم ملايم بود بسيار ناراحت وپشيمان شدم که تحت تاثير اين ترفند واقع شدم والبته به سادگي خود سخت افسوس خوردم. گرچه آنچه نوشتم فقط نويسنده ومسئولان روزنامه عصرکارون را در برمي گرفت ونسبت به برادران وخواهران خوب ووطن خواه ومسلمان عرب که اکثريت اين قوم را تشکيل مي‌دهند، نبود. به هر حال کار آساني نيست که عناصر نفرت ساز قوم گراي يک قوميت پيراموني در کشور ِ خودت بدترين مطالب رابه شما نسبت دهند اما شماقضيه رابا سکوت برقرارنمايي. توهين، تبعيض، انحراف واعوجاج نسبت به قوميت مرکزي، برنامه دائمي ِ گروه‌هاي تجزيه طلب وهمچنين فدراليست هاست. آنها بااين روش و تاکتيک مي‌خواهند که نوعي بدبيني درمسئولين کشور واستان نسبت به قوميت خويش به وجود آورندومتقابلا جوانان وتحصيل کردگان خويش را آلوده به‌انديشه‌هاي قوميتي ضدفارس نمايند وبدين صورت پايه‌هاي وحدت ملي را به خطر اندازند. دراين صورت هنگامي که مسئولان براي جلو گيري از اتفا قات خطرناک ناشي ازاعمال اين عناصرتنفرسازدر کشور با احتياط درانتخاب مديران از آن قوميت اقدام مي‌کنندآن را به عنوان تبعيض معرفي مي‌کنند. يا مثلا وقتي مشکلات خاصي مثل حاشيه نشيني، فقر وبيکاري درهمه قوميت هابدون استثناء وجود دارد ويا طبقه متوسط وهمچنين طبقه مرفه درهمه قوميت هاتقريبا به برابري (درمقياس جمعيت)وجود دارند. با اين حال قوم گرايان تجزيه طلب وفدراليست‌ها که خود آفريننده اين سوء ظن‌ها هستند، با اصرارفراوان تاکيد مي‌کنند که تبعيض قوميتي درکار است. لاکن هرکس بدون تعصب به امورواوضاع بنگرد به راحتي کذ ب گفته‌هاي آنها رابه چشم خواهدديد، به عبارت ديگر درايران، تبعيض طبقاتي ونور چشمي‌ها وامثالهم و يا تبعيض سياسي يا مرکز -پيرامون وغيره را نمي‌توان انکار نمود ولي بي شک تبعيض قوميتي در کار نيست، وبه خوبي هرمحقق ِبا وجداني خواهد فهميد که آنها هدفي جز انتشار نفرت وفعال کردن شکاف‌هاي قوميتي ندارند. آري آنها خود سازنده اوضاع احتياط آميز دولت هستندو خود نيز براي اين احتياط به خواندن مرثيه مي‌پردازند که تبعيض وظلم وحق کشي نسبت به قوميت‌ها وجوددارد. آنها بازيرکي دولت را برسر دوراهيي گذلرده‌اند که هر کدام از آنها را پيشه کنند کشوررا دچار مشکلاتي کنند، اگر به آنها ميدان دهند با استفاده ازامکانات ملت ايران تنفر را ميان قوميت‌ها افزايش مي‌دهند واگر به آنها فرصت ندهند باز همين کار را مي‌کنند. کارهاي تبليغي مي‌کنند ومطالب تحريف شده منتشر مي‌سازند. مثلا فيلمي به نام خطابه‌اي برخاکزدگان به صورت مستند مي‌سازند ووضع خراب برخي ازحاشيه نشينان عرب را نشان مي‌دهندوبا آنهاکه ساکن حواشي اهواز هستند بايک برنامه از پيش تعيين وآموزش داده شده مصاحبه مي‌کنند وآنها نيز مي‌گويند که چون ما عرب هستيم اين چنين گرفتار فقروبدبختي شده ايم!يعني علت فقر آنها «عرب»!!؟ بودن آن هااست!!؟ اما اگرآنها هدفي جز انتشار تنفر قوميتي داشتند، مي‌آمدند وديگر حواشي شهر را از لروبختياري ودزفولي وشوشتر وغيره نشان مي‌دادندويا اينکه زندگي خانواده‌هاي متوسط وثروتمند عرب راکه دراهواز زندگي مي‌کنندبه نمايش درمي آوردند. آنگاه معلوم مي‌شد که گفته‌ها نفرت انگيز اين گروه‌ها چيزي جزتحريف حقايق براي فعال کردن شکاف‌هاي قومي وايجاد دشمني بين قوميت‌ها نيست، . بلکه براي مثال تبعيض مرکز- پيرامون است که همه قوميت‌ها دردايره آن به صورت يکسان قراردارند. دراينجا به گفته يکي از رهبران فکري آنها اشاره مي‌کنم. يوسف عزيزي بني طرف درمصاحبه با شبکه الجزيره مي‌گويد:{درحال حاضر به رغم اينکه اعراب از جمعيتي بيش از 5ميليون نفر درايران (7درصدکل جمعيت) برخوردارهستند، شاهد تبعيض‌ها وتحقيرهاي گسترده‌اي درکشور درسطوح مختلف اقتصادي، فرهنگي، سياسي واجتماعي هستند} يکي ديگر ازرهبران فکري آنهانيز به نام کريم بني سعيد، با عنوان رييس منتخب نمايندگي عرب‌هاي اهواز، درپارلمان دانمارک سخنرانيي درتاريخ 24 ژانويه 2004 ايراد نمودکه نمونه بارزديگري ازتحريفا ت اين قوم گرايان ِخواهان فدراليسم است. وي دراين سخنراني ميگويد: در78سال گذشته، مردم مامتحمل يکي از وحشيانه ترين جور وستم ملي وپاکسازي نژادي به وسيله رژيم‌هاي پادشاهي پهلوي وولايت فقيهي جمهوري اسلامي شدند.

سياست‌هاي رژيم کنوني، همانندرژيم پيشين، برمبناي محو ونابودي هويت ملي وفرهنگي ملت عرب وبه تناسبي کمتر، شامل ديگر ملل واقوام غير فارس مانند آذربايجاني ها، کردها، بلوچها، لرها وترکمن‌ها استوار است. (خوزستان وچالشهاي قوميتي، سيد عبدالاميرنبوي، ص512) اين مطالب دروغين نشان مي‌دهد که گويندگان آنها هدفي جز تجزيه طلبي ندارند گرچه خود را به عنوان فدراليست معرفي مي‌کنند. يک فدراليست واقعي تهمت و دروغ به قوميت مرکزي يا مسئولان کشور نمي‌زند ومي کوشد روش قابل قبولي راهمراه با رعايت دغدغه‌هاي ملي پي گيري کندوبه جاي واگرايي روي به همگرايي بياورد. وهمچنين راه حل‌هايي که کشور راازخطر دورسازد براي قوميت‌ها پيشنهاد کند. اما اين گروه‌ها چنين نيستند، وعمدتا مي‌کوشند که با دروغ‌ها وانتظارات ضدملي کشوررابه ورطه تجزيه بکشانند واصولا شرايط ژئوپلوتيک ايران اين نوع فدراليسم را تشويق مي‌کند، واجازه نمي‌دهد که فدراليسم واقعي ومفيد به وجود آيد. اين‌ها همه ناشي ازضعيف شدن مليت ايراني است که اين مليت خواهان هويتي فراگيرست که البته درآن همه قوميت‌ها ومذاهب شريک باشند وهمچنين ثمره به سستي گراييدن انسجام ديني است. لذا يک ملي گراي واقعي درانديشه تقويت تاروپود هويت ايراني وهمچنين درراستاي انسجام اسلامي خواهدکوشيد. ويک مسلمان حزب اللهي واقعي درراستاي تقويت هويت ايراني وانسجام اسلامي تلاش مي‌کند وبه جاي مقابله با يکديگرهردوجريان ملي واسلامي بايد به کمک يکديگر بيايند. تا اينکه جريانات قوم گرا از هر نوع به حاشيه رانده شوند وابتکار عمل از دست آنها خارج گردد. به عقيده من همه اين ويژگي‌ها فقط در انديشه پان ايرانيسم به شکلي که از واقعيت‌ها وپتانسيل‌هاي واقعي جامعه ايران اخذ شده باشد وجوددارد. بنابراين درذيل به اثبات پان ايرانيسم ازمنظرعلم وسپس ازمنظر دين خواهم پرداخت، تا اعجاز آن در حل مشکلات عمده کشوررانشان دهيم. امٌا پيش از آن لازم است که قضاوت صحيح را درباره يکي از اقليت‌هاي خوب کشورايران، يعني اعراب خوزستان بيان کنم واين قضاوت البته ربطي به قوم گرايان تجزيه طلب وفدراليست‌ها ندارد. 

قضاوت صحيح در مورد مردم خوب و شريف عرب خوزستان:
 اگر بخواهيم قضاوت صحيحي در مورد مردم عرب خوزستان داشته باشيم. نبايد تحت تاثير قرارگرفتن گاه به گاه اين قوم را ملاک قضاوت قراربدهيم. معمولا اقليت‌ها به خاطر احساسات قومي که درجاي ديگر درباره آن بحث خواهيم نمود، به خصوص افرادي که بيشتر تحت تاثير برخي تبليغات نادرست واقع مي‌شوند واحساساتي تر هستند دچار پرخاشگري مي‌شوند. البته پرخاشگري عموم اين قوم هموطن با پرخاشگري برخي اوباش به ظاهر قوم دوست تفاوت عميقي دارد. دراين باره موريس دوورژه درکتاب جامعه شناسي سياسي مي‌نويسد:هنگامي که اختلاف ابعاد قابل توجهي بين اجتماعات وجود دارد، يا اينکه يکي از آنها دراقليت شديدي قرارداردومساله عموما طوري است که حل آن از نظر سياسي بسيار دشوارتراست، لذا گروه اقليت از بيم غرق شدن دراجتماع اکثريت، برآن مي‌شودکه ويژگي خود را افزون کند. مانند هميشه پرخاشگري وناشکيبايي نتيجه ضعف عميق است(ص68). . . براين پايه آن عده‌اندک که دربرابرانتقادات به گونه خاصي روي به پرخاشگري مي‌آورند ومنتقدين خودرا تهديد مي‌کنند يا بدتر ازآن، همقومان عرب خودرا که به حمايت ازنظام ودولت پرداخته ووظيفه ديني وملي خويش را دربرابرنظام نشان مي‌دهندد ناجوانمردانه خانه وزندگي شان را به آتش مي‌کشانند ويا بي خبرانه آنهارا به قتل مي‌رسانند نمونه صدق گفتار موريس دوورژه هستند. يعني نشانه ضعف وترس عميق آنها است. اما واقعيت وماهيت اکثريت اعراب خوزستان غير از آنچه است که قوم گرايان با ترفندها وتبليغات انحرافي مي‌کوشند، جلوه گر سازند. دراين باره نظريه گراهام فولر در کتاب قبله عالم – ژئوپلوتيک ايران زيرعنوان اقليت عرب خوزستان قابل توجه است. وي مي‌نويسد:به رغم ترديدهاي بعضي از ايرانيان نسبت به وفاداري جمعيت عرب، اعراب ايراني ساکن خوزستان، دردوران اشغال اين استان توسط عراق درنخستين روزهاي جنگ، با عراق همراهي نکردند. به نظر مي‌رسد که اين عنصر اقليت عرب، احتمالا ديگر ابزار مهمي دررابطه ميان دو کشور نخواهد بود. به تعبيري مي‌توان اين وضعيت را دلگرم کننده توصيف کرد، زيرا گوياي آن است که دست کم بعضي مسائل تاريخي مربوط به قلمروهاي بسته قومي، درنتيجه همانند سازي اقليت مورد بحث در شرف حل شدن است. به هر روي، بزرگترين کشمکش‌هاي مربوط به اقليت‌هاي قومي درمنطقه، دراين راستا سير مي‌کند. (49-48)البته گراهام فولربه اين حقيقت توجه نکرده که پارسيان ودولتمردان آن به مردم عرب عشق مي‌ورزند اما نگران منافقين زيرکي هستند که درقالب دوست به دستگاه‌هاي دولتي نفوذ مي‌کنند. لاکن مردم عرب وعجم به يکديگر عشق مي‌ورزند. آري! ما به يکديگر عشق مي‌ورزيم
 وچه غم بار است روزي که تورا نبينم.
آن روز، روزنيست. شبي ديجور است
 وچشمان من فروغ خورشيد را برنمي تابد.
وشعله زندگي چون خاکستري تيره گون گرديده،
وبي تومن خودرا گم کرده ا مي‌پندارم دربرهوت برزخ هستي ودرميان دالان نيستي. . .
پس هرگزاي هموطن مرا ترک مکن که در آن هنگام، همه روزهاي من شب بي ستاره وماه است،
 وصبحي هرگز طلوع نخواهد کرد
پس بگذار برشانه ات بوسه زنم تا پيام قلبم را که ملتمسانه ماندن تورا مي‌جويد، بشنوي.
هماره‌اي عرب!اي ترک !اي بلوچ !اي ترکمن واي کرد. بي توديگر نخواهم بود.
پس ماندنت را برمن هديه کن
وبگذار تورا درآغوش بگيرم تا گرماي بودن را حس کنم(پايان شعر)
. واقعيت عرب خوزستان اينست که به فرمايش مقام معظم رهبري درترويج تشيع درايران نقش اساسي داشته است. واقعيت عرب خوزستان اينست که درزمان صفويه از عراق به ايران کرور، کرورآمدند وضمن سکني گزيدن درخوزستان دربرابرامپراطوري عثماني ايستادند واز ايران دفاع کردند، واقعيت عرب خوزستان اينست که درمعاهده ارزروم درحاليکه اوضاع عليه ايران بود با راي خويش اجازه ندادند که خرمشهر از ايران جدا شود، واقعيت عرب خوزستان اينست که بر اساس بيانيه هيجده تن از علماي شيعه نه اينکه به شيخ خزعل تجزيه طلب کمک نکردند بلکه به استقبال رضاخان آمدند. واقعيت عرب خوزستان اينست که به فتواي آيه الله يزدي (ره) حماسه بزرگ جهاد دربرابر متجاوزان انگليسي را آفريدند. واقعيت اعراب خوزستان اينست که در دفاع مقدس به همراهي هموطنان ديگر درخت استقلال وتماميت کشوررا با خون پاک خويش آبياري کردند. واقعيت اعراب خوزستان براي من که اهل اين مرز وبوم هستم يعني دوستان من. خاطرات من وتمامي کوله بار زندگي ام. بنابراين پاسخ من فقط کساني را مورد حمله قرار مي‌دهد که فقط جسم آنها به اين آب وخاک تعلق دارد، اما وجودشان مالامال ازکينه ونفرت‌هاي بعثي –وهابي است و روحشان به وادي شيطان وابسته است، آنها شکل دوست به خود گرفته‌اند، اما دشمني پنهان وخطرناک هم براي همه ملت ايران، وهم براي قوم خويش هستند، زيرا براي قوم خويش جز بدبختي چيز ديگري نمي‌آفرينند. 

پان ايرانيسم ازمنظر دانش:
گفتيم پان ايرانيسم به معناي آنست که همه قوميت‌ها وهمه مذاهب ايراني درکنار يکديگر به صورت همبسته وپيوسته تار وپودشان به هم بسته باشد. حتي روزي بخش‌هاي جدا شده از ايران (البته باطيب خاطر واز روي وطن خواهي)مجددابه ايران ملحق شوند. مانند بحرين، افغانستان، تاجيکستان، آذربايجان وغيره. اما هرآينه روزي بخش‌هاي جدا شده رغبت باز گشت به دامان وطن خواهند نمود که در پرتو يک پارچگي وتفرد ويگانگي ايران فعلي به رشد وترقي وتوسعه وآباداني وعدالت وبرابري وآزادي وآزادگي برسيم. بنابراين براي رسيدن به اين اهداف نياز فوري به اتحادو يکپارچگي است. دراين باره دکتر پيروز مجتهدزاده گفته‌اي از ژوزف مازيني که به پدر ناسيوناليسم نوين شهرت دارددر کتاب «ايده‌هاي ژئو پلوتيک وواقعيت‌هاي ايراني» ياد مي‌کند که بسيار حائز اهميت است. ژوزف مازيني مي‌گويد: هرملت برخوردار از مشروعيت تاريخي، درحاليکه سرزميني راکه به گونه طبيعي توسط مرزها مشخص شده است، وسرنوشت برايش منحصر ساخته است، آبادان مي‌سازد، بايد نخست، نه تنها کاملا مستقل شود، بلکه بايد منفرد گرددوشخصيت جمعي خود را به نهايت يکپارچگي رساند. تنها دراين شرايط است که آن ملت آماده وموظف است به عضويت کامل خانواده ملت‌ها که براصل برابري ومتقابل بودن کامل روابط ساخته شده است، درآيد(ص50) هچنين دکتر محمد جواد زاهدي به نقل از کوپر درکتاب« توسعه ونابرابري» گفته است:اصطلاح جامعه چند گانه درسه دهه گذشته براي توصيف جوامعي به کار برده شده است که همواره ودر سطح دولت‌هاي مستقل يا سرزمين‌هاي استعماري، از طريق شکاف‌هاي عميق بين گروه‌هاي قومي، نژادي، مذهبي يا زباني مشخص مي‌شوند. برمبناي شاخص تکلم –سخن گفتن 90 يا بيش از90د رصد از جمعيت به زبان واحد-فقط ده درصد از کشورهاي عضو ملل متحد، دولت‌هاي ملي يا دولت-ملت‌هاي واقعي هستند. بقيه کشورها درجات متفاوتي از چند پارگي کشورهايي نظيرنيجريه، زئير، هندوستان وکشورهاي عضو شوروي سلبق با تعدد گروه‌هاي قومي اغلب نامرتبط گرفته تا دولت‌هاي کمتر همگن نظير بلژيک، سوئيس يا کانادا که از دو يا سه گروه زباني مرتبط باهم ساخته شده‌اندنوسان دارد. دکتر محمد جواد زاهدي مي‌افزايد:وضعيت چندگانه گرايي ازموانع مهم توسعه به شمارآمده است واغلب صاحب نظران، خواه مستقيم وخواه نامستقيم، مقابله با آثار اجتماعي وفرهنگي آن وحرکت درجهت کاهش اين ناهمگني را جزو نخستين ضرورت هاوپيش نيازهاي توسعه دانسته‌اند(ص 27)

مطالب فوق از ژوزف مازيني، کوپر ودکتر محمد جواد زاهدي بيانگر نکاتي هستند که در زير به انها خواهم پرداخت:1) اصطلاح تفرد ويک پارچگي در جامعه شناسي با عنوان «آسميله زيشن» ويا به زبان فرانسوي «آسميله زاسيون» شناخته مي‌شود. اين اصطلاح به يکسان سازي يا همانند سازي در زبان فارسي ترجمه شده است. 2) تفرد، يک پارچگي يا همانندسازي به اين علت در ناسيوناليسم نوين مطرح است که ناسيوناليسم را بر پايه قوميت تعريف نمي‌کنند. بلکه براساس گفته ژوزف مازيني مردمي را که در يک چارچوب طبيعي وجغرافيايي زندگي مي‌کنند بايد يک ملت خواند. البته برخي برآن افزوده‌اند که منظور از ملت، مردمي هستند که علاوه بر چارچوب جغرافيايي زير فرمان يک دولت هستند واز ان فرمان مي‌برند. بنابراين لزوما تک قومي بودن ملاک مليت نيست. به همين دليل در گفته کوپر خوانديم که فقط ده درصد از دولت – ملت‌ها داراي زبان واحد هستند که باقي دولت –ملت‌ها کشورهاي چند زبانه هستند يا اينکه برخي از کشورها مانند کشورهاي عربي ازتقسيم يک قوميت به زبان واحد به وجود آمده‌اند. لذادرناسيوناليسم نوين به آنهايي که مثل کشورهاي عربي که همگي از يک قوميت هستند نمي‌گويندکه لزوما کشور واحدي باشند وهمچنين به کشورهاي چند قومي گفته نمي‌شود که بايد به تعداد قوميت‌ها يا مذاهب کشورتشکيل بدهند. زيرا علل ديگري مي‌تواند درايجاد مليت‌ها موثرباشد. واصولا درناسيوناليسم نوين تلاش فراواني وجود دارد که تاثير سيستم قوميتي درنظام کشورها که بيشتر برپايه احساسات وعواطف است، ازبين رفته يا کمرنگ شود. درواقع ناسيوناليسم نوين موفقيت کشورها را دراين مي‌بيند که هرجه بيش تر از احساسات فاصله گرفته وبه عقلانيت سياسي، اقتصادي وفرهنگي نزديک شوند. لذابا همه نفوذي که قوميت در روان اعضاي خود دارد نبايد آنرااساس تشکيل ملت دانست امٌا به عقيده من درکار آسميله زيشن که حرکتي درجهت عقلاني کردن نظام زندگي است، نبايد به طور کلي باهمه نفوذ وقدرتي که آن در ميان قوميت‌ها يا مذاهب دارد را کاملا منتفي نماييم. يا آنرا فقط در سطح عقايد فردي پايين آوريم. آسميله زيشن مفيد وموثر آن است که اين پارامترهارا درتشکيل هويت ملي دخالت دهيم. 3)درهمين راستابايد گفت: همانند سازي ويکسان سازي براي يک پارچگي کشور در ميان قوميت هاکه از ضروريات يک ملت برپايه ناسيوناليسم نوين است، متاسفانه در برخي از کشورها به صورت غلط اجرامي شود درواقع به جاي همانند سازي وآسميله زاسيون برپايه اشتراکات اقوام ومذاهب يک کشور بيشتر بر احساسات وتعصب قوميت مرکزي مليت نوين ساخته شده است. براي مثال گراهام فولر به غرورونخوت فرهنگي در ميان ايرانيان (پارسيان) يادآور مي‌شود. غرور ونخوت درميان برخي از نژادپرستان پارسي که در ميان ايرانيان بسيار اندک هستند وتنها تحت تاثير افکار هيتلر ونازيسم قرارگرفته بودند يکي از عوامل اصلي فاصله‌انداختن ميان قوميت هاست ومتاسفانه خلقي‌ها بااينکه به خوبي مي‌دانند که پارسيان به عنوان شاخه‌اي ازقوم آريا اکثرا از نژاد پرستي تنفر دارند، وبا شاخه‌هاي ديگر آرياييان بسيار متفاوت هستند. امااين افراد اندک را ميزان قضاوت خويش درمورد پارسيان قرارمي دهند. هرآينه اين روش مغرضانه وتوطئه گرانه براي فاصله‌انداختن ميان قوميت‌هاي ايراني است وانسان عادل هرگز وجود تعدادي اندک را ملاک وميزان قضاوت خويش قرار نمي‌دهد. چنانچه مانيز وجود افراداندک قوم پرست را ملاک وميزان خويش در مورد قوميت‌ها نمي‌دانيم. به هرحال بايد گفت که همانندسازي نبايد تنها برپايه فرهنگ، تاريخ، ورسوم قوميت مرکزي ساخته شود. البته هرمليتي که از اقوام متعددي که داراي چند زبان هستند، تشکيل شود. لازم است که بدون امتياز بخشيدن وبرتري قومي خاص (چه مرکزي وچه پيراموني) زبان واحدي ميان قوميت‌هاي يک کشوربه عنوان زبان بين الاقوامي وجود داشته باشدوهرآينه زبان فارسي که از دير باز مورد توجه قوميت‌ها بوده چنانچه دردربار مشعشعيان که يک حکومت محلي عربي بود شعراي بسياري به زبان فارسي شعر سروده‌اند، بهترين زبان بين الاقوامي درايران به شمار مي‌آيد. همچنين درميان ترک‌ها وکردها وبلوچ‌ها وترکمنها زبان فارسي ميان اديبان وشعرا ازدير باز مورد توجه بوده است. وهمه مي‌دانند که شعر زبان دل است.

لذا هنگامي که مردمي بازباني رابطه عاطفي داشته باشند، بهترين زبان براي روابط بين الاقومي همان زبان است که البته در ميان اقوام ايراني تنها زبان فارسي است که داراي اين مقام وموقعيت است. اما بايد درتاريخ، رسوم وفرهنگ وبسياري از نقاط خاص هويت ملي ازويژگي‌هاي مشتر ک اقوام استفاده شود. حتي براي نزديکي بيشتر بايد اعياد وجشن‌هاي اقوام ومذاهب که خاص آن قوميت‌ها ومذاهب هستند نيز عمومي شود وحتي عزاها وسوگ نشيني‌هاي آنهارا بايد عمومي نماييم. شما اگر هنگامي که مراسم تاسوعاوعاشورا پيش مي‌آيد توجه مذاهب واديان ديگررا به اين مراسم نگاه کنيد زيبايي وحدت ملي ايراني را مي‌بينيد. زرتشتي‌ها در يزد عمدتا مراسم عزاداري براي امام حسين برگزار ميکنند و مسيحيان و يهوديان در نقاط ديگر کشور نيز اين چنين هستند. ما نيز بايد بر پايه اجتهاد و با استفاده از احکام اوليه و ثانويه و همچنين احکام حکومتي به ترسيمي از هويت ملي برسيم که نه تنها بر پايه اسلام بلکه بر پايه ويژگي‌هاي ديگر هويت‌هاي قومي و مذهبي تاروپود ملي استحکام يابد و يکسان سازي و همانندسازي و آسميله زيشن به معناي واقعي شکل بگيرد. بايد تاريخ قوميت هارا شناخته وزيباترين نقاط تاريخي يا عبرت آموز ترين آنهارا به عنوان تاريخ ملي براي تمام کودکان وجوانان کشورآموزش دهيم ودرعين حال تاکيد کنيم که اين نقاط نيک تاريخي يا عبرت‌ها متعلق به آن قوم است، درحاليکه آنرا بخشي ازتاريخ ملي نيز مي‌دانيم. بايد مثلا عيد فطررا گرچه شرعا بيش از يک روز واجب نيست براي همراهي با اقوامي که اين عيدرا چندروزه مي‌گيرند درسراسر کشور چند روزه جشن گرفته شود. بايد جشن مهرگان همگاني شود. بايد جشن سال نوي مسيحي وجشن‌هاي يهودي به عنوان جشن‌هاي سراسري وجشن ملي درکل ايران برگزار شود والبته براي اجراي آن هابايد از روش‌هاي دقيق روانشناسانه وجامعه شناسانه استفاده شود که تاثيرات منفي برجاي نگذارد بايد به اعياد ومراسم صابئين توجه شود. بايد تادوره پايان راهنمايي همه کودکان ونوجوانان قوميت ها براي اينکه رابطه ملي استحکام يابد زبان فارسي را بياموزند. امادردوره دبيرستان دولت براي آناني که در مقطع دبستان و راهنمايي نمرات خوبي در فارسي آورده‌اند در صورتي که مايل باشند(يعني جنبه اجباري نداشته باشد) دردوره دبيرستان پس از آنکه يک سال فقط زبان قومي را ازلحاظ خواندن ونوشتن آموخته‌اند، درسالهاي بعد پس از قبولي سال اول به آموختن دروس ديگر چون تاريخ وجغرافيا ورياضيات، علوم ودرس‌هاي ديگرتوسط زبان قومي تدريس شود. البته بايد دراين سالهاي دبيرستان به خصوص بيشتر برهويت ملي وبرتري آن نسبت به هويت قومي تاکيد شو. بايد دانشگاههايي داشته باشيم که زبان و رسوم هريک از اقوام کشور به صورت تخصصي آموزش داده شودد. بايد هر قوميتي براي خويش يک راديو و تلويزيون اختصاصي داشته باشد که به زبان آنها پخش شود. اما در آنجا بايد علاوه بر رسوم و فرهنگ قومي به شدت بر تبليغ و ترويج فرهنگ ملي تاکيد شود. اين‌ها و موارد ديگر ازموارد همانندسازي است که بايدبه صورت جدي مورد توجه واقع شوند. حتما خوانندگان گرامي توجه دارند که نگارنده در پيشنهادهاي خويش حقوق وهويت قومي ومذهبي اقوام ومذاهب ايراني را مرعي داشته، با اين تفاوت که جهت طرح‌هاي اينجانب متکي برهمانند سازي وناسيوناليسم نوين است، اما تجزيه طلبان و فدراليست‌ها به سوي واگرايي وقطعه، قطعه نمودن کشور جهت گيري نموده‌اند. 4) اما فايده اين همانندسازي در چيست؟ همانندسازي ياپان ايرانيسم موجب ميشود که مردم به جاي آنکه نيروي خويش را صرف اختلافات قومي ومذهبي بنمايند، نيروي خويش رابيشتر صرف سازندگي وپيشرفت کنند. بايد دانست که درحالت اختلاف ودشمني تمايل بيشتري براي حفظ امنيت وجلو گيري از چند پاره شدن کشور به استبداد به وجود مي‌آيد. دراين صورت اولا تبعيض ميان قوميت‌ها ومذاهب تشديد خواهد شد وثانيا به علت اينکه درنظامات استبدادي افراد بي سوادوچاپلوس برسر کار مي‌آيند مغزها منزوي شده يا فرارمغزها صورت خواهد گرفت. بنابراين توسعه يعني توزيع عادلانه وبرابر امکانات، فرصت ها، کيفيت زندگي در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي وغيره نيز تحقق نخواهديافت. پلوراليسم سياسي ورشد احزاب که از پيش زمينه‌هاي توسعه سياسي واجتماعي است نيزرخ نخواهدداد. بي کاري وفقر گسترش خواهد يافت. وبافرارمغزها رشد، ترقي وتکامل در کشوربه وجود نخواهد آمد. لذااز آباداني فاصله خواهيم گرفت وبدبختي‌ها نهادينه خواهندشد. بااين توصيف روشن است که پان ايرانيسم اساس وزمينه توسعه وتکامل وعدالت است وهمچنين بقا وتکامل پان ايرانيسم موجب بقا وتکامل همه جانبه کشور خواهد شد. 

پان ايرانيسم ازمنظر دين:
الف) ناسيوناليسم نوين زمينه ساز جهاني شدن، وجهاني شدن زمينه ساز ظهور مهدي (ع) است:
دراين بخش به لزوم پان ايرانيسم از منظر دين در سه بخش خواهم پرداخت. دربخش اول به تاثير ناسيوناليسم نوين در ايجاد ملت بزرگ جهاني به رهبري مهدي موعود (ع) خواهم پرداخت. در بخش دوم اهميت پان ايرانيسم ازمنظر وحدت اسلامي مبادرت خواهم نمود. واما در بخش سوم که مهمترين آنست به پان ايرانيسم از منظر فلسفه تاريخ خواهم پرداخت. دراين بخش بر هويت ايراني به عنوان زمينه ساز اين ظهور تاکيد خواهم نمود. ناسيوناليسم نوين که در خصوص ايران همان پان ايرانيست است، به علت اينکه درب بسته قوميت‌ها را برروي هم باز مي‌کند و مذاهب و اقوام را به سوي همانند سازي هدايت مي‌نمايد يکي از علل مهم جهاني شدن است. بي جهت نيست که در آغاز قرن بيستم ملل جهان به تشکيل جامعه ملل وسپس سازمان ملل متحد روي آور شدند و پي در پي دنيا به سوي تشکيل سازمان‌ها و کنوانسيون‌ها و توافقات بين المللي بيش از گذشته روي مي‌آورد ودر واقع پروسه جهاني شدن بيش از هرچيز مديون همين پروسه يا پروژه همانند سازي ملي است. زيرا وقتي اقوام ومذاهب آمادگي اين را داشته باشند که از پوسته سخت خويش خارج شوند و با اقوام ومذاهب ديگر ارتباط نزديکتر برقرار کنند چه دليلي دارد که با ملل ديگر جهان اين احساس نزديکي به و جود نيايد. بااين توصيف مي‌توان گفت اقدامات ملّيون نوين از منظر مذهبي ساختن مردمي است که آماادگي بهتر يبراي ايجاد يک ملت جهاني در جهت حاکميت صالحان به رهبري مهدي موعود (ع) را دارد. 

ب) لزوم پان ايرانيسم از منظر وحدت اسلامي:
از منظر وحدت اسلامي آيات و روايات بسياري در اثبات ضرورت وحدت مسلمانان داريم. البته دراين قسمت هرخواننده‌اي خواهد گفت که ازنظر اسلام وحدت به تمام امت اسلامي که در بخش‌هاي بزرگي از جهان سکونت دارند باز مي‌گردد چنانچه آيه شريفه مي‌فرمايد:انّ هذه امتکم امه واحده وانا ربکم فاعبدون . يعني:اين امت شماست که امتي يگانه وواحد است ومن پروردگارشماهستم پس مرا بپرستيد(انبياء آيه 92) براساس اين آيه تمام مسلمانان بايستي اتحاد ويک پارچگي داشته باشند. بنابراين چگونه مي‌توان با اين آيات به اثبات پان ايرانيسم پرداخت. حتي اصل چهاردهم قانون اساسي پس از ذکر آيه شريفه فوق مقرر مي‌نمايد که:

... همه مسلمانان يک امتند و دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست کلي خود رابر پايه ائتلاف واتحاد ملل اسلامي قرار دهد و کوشش پيگيري به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي وفرهنگي جهان اسلام راتحقق بخشد.... در باره اشکال فوق دو پاسخ وجوددارد. اول، گرچه اسلام وحدت جهاني مسلمانان را مي‌خواهد، به معناي اينست که همه مسلمانان کشور که بيش از نود درصد ملت ايران را تشکيل مي‌دهند نيز بايد با يکديگر متحد باشند. وقتي مسلمانان درمقياس يک کشور نتوانند با يکد يگر متحدباشند چگونه مي‌توانند درمقياس جهاني که بسيار بزرگتر است به وحدت برسند؟ بنابراين براساس آيات وروايات زير لازم است که وحدت وانسجام اسلامي را حفظ کرده واز نزاع ودرگيري که ازمحرمات اسلام است فاصله بگيريم. اما در مورد کفار ومذاهب واديان ديگر نيز اسلام فرموده است که اگر قصد مقاتله وجنگ واخراج شما از مکان‌هاي زندگي تان را نداشته باشند وظيفه داريد که با انهانيز از در مهرباني وعدالت درآييد. چنانچه مي‌فرمايد :لا ينها کم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين ولم يخرجوکم عن ديارکم ان تبروهم وتقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين. يعني:خداوند نهي نمي‌کند که با کساني از کفار واديان ديگر که با شما سر جنگ نداشته و هرگز قصد اخراج شما را از ديارتان ندارند آنها را مورد نيکي قرار داده و با قسط وعدالت رفتار کنيد خداوند اهل قسط را دوست دارد....

دراين مورد برهمه کساني که خواستار وحدت ملي ويکپارچگي وتفرد هستند واجب است که بکوشند اديان ومذاهب ونحله‌هاي گوناگون سر جنگ با مسلمانان ويا توطئه ديگري عليه آنان نداشته باشند که ثمره آن افتراق ملي است. البته به طور متقابل نيز بايد مسلمانان را به توجه واحترام به اديان ومذاهب ديگر برانگيخت. پاسخ دوم اينکه وقتي فلسفه تاريخ اسلامي بيان گشت روشن مي‌شود که اين وحدت اسلامي چه ربط وثيقي با پان ايرانيسم پيدا مي‌کند. اکنون پس ازاين توضيحات لازم است که به برخي از آياتي که بر وحدت تاکيد مي‌کنند بپردازم وهمچنين خطرکساني که به نام قوميت يا چيزهاي ديگر موجب افتراق وجدايي ملي مي‌شوند را گوشزد نموده وآثار زيانبار ديني آن را بيان نمايم. قرآن کريم در آيه شريفه زير از سوره آل عمران مي‌فرمايد:واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا. يعني:به ريسمان الهي چنگ زده ومتفرق نشويد. درآيه ديگر مي‌فرمايد که: انماالمومنون اخوه فاصلحوا بين اخويکم. يعني:اين است وجز اين نيست که مومنان بايکديگر برادرند، بنابراين ميان برادران خود روابط صلح آميز برقرارنماييد. نکته مهم در اين آيه الگوبرداري از روابط قوميتي است. خداوند با عنايت به اين موضوع که ميان قوميت‌ها يک نوع احساس خويشاوندي وسمپاتي وجود دارد تاکيد مي‌کند در کساني که به مرتبه ايمان رسيد ه‌اند تکوينا رابطه برادري ايجاد نموده ام واين‌ها خواه ناخواه با يکديگر خويشاوند هستند واگر مسلمانان نسبت به يک ديگر احساس خويشاوندي نکنند به معناي اين است که به مرتبه ايمان نرسيده‌اند و درون آنها نفاق وجود دارد. چنانچه برخي ازباديه نشينان عرب گفتند که ايمان آورديم و خداوند فرمود که شمافقط تسليم ومرعوب قدرت اسلام شده ايد ولي ايمان نداريد. چنانکه مي‌فرمايد:قالت الاعراب آمنا قل لم توءمنو بل اسلمنايعني باديه نشينان گفتند ايمان آورديم به آنها بگو شما ايمان نياورده ايد بلکه تسليم ومرعوب قدرت اسلام شده ايد. بنابراين روشن است که ازمنظر اسلام اگر کسي ايمان آورده ومسلمان باشد هرگز راه نفاق وجدايي با مسلمانان ديگر را نخواهد پيمود. قرآن تاکيد مي‌کند که لاتنازعو افتفشلوا وتذهب ريحکم. يعني: با يکديگر نزاع نکنيد زيرا هيبت واعتبارشما ازبين خواهد رفت ودرنتيجه دشمنان برشماغالب خواهند شد...

ازمنظر دين هرچه امر خدا وپيامبر وائمه اطهار به انجامش درميان باشد، جزو واجبات است و هرچه را نهي کرده باشند ازمحرمات است. علي هذا با توجه به اينکه درايات شريفه فوق امر به وحدت شده است و از لحاظ فقهي واصولي امررا دليل بروجوب مي‌دانند وترک واجب نيز عملي حرام است. بنابراين ترک وحدت ميان مسلمانان گناه کبيره وعملي حرام به شمار مي‌آيد. مانند نمازوروزه که امر به خواندن آنها شده است وترک آنها حرام کبيره است. از آن طرف هرجه که نهي شده باشد انجام آن حرام است مانند خوردن ربا ونوشيدن خمر ودروغ گفتن که ازآنها نهي شده لذاانجام آن‌ها حرام است. بنابراين تنازع واختلاف وجدايي در ميان مسلمانان چون نهي شده است انجام آن حرام مي‌باشد. درآيه شريفه 200 از سوره آل عمران امر شده که بايد باهم ارتباط پيداکنيد (تادرنتيجه ولاء ودوستي ميان شما گسترش يابد) چنانچه مي‌فرمايد:يا ايها الذين آمنو اصبروا وصابروا ورابطوا واتقواالله لعلکم تفلحون. يعني: اي اهل ايمان در برابر سختي‌ها ومشکلات مسلمان بودن وايمان داشتن اهل صبر ومقاومت باشيدوديگران را به صبر ومقاومت دعوت کنيد وباپيامبرو رهبر ديني ومسلمانان ديگر ارتباط برقرار کنيد وثقواي خداپيشه کنيد، شايد که رستگار شويد. بنابراين در اين آيه خداوند تاکيد مي‌کند که قوميت‌هاي مسلمان بايد بايکديگر ارتباط پيوسته ودائمي داشته باشند که البته درنتيجه اين روابط برادري ديني آنان باهم تقويت شود والبته چنانکه مي‌دانيد ترک واجب حرام است. ماننداينکه مسلماني نماز خواندن را ترک کند و يا روزه نگيرد و يا امر به معروف و نهي از منکر نکند و يا در وقت جهاد و دفاع به جهاد و دفاع مشغول نشود. همچنين عدم تمايلش به ارتباط نيکو وعميق با مسلمانان ديگر صرفا به اين دليل که از قوميت‌هاي ديگر است، حرام کبيره است زيرا که به اين ارتباط امر شده است وما نبايد به اين دليل که ازقوميت مانيست با وي ارتباط برقرار نکنيم.

امانکته مهمي دراينجا وجود دارد که مربوط به نقش منافقين است، منافقين از منظر دين کفاري هستند که متظاهربه اسلام مي‌باشند، طبق فرمايش قرآن مردم را نهي از معروف (يعني نهي از واجبات) وامر به منکر (يعني امر به کار حرام مي‌نمايند)چنانکه قرآن کريم مي‌فرمايد:المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يامرون بالمنکر وينهون عن المعروف(توبه آيه 66) يعني:مردان وزنان منافق به صورت سازمان داده شده وتشکيلاتي به منکر (عمل حرام)امر وتشويق مي‌نمايندواز معروف (عمل واجب ونيک)باز مي‌دارند. دقيقا همين کار توسط منافقان خلقي وقوم گرا در بعد قوميتي انجام مي‌شود. آنها به بهانه‌هاي گوناگون قوم خويش راازارتباط ووحدت با اقوام مسلمان ديگر نهي مي‌کنندوبه افتراق ونزاع وجدايي ودرگيري وترورسوء ظن و تنفر سازي ميان اين اقوام مبادرت مي‌نمايند. که البته کار حرام به شمار مي‌آيد، که خداوندبه شدت از آن نهي نموده است. خداوند درقران گفته افرادفريب خورده ازاين گمراهان(که بي ترديد يکي ازآنهاگمراهان ومنافقان قوم گراهستندو ميان اقوام مسلمان وبرادران ديني دشمني ايجاد مي‌کنند را ذکر کرده و)مي گويد درحاليکه همين فريب خوردگان در جهنم هستند وما بهانه آنهارا که فريب خورده‌اند قبول نکرده ايم. اما بهانه شان رااززبان آن فريب خوردگان چنين بيا ن مي‌فرمايد:قالوااطعنا سادتناوکبرائنا فاضلوناالسبيلا يعني ما امر بزرگان وآقايان خود رااطاعت کرديم آنها نيز ما را از راه حق گمراه کردند.... پيامبراکرم (ص) دراين باره قولي دارد که قابل توجه است. وي مي‌فرمايد:اني لااخاف علي امتي موء منا ولا مشرکا-من از مومنين برامتم بيم ندارم وهمچنين ازمشرکان بر امتم نمي‌ترسم-اما الموء من فيمنعه الله با يمانه – اما مومن راخدابه سبب ايمانش باز مي‌دارد-واما المشرک فيقمعه الله بشرکه –مشرک چون متظاهر به شرک است، مشرک چون شرکش ظاهراست خداوند به موجب همين شرکش اورا مي‌کوبدوبه همين دليل نمي‌تواند درمومنين نفوذ نمايد زيرا که شرکش آشکار است – ولکنٌي اخاف عليکم کل منافق الجنان، عالم اللسان - من برشما ازمنافقي مي‌ترسم که به خوبي خويشتن را در قالب اسلام پنهان نموده است وزباني دانا وانديشه‌اي پيچيده وآگاه دارد. به نحوي سخن مي‌گويد که گويي خير اسلام را مي‌خواهد امادرواقع تورا به منکرات دعوت مي‌نمايدوازمعروفات باز مي‌دارد(به نقل از امير المومنين درنهج البلاغه –نامه 27) اين قوم گرايان به نحوي سخن مي‌گويند که گويي وظيفه ديني واسلامي تو است که با برادر ديني ات اختلاف وافتراق داشته باشي وبه نام قوميت با برادر مسلمانت به جنگ وستيزه بپردازي. روايت ديگر از پيامبر اين است که مي‌فرمايد:
اني ما اخاف علي امتي الفقر ولکن اخاف عليهم في التدبير. . . يعني من از اينکه فقر باعث انحراف و گمراهي امتم بشود ترسي ندارم بلکه مي‌ترسم که تدبير وسياست صحيح اسلامي را از دست بدهند ونتوانند دربرابر توطئه‌هاي پيچيده وخطرناک کفار حربي و منافقين تدبير وسياست صحيحي به کار بگيرد. . . ومثلا به جاي اتحادوبرادري نيرومندتر وبهتر ومنسجم تر روي به اختلاف ونزاع بياورد. استاد شهيد مرتضي مطهري در جزوه «مساله نفاق»که سخنراني اوست وتوسط حزب جمهوري اسلامي انتشاريافته است، درمورد دوروايت فوق مي‌گويد:حالا اگر اين دوخطر با هم پيدا بشود، وريا کارها ومزلف‌ها پيدا بشوندوازطرف ديگر هم مردم جاهل باشند اين‌ها را ابزار قرار مي‌دهند. حادثه کربلا را اين دوعامل به وجود آوردند. مردم نادان وجاهل به اصطلاح ابزار دست ابن زيادها قرارگرفتند (ص28-27) در بخشي ازخطبه 185 نهج البلاغه مولا علي (ع) به توصيف منافقان مي‌پردازد و مي‌فرمايد:
... ازمنافقان برحذر مي‌دارم زيرا آنها گمراه و گمراه‌کننده‌اند، خطاکار و خطااندازند، به رنگ‌هاي گوناگون بيرون مي‌آيند، وبه قيافه‌ها وزبان‌هاي متعدد خود نمايي ميکنند، ازهر وسيله‌اي براي فريفتن ودرهم شکستن شمااستفاده مي‌کنند (که يکي از مهم ترين راه‌هاي درهم شکستن شما از دست دادن وحدت وبرادري وروي آوردن به نزاع واختلاف است که به شدت در اسلام حرام شده واز گناهان کبيره است) ودر کمين گاهي به کمين شما مي‌نشينند، بدباطن وخوش ظا هرند، ودر نهان براي فريب مردم گام برمي دارند، ازبيراهه‌ها حرکت مي‌کنند وگفتارشان به ظاهر شفا بخش، اما کردارشان دردي است درمان ناپذير!بررفاه وآسايش مردم حسد مي‌برند (ولذا مردم را وادار به نزاع مي‌نمايند تا اين آسايش را از دست بدهند. مثلا به سادگي با نوشتن يک نامه جعلي به نام سيد محمد علي ابطحي ويا ساختن فيلمي مستند به نام خطابه‌اي برخاکزدگان مردم را به شورش وادشته وميان عرب وعجم جنگ مي‌افروزند)واگربر کسي بلايي وارد شود خوشحالند، اميدواران را مايوس مي‌کنند، آنها درهر راهي کشته‌اي دارند(مثلا شهداي عرب در دفاع مقدس را قوم گرايان به نام خود تمام مي‌کنند)، ودرهردلي راهي، ودرهرمصيبتي اشک ساختگي مي‌ريزند، مدح وتمجيد رابه يکديگر قرض مي‌دهند. انتظار پاداش مي‌کشند، اگر چيزي بخواهند اصرار مي‌ورزند، واگرملامت کنند پرده دري مي‌کنند. واگرسرپرستي به عهده شان گذارده شود ازحد تجاوز مي‌کنند، دربرابرهرحقي باطلي، ودربرابرهردليل قطعي شبهه اي، براي هرزنده‌اي قاتلي، براي هردردي کليدي وبراي هرشبي چراغ‌هاي ويژه‌اي تهيه کرده‌اند، با اظهار ياس وبي رغبتي مي‌خواهند به مطامع خويش برسند وکالاي (فريب ونيرنگ خويش را)به فروش برسانند. سخن مي‌گويند ولي باطل خود را شبيه حق جلوه مي‌دهند. توصيف مي‌کنند ولي با آراستن ظاهر راه فريب پيش مي‌گيرند، راه ورود به خواسته خود را آسان، وطريقه خروج از دام خويش را تنگ وپرپيچ وخم جلوه مي‌دهند، آنها دارودسته شيطانند وشراره‌هاي آتش دوزخ (خداوند مي‌فرمايد) آنان حزب شيطانند وبدانيد حزب شيطان در زيانند(خطبه 185)باتوچه به مطالب فوق پرسش من از برادران مسلماني که فريب قوم گرايان را خورد ه‌اند وراه آنان را مي‌پويند مي‌پر سم آيا آنچنان که رسول اکرم (ص) فرموده دچار بي تدبيري نشده‌اند وآيا فريب منافقان را نخورده‌اند؟ وآيا نمي‌توان گفت درحاليکه راه اختلاف ودشمني را مي‌پويندراه اسلام ومسلماني را رارهاکرده‌اند و درحاليکه نزد اسلام وحدت وبرادري گوهري گرانبهاست آن رابا خر مهره نفاق ودوئيت عوض نموده‌اند؟ راستي چرا مابا اينکه اينقدر اسلام به خطر منافق هشدار مي‌دهد با خيال راحت هر سخني را مي‌پذيريم؟ آيا اين دليل آشکاري نيست که ما ايمان ضعيفي پيدا کرده ايم لذا اهميت نمي‌دهيم که منافقان گوهر ايمانمان رابه سرقت برده ونابود سازند. زيرا ديگر اعتقادما در حد ايمان نيست. بلکه آنقدر ضعيف است که به خرمهره هم نمي‌ارزد. انسانهايي که ايمان واقعي دارند به شدت مراقب آن هستند لذا فريب منافقان خلقي رابه راحتي نمي‌خورند. زيرا برفرض اينکه دولتي داراي اشکالات وناقصي باشد. ونتواند به آن صورت وظيفهي خويش را انجام دهد، هيچ ربطي به مسلمانان ديگر حتي از قوم دولت نداردو لذا اختلاف افکندن قومي به بهانه اينکه دولت حق مطلب را اجرا نمي‌کند بي تردي منافقانه ودر نزد خدا به شدت مواخذه خواهد شد.
نکته مهم:اماآيا اين وحدت بايد پيرامون چه چيزي شکل بگيرد وچگونه بايد اين وحدت را صورت داد به عبارت بهتر جامعه در حال حرکت است ودر زمينه‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي وغيره درحال کنش و واکنشهايي است.

اگر محور وحدت تعيين نگردد و جهت حرکت مشخص نشود. اتحاد امت اسلامي امري بي‌معنا و بي‌محتواست. زيرا هرکس به راهي خواهد رفت که خود از منلبع ديني تاويل وتفسير و اجتهاد کرده است. پس لازم است جهت امت در هرزمان ومکاني ازجانب خدا واوليائش تعيين گردد. لذا بايد جهت امت در اين زمان نيز تعيين شود. براي توضيح واثبات اين معني که هردوره مسلمانان براي جهت گيري خويش نياز به تعيين محور وجهت دارند به مطالب زير توجه بفرماييد. اولا: بايد گفت از منظر قرآن همه پيامبران وهمه اديان توحيدي فقط يک مذهب ويک شريعت آورده‌اند. چنانچه در سوره آل عمران آيات 85-83مي فرمايد:افغيردين الله يبغون وله اسلم من في السموات والارض طوعا وکرها واليه يرجعون. قل آمنا بالله وماانزل علينا وما انزل علي ابراهيم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسي وعيسي والنبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون. ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الا خره من الخاسرين.... يعني:آيا جز دين خدا؛ دين وراه وروش زندگي ديگري را مي‌طلبيد، و هرآنچه درآسمانها وزمين است به ميل ويا به اجبار تسليم اويند وبه سوي او باز مي‌گردند. بگو (اي پيامبر)که ما به خدا ايمان آورديم وبه آنچه که او نازلکرده است برما، وبه آنچه که بر ابراهيم (ع) و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده است، وآنچه بر موسي و(ع)وعيسي (ع) وپيابران خداآمده است هيچ فرقي ميان آنان نيست وما همگي براي اوتسليم به امر اوهستيم. هرکسي ديني غير اسلام (تسليم به فرمان خدا) دين ديگري را برگزيندهرگز از وي پذيرفته نمي‌شود وچنين کسي درآخرت از زيان کاران است.... .

از آيات فوق برمي آيد که دين همه پيامبران يکي بوده است وتفاوتي ميان اين اديان وجود نداشته است. بااين توصيف قرآن کريم درآيه شريفه ديگر مي‌فرمايد وجعلنالکل امه شريعا ومنهاجا: يعني براي هر امتي شريعت وراه وروش خاصي وجود دارد. وقتي اين ايه را درکنا رآيات 83 تا 85 از سوره آل عمران مي‌گذاريم که در فوق از آن ياد نمودم. درمرتبه اول به نوعي تضاد مي‌رسيم که با دقت در آن مفهوم يا سنتز کاملي به دست مي‌آوريم براين اساس منظور اين آيه اين نيست که خداوند مثلا براي پيروان ابراهيم يک شريعت، براي پيروان يعقوب يک شريعت وبراي پيروان موسي وعيسي و محمد(ص) هرکدام شريعت خاصي به وجود آورده است زيرا در آيات فوق الذکر مي‌فرمايد که هيچ تفاوتي بين پيام الهي هيچ يک از ان پيامبران نيست. پس منظور آيه اين است که بشر در دوره‌هاي مختلف بنابرشرايط زماني ومکاني، داراي شريعت ومنهاج متفاوتي است. يعني تغييرات تاريخي ووضعيت‌هاي خاص سياسي وفرهنگي واقتصادي وتمدني واوضاع متفاوت تکليف خاص، (البته درقالب همان شريعت ثابت ولايتغير الهي) به وجود مي‌آورد. براي همين است که مي‌فرمايد براي هرامتي اجل وپاياني وجود دارد. منظور اين است که هردوره تاريخي اززماني شروع ودر زمان ديگر به پايان مي‌رسد، والبته باتوجه به اينکه اصل براينست که خطاب قرآن بيشتر نسبت به مسلمين ست بنابراين احتمال قوي منظور از اينکه براي هر امتي شريعت ومنهاجي وجوددارد ناظر به تحولات تاريخي مسلمانان است. اما اينکه هر امتي در ميان مسلمانان دوره تاريخي خاصي دارد ( يعني هر امتي که همان مسلمانان باشند بر شريعت ومنهاج خاص فقط در يک دوره تاريخي خاص برهمان شريعت ومنهاج خاص هستند که البته ريشه در شريعت ثابت اسلام وشرايط خاص زماني ومکاني در ابعاد اقتصادي، فرهنگي واجتماعي وسياسيي دارد که آن شرايط ايجاب مي‌نمايند) چنانچه مي‌فرمايد:ولکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاءخرون ساعه ولا يستقدمون. . . يعني رندگي هر امتي را پاياني است ؛ پس هرگاه پايان عمرشان فرارسد، نه ساعتي دير تر بپايند ونه ساعتي زودتر فاني گردند. (اعراف آيه 34 ونحل آيه 61) اين آيه به ما مي‌فهماند که منظور دوره‌هاي تاريخي خاصي است. زيرا نه امت يهود ونه امت مسيح ونه حتي برخي امت‌هاي ديگر مانند امت زرتشت وغيره ازبين نرفته‌اند. پس منظور اين امت‌ها نيست. بلکهبه احتمال قوي منظور همان دوره‌هاي تاريخي است. بنابراين بايدديد که دوره فعلي تاريخي از مسلمانان چه مي‌خواهد؟ 

ب) پان ايرانيسم از منظر فلسفه تاريخ اسلامي:
اساس فلسفه تاريخ اسلامي خوشبيني به تحقق يافتن جامعه ايده آل اسلامي به رهبري امام زمان عجل الله تعالي فرجه مي‌باشد. دراين که جامعه جهاني روزي به اين جامعه ايده آل خواهد رسيد مورد اتفاق همه فرقه‌هاي اسلامي از شيعه وسني وغيره است. زيرا وعده حاکميت جهاني صالحان ومستضعفين درقرآن آمده است. براساس آيات شريفه هرمسلماني بايد درانتظار فرج امام زمان (ع)باشد وگرنه به انکار امري پرداخته که قرآن صريحا به آن اشاره کرده است. قرآن کريم درموردکساني که به برخي از دين ايمان آورده وبرخي از دين را کافراست، هشدار مي‌دهد که عذاب خوار کننده‌اي درانتظار اوست. چنانچه مي‌فرمايدافتوءمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلک منکم الّا خزي في الحيوه الدنيا وليم الاخر يردون الي عذاب اشديد –يعني آيا پس به برخي از کتاب ايمان آورده وبه برخي ديگرکافريد پس مجازات تان چه باشد جز اينکه دردنيا عذاب خوار کننده ودر آخرت به سو عذاب شديد روانه شويد. آيات ديگري دراين زمينه وجود دارد که خوانندگان را حواله به مطالعه قرآن مي‌نمايم. بنابراين اگر کسي آماده گي رسيدن به جامعه ايده آل اسلامي را نداشته باشد يابه آن اهميت ندهد جزو کساني است که بايد خوار شده و درآخرت مجازات شديدي نصيب او گردد. شهيد مطهري دراين باره درکتاب قيام وانقلاب مهدي (ع)از ديدگاه فلسفه تاريخ زير عنوان « جامعه ايده آل» مي‌نويسد:آرمان قيام وانقلاب مهدي (ع) يک فلسفه بزرگ اجتماعي اسلامي است، اين آرمان بزرگ گذشته ازاين که الهام بخش ايده وراهگشاي به سوي آينده است، آيينه بسيار مناسبي است براي شناخت آرمانهاي اسلامي (ص57) استاد مطهري دربخش ديگر کتاب فوق الذکر زير عنوان « انتظار سازنده» مي‌نويسد: آن عده از آيات قرآن کريم –که همچنان که گفتيم ريشه اين انديشه است ودرروايات اسلامي بدانها استناد شده است- درجهت عکس برداشت بالا است(منظور انتظار ويرانگر است که در صفحات قبل درباره آن بحث کرده است).

از اين آيات استفاده مي‌شود که ظهور مهدي موعود حلقه‌اي است از حلقات مبارزه اهل حق واهل باطل که به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي‌شود، سهيم بودن يک فرد دراين سعادت موقوف به اينست که آن فرد عملا در گروه حق باشد. آياتي که بدانها درروايات استناد شده است نشان مي‌دهد که مهدي موعود (عج) مظهر نويدي است که به اهل ايمان وعمل صالح داده شده است و، مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است:وعدالله الذين آمنوا وعملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض وليمکنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشرکون بي شيئا. . . خداوندبه مومنان وشايسته کاران وعده داده است که آنان راجانشينان زمين قرار دهد، ديني که براي آنها آنرا پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به – دوران امنيت نمايد ( دشمنان آنان را نابود سازد) بدون ترس وواهمه خداي خويش رابپرستند واطاعت غيرخدا را گردن ننهند وچيزي رادر عبادت يا طاعت شريک حق نسازند. ظهور مهدي موعودمنتي است برمستضعفان وخوارشمرده شدگان، ووسيله‌اي است براي پيشوا ومقتدا شدن آنان، ومقدمه‌اي است براي وراثت آنها خلافت الهي را درروي زمين«ونريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين»ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده‌اي است که خداوندمتعال از قديمترين زمانها در کتب آسماني به صالحان ومتقيان داده است که زمين ازآن آنان است وپايان، تنها به متقيان تعلق دارد:«ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» - ان ّالارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبه للمتقين» حديث معروف که مي‌فرمايد: يملاءاله به الارض قسطا وعدلا بعد ماملئت ظلما وجورا» نيزشاهد مدعاي ما است نه برمدعاي آن گروه، دراين حديث نيز تکيه بر روي ظالم شده است وسخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است ومي رساند که قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است که استحقاق حمايت دارند –بديهي است که اگر گفته شده بود يملاء الله به الارض ايمانا وتوحيدا وصلاحا بعدماملئت کفرا وشرکا وفسادا مستلزم اين نبود که لزوما گروهي مستحق حمايت وجودداشته باشد. درآن صورت استنباط مي‌شد که قيام مهدي موعود براي نجات حق از دست رفته وبه صفررسيده است نه براي گروه اهل حق – ولو به صورت يک اقليت. شيخ صدوق روايتي از امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند مبني براينکه اين امر تحقق نمي‌پذيرد مگر اينکه هريک از شقي وسعيد به نهايت کار خود برسد. پس سخن در اينست که گروه سعداء وگروه اشقياء هرکدام به نهايت کار خود برسند، سخن دراين نيست که سعيدي در کار نباشد وفقط اشقياء به منتهي درجه شقاوت برسند. دردروايات اسلامي سخن از گروهي زبده است، که به محض ظهورامام به آن حضرت ملحق مي‌شوند. بديهي است که اين گروه ابتدا به ساکن خلق نمي‌شوند وبه قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نمي‌شوند معلوم مي‌شود درعين اشاعه ورواج ظلم وفساد، زمينه‌هايي عالي وجوددارد که چنين گروه زبده را پرورش مي‌دهد. اين خود مي‌رساند که نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کميت قابل توجه نباشند از نظر کيفيت ارزنده ترين اهل ايمانند ودر رديف ياران سيد الشهداء. از نظر روايات اسلامي در مقدمه قيام وظهور امام يک سلسله قيام‌هاي ديگر از طرف اهل حق صورت مي‌گيرد، آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است نمونه‌اي ازاين سلسله قيام هاست. اين جريانها نيز ابتد به ساکن وبدون زمينه قبلي رخ نمي‌دهد. دربرخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق که تا قيام مهدي عجل الله تعالي فرجه ادامه پيدا مي‌کند. . از مجموع آيات وروايات استنباط مي‌شود که قيام مهدي موعود (عج)آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق وباطل است که از آغاز جهان برپابوده است. «مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه انبياء واولياء ومردان مبارز راه حق است» (ص68-64) ازمطالب فوق روشن است که قيام مهدي عليه السلام بدون زمينه سازي قبلي صورت نمي‌گيرد. اما آنچه که به عنوان مهمترين زمينه سازي قيام مهدي (ع) در روايات ذکر شده است، نقش انقلاب اسلامي ايران است.

دراينجا لازم است که روايت خاصي که به انقلاب اسلامي اشاره مي‌نمايد را ياد کنيم تا به تدريج به ضرورت مکتب پان ايرانيسم نزديک شويم. اين روايت را علامه نعماني که از محدثين به نام قرن سوم هجري است ياد نموده است. وي درکتاب «الغيبه» که در مقدمه آن متعهد شده که رواياتي را که به آنها اطمينان ويقين دارم خواهم آورد واحاديث ضعيف ومشکوک را مورد استفاده قرارنخواهم داد قول امام باقر عليه السلام را نقل مي‌کند که او فرمود: گويا مي‌بينم که مردمي در شرق قيام کرده‌اند حق را طلب مي‌کنند، ولي –سردمداران حکومت – حق را به انان نمي‌دهند، پس از مدتي دوباره حق را طلب مي‌کنند، اين بار نيز – رژيم حاکم – از دادن حق امتناع مي‌ورزند، ولي دراين دفعه وقتي مردم اوضاع را چنين مي‌بينند شمشير‌هاي خود رابرشانه‌ها مي‌نهند، - سردمداران حکومت که خود را در برابر قيام گسترده ملت مشاهده مي‌کنند وتاب مقاومت در خود نمي‌بينند –تسليم خواسته‌هاي آنان مي‌شوند، ولي اين بار مردم نمي‌پذيرند- که ديگر خواستار تغيير رژيم هستند- تا بالاخره قيام مي‌کنند – ورژيم حاکم را ساقط مي‌نمايند وحکومتي براساس مباني اسلامي تشکيل مي‌دهند –واين حکومت را جز به صاحب شما –ولي الله الاعظم – تحويل نمي‌دهند، کشته‌هاي آنان شهيدند، آگاه باشيد که اگر من شخصا آن زمان را درک کنم، خودرا براي صاحب اين امر ابقاء مي‌کنم (کتاب الغيبه، ص146-145) درباره اين حديث استاد محمدي ري شهري درکتاب تداوم انقلاب اسلامي ايران تا انقلاب جهاني مهدي عليه السلام مي‌نويسد: درتلقي نگارنده اين حديث يکي از معجزات امام باقرعليه السلام است ودرآن چند امر پيشگويي شده است:
1) قيام ملت قهرمان ايران درپانزده خرداد 1342
2) قيام 22بهمن 1357
3) رژيم در آخرين لحظات جان کندن زندگي ننگين خود اظهار توبه مي‌کند وتسليم خواسته‌هاي مردم مي‌گردد.
4)مردم جز سرنگوني رژيم چيز ديگري را نمي‌پذيرند.

5) قيام ملت ايران عليه شاه به پيروزي مي‌رسد
6)جمهوري اسلامي تحقق پيدا مي‌کند
7) اين جمهوري تا انقلاب جهاني ولي عصر عجل الله تعالي فرجه تداوم پيذا مي‌کند
8) درگيري‌هايي که براي اين رژيم پيش مي‌آيد جهاد في سبيل الله است وکشته‌هاي آن شهيد محسوب مي‌شوند
9) پيروزي انقلاب اسلامي ايران در نزديکي ظهور حضرت مهدي عليه السلام تحقق مي‌يابد. (ص44-43)

سپس استاد ري شهري به توضيح مفصل روايت مي‌پردازد که خوانندگان عزيز رابه خواندن آن کتاب دعوت مي‌نمايم. برپايه اين روايت انقلاب اسلمي ايران زمينه ساز انقلاب اسلامي جهاني مهدي عليه السلام است. بنابراين همه مسلمانان اعم از شيعه وسني نه تنها در ايران بلکه در کل جهان موظف به حفظ تماميت، قدرت و تکامل آن بکوشند نه اينکه با نقشه‌هاي فريبنده قوميت‌ها را وادار به تجزيه، دشمني وجدايي از ايران بکنند وتنفر ازملتي که ماموريت مهمي در زمينه سازي براي ظهور حجت عليه السلام دارند را پيشه سازند. بي شک دشمنان اين ملت، دشمنان امام زمان عج به شمار مي‌آيند وچگونه قوميت‌هاي عزيز مسلمان از شيعه وسني از سخن کساني پيروي مي‌نمايند که دشمن امام زمان ودشمن جامعه ايده آل اسلامي هستند؟ 

سنخيت علت و معلول:
بحث سنخيت علت و معلول براي اينست که معلوم شود چراايرانيان شايستگي زمينه سازي براي حاکميت صالحان رادارند. به عبارت ثاني اگر امام زمان عليه السلام به عنوان رهبر عالي تر ين جامعه جهاني توسط زمينه سازي ايرانيان قيام خويش را انجام مي‌دهد، حتما اين قوم داراي خاصيت ويژه‌اي هستند که خداوند اين ماموريت ويژه وبسيار مهم را به عهده آنان قرار مي‌دهد. چنانچه پيامبر وامامت درفرزندان ابراهيم عليه السلام به خاطر همان ويژگي برجسته که دراين پيامبر وفرزندان برگزيده او(البته نه ظالمين آن ها)، وجود داشته است. لذا پيامبر اکرم (ص) وائمه اطهار (ع) از بني هاشم برگزيده شدند که هرگز اهل کفر وبت پرستي نبودند. البته همين بني هاشم نيز داراي فرزنداني شدند که به ظلم وفساد مشغول گشتند. چنانچه بني عباس از فرزندان عموي پيامبر بودند، اما اهل ظلم وفساد شدند، لذا چنانچه قرآن کريم در پاسخ به ابراهيم عليه السلام که مي‌خواهد امامت ورهبري مردم به سوي خداوند ازميان فرزندان او باشد مي‌فرمايد:لاينال عهدي الظالمين: يعني:اين عهدوپيمان به ستمگران نمي‌رسد. بنابراين منظور از ايرانيان کساني است که با عشق وعلاقه در صدد زمينه ساز براي حاکميت چهاني مهدي عليه السلام هستند که البته بخش بزرگي از آنها درميان حاکمان فعلي اين نظام زمينه ساز حضور دارند، وهمچنين برخي نيز فرصت طلبا ن منحرف هستند که با سوء استفاده به اين راه صدمه مي‌زنند. با اين همه همان‌هايي که برگزيده شدند که اين خدمت را کنند چگونه اراد ه حق به آنها تعلق گرفته است؟ آيا اين امر تصادفي وبدون رعايت سنخيت علت ومعلول بوده است، يا اينکه برپايه قاعده خاصي ونشانه سنخيت منطقي ميان علت ومعلول بوده است؟

درباره سنخيت علت ومعلول در پديده‌هاي عالم ازجمله پديده‌هاي تاريخي استاد شهيد مرتضي مطهري درکتاب « منطق، فلسفه» از مجموعه آشنايي با علوم اسلامي مي‌نويسد:مساله ديگر درباب علت ومعلول اين است که هر علتي فقط معلول خاص ايجاد ميکند نه هر معلولي را. وهرمعلولي تنها ازعلت خاص صادر مي‌شود نه ازهرعلتي، به عبارت ديگرميان موجودات جهان وابستگي‌هاي خاصي هست پس هرچيز ناشي ازهرچيزي نمي‌تواند باشد. ما در تجربيات عادي خود به اين حقيقت جزم داريم، که مثلا غذا خوردن علت سير شدن است وآب نوشيدن علت سيراب شدن ودرس خواندن علت با سوادشدن، لهذا اگر بخواهيم به هريک ازمعلولات نامبرده دست يابيم به علت خاص خودش متوسل مي‌شويم. هيچگاه براي رسيدن به آب نوشيدن يا درس خواندن متوسل نمي‌گرديم وبراي باسواد شدن غذا خوردن را کافي نمي‌دانيم. فلسفه ثابت مي‌کند که درميان تمام جريانات عالم چنين رابطه مسلمي وجود دارد واين مطلب را به تعبير بيان مي‌کند: «بيان هر علت با معلول خودش سنخيت ومناسبت خاصي حکم فرما است که ميان يک علت ومعلول ديگر نيست» اين اصل مهمترين اصلي است که به فکر ما انتظام مي‌بخشد وجهان را درانديشه ما، نه به صورت مجموعه‌اي هرج ومرج که درآن هيچ چيزي شرط هيچ چيزي نيست، بلکه به صورت دستگاهي منظم و مرتب درمي آورد که هرجزء آن جايگاه مخصوص دارد وهيچ جزيي ممکن نيست درجاي جزء ديگر قرار گيرد(ص190-189) برپايه اين اصل کساني که زمينه سازان انقلاب جهاني مهدي عليه السلام هستند، به جز ظالمين ومنحرفين آنها قوم پارسي است. اما مگر در قوم پارسي چه ويژگي‌هايي نهفته است که اين مسئوليت عظيم را به عهده گرفته است؟ دراين باره پيامبر اکرم (ص) که هرگز از روي سياست فريبکارانه واز اين قبيل مطالبي در باره چيزي يا کسي نمي‌گويد. زيرا قرآن کريم مي‌فرمايد:ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي يعني:پيامبر چيزي را از روي هواهاي نفساني نمي‌گويدهرچه مي‌گويد ازجانب وحي يي است که به او مي‌شود. او در باره قوم پارس سخنان نيکو بسيار گفته که در اينجا اندکي از آن‌ها را مي‌آورم. رسول حق فرمود:اعظم الناس نصيبا في الاسلام اهل فارس يعني: نصيب وبهره پارسيان در اسلام ازهمه ملت‌هاي ديگر بزرگتر است(کنز العمال، ج 12، حديث 34126) در جاي ديگر مي‌فرمايد:لوکان الايمان معلقا بالثريا لا تناله العرب لناله رجال من فارس يعني: اگر گوهر ايمان به ستاره ثريا آويخته باشد عرب به آن دست نخواهد يافت هرآينه مرداني پارسي به آن دست خواهند يافت (کنزالعمال، ج 12، حديث 34129) آيا ممکن است که مردمان پارسي بي آنکه در گذشته ودر عمق تاريخ خويش اين چنين دين داروموحد باشند پيامبر از ايمان ودينداري آنها گفته باشد؟ بي ترديد خير!هرآينه مسلمات تاريخي گواه آنست که ايرانيان پيوسته موحد بوده‌اند وهرگز راه بت پرستي را نپوييده‌اند. دراين باره حکيم ابوالقاسم فردوسي سروده است:
نيا را چنين بود آيين وکيش پرستيدن ايزدي بود پيش

اين امر نشان مي‌دهد که ايرانيان زمينه ساز حتي پيش از آشوزرتشت نيز بر راه وحدانيت بوده است لذا داستان پارسيان داستان فرزندان ابراهيم (ع)است که از ميان آنان پيامبر برگزيده شده است گرچه نمي‌توان وجود ظالمين ومنحرفين را در ميان آنها انکار نمود. اصولا آنجه که اهميت دارد شخصيت قومي است نه شخصيت همه افراد. زيرا فرمايشات پيامبرمتوجه افراد نيست بلکه شخصيت وهويت قومي پارسيان را مورد توجه قرار مي‌دهد. بنابراين يکي ازدلايلي که قوم پارسي براي زمينه سازي قيام مهدي عليه السلام برگزيده شده است همين خاصيت دين داري فوق العاده است که به هرحال در ميان پارسيان کساني هستند که مي‌توانند به آن برسند وهيچ قوم ديگري جز پارسيان نمي‌توانند به آن دست يابند. البته باز تاکيد مي‌کنم که منظور، همه پارسيان نيست که داراي اين مقام هستند. بلکه اگر قرار باشد کسي برگزيده شود وبه مقام عالي دين داري برسد بعد از پيامبران خدا وپس از ائمه اطهار عليه السلام اين عالي ترين دين داران از ميان پارسيان خواهند بود. جالب اينکه اين مقام چنانچه درروايت است تنها در قياس با اعراب نيست بلکه درقياس با همه اقوام جهان است. زيرا در روايت از رسول حق است که فرمود:
اسعد العجم بالاسلام اهل فارس: سعادتمندترين عجم‌ها به اسلام پارسيان هستند(کنزالعمال، ج 12، حديث 34125). خواننده محترم اطلاع دارد که عرب به هرچه غير عرب است مي‌گويد عجم. بنابراين با توجه به دوروايت فوق پارسيان از لحاظ دين داري مستعدتر ين اقوام هستند. لذا شايسته اين زمينه سازي مي‌باشند.

اما آيا فقط اين ويژگي است که پارسيان را زمينه ساز نهضت جهاني اسلام ساخته است؟ پاسخ منفي است. يکي ديگر از خصوصيات پارسيان استعداد فراوان اين قوم دردانش است. چنانچه پيامبر اکرم (ص) دراين باره مي‌فرمايد: لوکان العلم بالثريا لتناوله رجال من فارس يعني: اگر دانش وعلم به ستاره ثريا آويخته باشد هرآينه مرداني از پارسيان به آن دست خواهند يافت. (کنزالعمال، ج 12، حديث 34131) اين دوويژگي توانايي خاصي به پارسيان مي‌دهد که قدرت فهم تاويل قرآن را درتوانايي‌هاي اين قوم به شمار آورده‌اند. چنانچه درروايت است که امام صادق عليه السلام ازقول رسول اکرم (ص) فرمود: ضربتموهم علي تنزيله ولاتنقضي الدنيا حتي يضربوکم علي تاويله. . . يعني:شما با پارسيان براساس تنزيل وحي وقرآن مي‌جنگيد وجهان به پايان نمي‌رسد تا روزي که آنان با شما براساس تاويل وحي مي‌جنگند(بحارالانوار، ج 67 ص 174) دراينجا دونکته وخبر مهم از صدر اسلام وجود دار که وضعيت فعلي ايران را حتي در ميان برخي کشور‌هاي اسلامي ومنافقان به ظاهر مسلمان داخلي نشان مي‌دهد. يکي اينکه درروايت است که جنگ پيامبر (ص) با کفار آسانتر از جنگ‌هاي علي (ع) بود زيرا که پيامبر به خاطر تنزيل وحي مي‌جنگيد واما علي (ع) به خاطر تاويل وحي با منافقان مي‌جنگيد که خود را درپوشش تفسيرهاي انحرافي قرارداده ودربرابرامام به جنگ وخيانت به اسلام مي‌پرداختند.

اين خاصيت نيز درپارسيان هنگام زمينه سازي براي نهضت جهاني مهدي (ع)وجوددارد. شهيد مطهري در جزوه مساله نفاق دراين مورد مي‌گويد:چرا وضع پيشروي اميرالمومنين علي (ع) نسبت به پيغمبراکرم (ص) فرق داشت؟ از نظر ما شيعيان که علي وتاکتيک او با پيغمبرفرقي نداشت. ولي چگونه است که پيغمبربا اين سرعت پيشروي مي‌کند ودشمن را يکي بعد ازديگري ساقط مي‌کند؟ ولي علي (ع) وقتيکه با دشمنانش روبه رو مي‌شود سخت درفشار است وگرفتار، اين پيشروي برايش نيست ودر مواقع زيادي ازدشمن شکست مي‌خورد، براي چه؟ براي اينکه پيغمبر با کساني مي‌جنگيد که آنها کافربودند. درزمان پيغمبرتازه داشت نطفه نفاق ومنافقين بسته مي‌شد، ولي علي (ع) ازاول با منافقين طرف بود، پيغمبربا ابوسفيان طرف است. ابوسفياني که کفرش صريح است. کفرش روشن است. ابوسفيان چه مي‌گويد؟ با لا اله الا الله مخالفت مي‌کند. ابوسفياني که اَعلُ هُبل مي‌گويد، زنده باد هبل. واضح است که اعل هبل –با لااله الا الله نمي‌تواند بجنگد. جاذبه لا اله الا الله کجا وجاذبه مزخرفات ابوسفيان کجا، اما امعاويه همان ابوسفيان است، منويات همان منويات، مقصود همان مقصود، راه همان را ه وهدف همان هدف است. اما شعار علي را از علي (ع) گرفته است. يعني شعارش همان شعار علي است واحيانا در يک مواقعي داغتر، خودش را مدافع توحيد، مدافع اسلام، مدافع قرآن معرفي مي‌کند. شعاري که با آن شعار به جنگ اميرالمومنين مي‌آيد آيه قرآن است. «ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انٌه کان منصورا» يعني: حالا چقدر ديده تيز بين مي‌خواهد که در زير آيه ومن قتل مظلوما که معاويه آورده است خط اعل هبل رابخواند(ص 23-22) اين مطالب نشان مي‌دهد که چقدر کار ايران مشکل است. زيرا که با کشورهاي مسلمان وعوامل آنها درايران ودرميان قوميت‌ها روبرواست که اسلام منافقانه مانند وهابيت و اسلام بعثي مانند اسلام عبد الرحمن البزازوکنستانتين زوريق وادموند رباط وغيره که اسلام رابه نحو منحرفانه ومنافقانه تاويل کرده ومي کنند. نکته دوم به اين بر مي‌گردد که با توجه به سطح عالي دين داري ودانش ايرانيان پس از پيامبر وامامان برپايه روايات واخبرارسيده، اين مرداني از پارس هستند که توانايي تاويل درست قرآن را دارند وبه تعبير قرآن از « راسخون في العلم» مي‌باشند زيرا اگر دين در ثريا باشد و علم (که بيشتر منظور پيامبر طبق روايات مختلف دانش اسلامي است) اگر درثريا باشد، حتما اين مرداني از ايرانيان هستند که به آن مي‌رسند لذا جزوراسخون در علم هستند وبه همين دليل است که امام صادق (ع) مقامايرانيان را مبارزه با همين اعراب مسلمان براي تاويل معرفي مي‌کند که البته در آن جنگ پيروز مي‌شوند واگر اين صفات در ايرانيان نبود روايات پيامبر وائمه درمورد ايرانيان باطل وبي مورد بود در حاليکه پيامبر هر گز از روي هواهاي نفساني سخن نمي‌گويد. بنابراين چون مرداني از پارس تاويل قرآن رابهتر از ديگران مي‌دانند، خواهند توانست زمينه نهضت جهاني اسلام را به وجود آورند. (سوره آل عمران – آيه 7) 

فقدان نژادپرستي:
يکي ديگر از ويژگي‌هايي که پارسيان را براي زمينه ساز ا نقلاب جهاني اسلام درانتهاي دالان زمان صاحب صلاحيت ساخته است ويژگي فقدان نژاد پرستي است. وچود نژاد پرستي باعث مي‌شود که تاويلات انحرافي از دين به وجود آيد وتعصبات قومي جاي تکليف اسلامي را بگيرد. لذا بايد قومي که از نژاد پرستي فاصله دارند ماموريت زمينه سازي براي حاکميت جهاني اسلام را به عهده بگيرند چون کار براي همه مسلمانان جهان بلکه براي همه جهانيان از اقوام وملل ونژادهاي مختلف است. که البته به تصريح روايات اين ايرانيان پارسي هستند که واجد خصوصيت مخالفت بانژادپرستي مي‌باشند. دراين باره حديثي از امام صادق (ع) درباره آيه شريفه ذيل وجود دارد که به فضيلت فقدان نژادپرستي در مردم پارسي اشاره مي‌نمايد. آيه شريفه مزبور مي‌فرمايد:
ولونزلناه علي بعض الاعجميين فقرئه عليهم ماکانوبه مومنين يعني: اگر قرآن را به زبان برخي از عجم نازل مي‌کرديم، سپس آنرا بااين زبان برعرب مي‌خوانديم، عرب به آن ايمان نمي‌آورد. دراين مورد امام صادق (ع) مي‌فرمايد:يعني اگر قرآن رابر عجم نازل مي‌کرديم عرب به آن ايمان نمي‌آورد ولي بر عرب نازل شد اما عجم به آن ايمان آورد واين فضيلتي است براي عجم (تفسير الميزان، ج 15 ص 362) بنابراين يکي ازعللي که پارسيان براي زمينه سازي ظهوربرگزيده شدند فقدان نژادپرستي درآنها است. دراين مورد يک گزارش تاريخي وجود دارد که بايد درباره آن کاوش نمود. اين گزارش تاريخي مي‌گويد که ايرانيان دربرابر خطر عرب شدن در دوره حاکميت بني عباس مقاومت نمودند آيا اين به گونه‌اي علامت نژاد پرستي درايرانيان نيست وروايت فوق چگونه توجيه مي‌شود. دراين باره دکتر پيروز مجتهد زاده در کتاب «ايده‌هاي ژئوپلوتيک وواقعيت‌هاي ايراني» نکته‌اي به نقل از پيتر تايلورزيرعنوان «ناسيوناليسم، نيروي باز سازنده» ياد مي‌کند که ممکن است اين توهم را به وجود آورد که ايرانيان تعصب نژادي داشتند وي زير عنوان فوق نوشت:پيتر تايلور ايران رابهترين نمونه اين نقش آفريني ناسيوناليسم معرفي مي‌کند. تلاش ايرانيان براي باز سازي هويت ومليت ايراني خود دردوران خلافت عباسي ودرقبال خطر عرب شدن، دردوران صفوي ودرمقابل خطر چيرگي عثماني، واز اواخر دوره قاجاريه واوايل دوران پهلوي براي تجديد حيات فرهنگي نمونه دوام نقش آفريني اين نيرو دريک ملت است. چنانکه همين نيرو، درپي انقلاب اسلامي ايران، کوشيده است تارويه‌هاي رنگ باخته جنبه ديني از هويت ايراني را باز سازي کند وغرور استقلال خواهي ملي راتجديد نمايد. (ص 50) براي پاسخ به اين پرسش ابتدا روايت ديگري از پيامبر اکرم (ص) وجوددارد که به آن اشاره مي‌کنيم. فردي به نام ابو ايوب که از صحابي رسول اکرم (ص) بود يکي از پارسيان رابه خاطر اينکه زبانش پارسي بود مورد سرزنش قرارداد. رسول اکرم (ص) با ديدن اين واقعه فرمود: يا اباايوب ! لاتعبره بالفارسيه، فلو ان ّالدين معلق بالثريا لنالنه ابناء فارس يعني: اي ابو ايوب ! اورابه خاطر اينکه زبانش پارسي است سرزنش مکن که اگر دين به ستاره ثريا آويخته باشد فرزندان پارسيان به آن دست خواهند يافت. (کنزالعمال، ج 12، حديث 34133) با توجه به اين حديث اولا: به اين نتيجه مي‌رسيم که پيامبر شرط ايمان ودينداري را تبديل زبان پارسي به زبان عربي نمي‌داند حتي در حاليکه شخص زبانش پارسي است معتقداست که اگر ايمان به ستاره ثريا آويخته باشد باز اين مردان پارسي هستند که مي‌توانند به آن دست يابند نه مردان عرب.

با توجه به اين تلاش وکوشش بني عباس براي عربي کردن زبان ايرانيان، خلاف دستور وديدگاه پيامبر بود. خاصه اينکه حکومت آنان مديون تلاش ايرانيان بود لذا لااقل بايستي به هويت قومي وزباني ايرانيان احترام مي‌گذاردند. اما عباسيان وجودشان سراسر ناسپاسي بود. از همان آغاز ابومسلم راباتوطئه به قتل رساندند اوکه با نيرويش مي‌توانست حکومت مستقل ايراني به وجود آورد، اما به خاطر عشق به خاندان رسول الله فرزندان عباس عموي پيامبر را برسر کار آورد واين البته دليل اين است که اکر ايرانيان زبان وهويت ملي خويش را حفظ مي‌کردند حکمت ديگري در کار بود نه مخالفت آنان بااعراب. والبته عباسيان به خاطر اينکه مي‌ترسيدند که ابومسلم با قدرتي که دارد حکومت را از چنگ آنان درآورد به قتل رساندند. ثانيا: آنچه که مهمتر مي‌نمايد هدف وفلسفه تاريخي وماموريتي است که پارسيان در آخر زمان دارندکه اگر اين هويت از بين برود ديگر امکان نقش آفريني وجود ندارد زيرا ديگر پارسياني وجود ندارند که بتوانند اين نقش مهم را ايفا نمايند. آنگاه تمام گفته‌ها وتاکيدات پيامبر بر شخصيت وهويت ايرانيان بي هدف وباطل مي‌نمود. با از بين رفتن اين هويت آيا کسي نمي‌پرسيد که تاکيد پيامبر وامامان بر ويژگي ايرانيان برا چه بود و آيا سخن پيامبر بيهوده وبي معنا نبود؟ !! اين موضوع مرابه ياد خاطره‌اي درجبهه دفاع مقدس انداخت. نگارنده ابتدا توسط سازمان بسيجي که زيرنظر ارتش بود به جبهه حق عليه باطل رفتم. سپس مدتي به گروه شهيدچمران ملحق شدم. مدتي نيز با دوستان عزيزم که اکنون شهيد هستند چون ناصر سليمي، عبدالهي، ولي پور، وشهدا ديگر در خدمت برادران عزيزسپاهي يعني سردار علي هاشمي وعليرضا نظر آقايي وشاهنده وپورکيان که همه اين بزرگان نيز به فيض شهادت نائل شده‌اند درجبهه حميديه و سوسنگرد وبوستان بودم والبته مدتي نيز به عنوان رييس عقيدتي –سياسي توپخانه وتيپ سه لشگر 92 زرهي در جبهه بودم. غرض از ذکر اين مطالب اين است که هنگامي که در جبهه جزو گروه چمران بودم با تعدادي لبناني آشنا شدم که از ياران شهيد جمران بودند. روزي يکي از انها از من پرسيد که ازدواج کرده اي؟ گفتم نه. سپس گفت بيا تا دختر لبناني به شما بدهيم. گفتم که اعراب معمولا به پارسيان زن نمي‌دهند! گفت اين عرب‌هايي که اين طور هستند دنباله همان منافقان بني اميه وبني عباس هستند. ودراين دوره هرکس مي‌خواهد مورد خوشنودي امام زمان (عج) واقع شود، بايد به مردم پارسي نزديک شود زيرا اين مردم هستند که(طبق روايات) لياقت زمينه سازي حکومت امام زمان (ع) را دارند وپيامبر در صفات نيک پارسيان بسيار گفته ومعلوم است که پيامبر بي خود واز روي هواي نفساني سخن نمي‌گويد

بررسي دقيقتر روايت ابوايوب:
درروايت فوق يک قيد وجود دارد که پيامبر به ابو ايوب مي‌فرمايد لاتعبره بالفارسيه (يعني زبان فارسي اش را سرزنش نکن) سپس مي‌فرمايد که اگر دين به ستاره ثريا آويزان باشد اين پارسيان هستند که مي‌توانند به آن برسند. اما پيامبر مي‌توانست بگويد که ايرانيان از لحاظ ژنتيک مردم با استعدادي هستند و با عنايت به برتري زبان عربي که مورد تاکيد قرآن است. چنانچه مي‌فرمايد انّا انزلناه قرآنا عربيا لعلکم تعقلون (يعني: ما قرآن را به زمان عربي نازل کرديم که در آن امکان خرد ورزي بيشتري است تا شايد در آن بتوانيد خرد ورزي کنيد) بايد زبان عربي ياد بگيرند که از توانايي نژادي و ژنتيک اين قوم استفاده شود. زيرا قدرت خارق العاده ايرانيان از لحاظ نژادي به ضميمه قدرت فوق العاده امکان خرد ورزي در زبان عربي مي‌تواند با جمع اين دو يک پديده خارق العاده به وجود آورد که نتيجه اش پيشرفت وترقي همه جانبه اسلم باشد. اما پيامبر با استفاده از قيد اينکه نبايد زبان فارسي اش که محور هويت ملي وقومي ايرانيان است را نبايد به سخره وسرزنش بگيري مي‌خواهد بگويد که اين نژاد ايرانيان خصوصا پارسيان نيست که اين توانايي رابه ايرانيان مي‌دهد بلکه « هويت ملي وقومي» اين ملت است که مرکزش زبان وادبيات وتاريخ وارزش‌هاي فارسي است که توانايي رساندن اسلام را به اهداف متعالي دارد. 

حکمت حکيم ابوالقاسم فردوسي:
همه مي‌دانند که حکيم ابوالقاسم فردوسي از مذهبيان بسيار معتقدبود ورواياتي نيز ازتاريخ شنيده شده که وي گاه با امام زمان (عج) ديدارهايي داشته ودر خواب بسيار بود که با پيامبر اکرم (ص) وعلي (ع) همسخن شده است. اکنون مي‌توان فهميد که با روايات فوق چرا حکيم ابوالقاسم فردوسي تا اين حد زندگي خود را قرباني بازسازي هويت ايراني نمودکاري که حتي در ان زمان عجيب مي‌نمود. درآن زمان بسياري ازايرانيان مذهبي درک درستي از حرکت فردوسي نداشتند وبه او مي‌گفتند که چرا فرهنگ مجوسي (زرتشتي) را زنده مي‌کني؟ اما وي باتمام توان به اين اقدام مهم پرداخت ودرد‌ها ورنج‌هاي بسيار دراين راه متحمل شد. چنانچه خود مي‌سرايد:

بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي
با اين توصيف روشن است که خواست خداوند زنده ماندن زبان وهويت ملي پارسيان بود که امثال حکيم ابوالقاسم فردوسي رسالت عظيم خويش را دراين باره به روشني وبا نيروي تمام وبا عشق بسيار وتحمل رنج فراوان انجام دادند. 

اسلام آوردن از روي رغبت و ميل:
يکي ديگر از ويژگي‌هاي ايرانيان اين بود که اسلام را از اروي رغبت وميل پذيراشدند. دراين باره استاد محمدي ري شهري درکتاب «تداوم انقلاب اسلامي ايران تا انقلاب جهاني مهدي عليه السلام» مي‌نويسد:اگر ايرانيان آنروز مي‌خواستند مقاومت کنند، واگر ارتش آنروز ايران پشتوانه ملي داشت امکان نداشت که اعراب با آن نيروي اندک برمجهز ترين ارتش‌هاي آن روز جهان که ارتش ايران بود آن هم با آن سادگي ودرهمان حمله نخست پيروز شوند، اين واقعيت نشان مي‌دهد که جنگ قادسيه، جنگ عرب وايراني نبود، بلکه جنگ اسلام با رژيم ايران بود نه با ملت ايران(ص23)درتاييد اين سخن روايتي از امام صادق (ع) است که مي‌فرمايد:آن کس که اسلام را از روي رغبت وميل پذيرفته است بهتر است از آن که اسلام را از روي ترس پذيرفته، منافقن عرب از روي ترس اسلام را پذيرفته‌اند ولي ايرانيان با ميل ورغبت خود اسلام را پذيرا شدند(بحارالانوار، ج 67 ص 169) اين ويژگي نيز يکي ديگر از رازهايي است که خداوند براي زمينه سازي نهضت مهدي (ع) اين مردم را برگزيده است. وتا اندازه‌اي که اطلاع دارم در منابع اهل تسنن نيز اين ويژگي‌ها از قول رسول اکرم (ص) نقل شده است. نکته ديگر اينکه سخن خلقي‌ها که ايرانيان جزو مسلمانان دست دوم بودند اساسي جز عقايدبني اميه وبني عباس وبعثي هاو وهابي‌ها ندارد وچنانچه پيامبر وامامان ما آقايي اين قوم را آنچنان که مرضي خداوند باشد وعده داده‌اند. خصوصيت عشق وعلاقه واستقبال ايرانيان به اسلاميکي ديگر از علل سنخيت اين قوم براي زمينه ساز حاکميت صالحان در اخرالزمان است. 

ابزاري يا اصلي:
آيا با توجه به اين مطالب مي‌توان گفت که توجه مسئولان جمهوري اسلامي به هويت ايراني جنبه ابزاري دارد؟ ! قطعا خير ! زيرا بقاي اين هويت است که زمينه ساز حاکميت جهاني صالحان است. دراينجا است که مي‌فهميم امام خميني (ره) چرا بارها تاکيد مي‌نمو د که انقلاب اسلامي ايران توسط امدادهاي غيبي پيروز شده است وماجراهايي مي‌بينيم ومي شنويم که نشانه اين امدادهاي غيبي الهي است. مانند واقعه طبس که امام فرمود شن‌ها يي که سربازان آمريکايي را ناکار نمود وشکست دادومانع موفقيت آنها شد، ماموران الهي بودند. واقعا چه چيزي وچه توجيهي غير از حمايت الهي از انقلاب اسلامي ايران، مي‌تواند واقعه طبس را توجيه کند؟ حداکثر مي‌توان گفت که نمي‌دانيم که چر ااين طور شد. اما چشم واقع بين حتي اين کلام را نيز نمي‌تواند بپذيرد. زيرا اصولا نمي‌تواند چنين طوفان ويرانگري که هواپيماها وبالگرد‌هاي غول پيکر را در همان لحظه اول بلند شدن در هم بشکند واز بين ببرد طوفاني طبيعي به شمار آيد. از جمله سخنان ديگر امام خميني (ره) اينست که «ايران يک موجود الهي است» واين امر نشانه اين است که امام خميني به همين نقش اساسي انقلاب اسلامي ايران درزمينه سازي نهضت جهاني مهدي موعود اشاره مي‌کند. اما نکته جالب ديگر پاسخ امام خميني به سرهنگ معمر قذافي رييس حکومت ليبي است. وي از امام مي‌خواهد که براي وحدت جهاني مسلمين بهتر است که نام خليج فارس را خليج اسلامي بگذارند. هرکس بود که به اهداف اسلا مي‌اعتقادداشت، مي‌گفت پيشنهاد معمر قذافي پيشنهاد درستي است وهمه انتظار داشتند که امام خميني پاسخ مثبت بدهند اما امام خميني پاسخ عجيبي به سرهنگ قذافي مي‌دهد. او مي‌فرمايد که « ايران وفارس همان اسلام است» اين پاسخ در مرتبه نخست، بسيار عجيب مي‌نمود وکسي ازامام خميني انتظار نداشت که نام فارس وايران را به نام اسلام ترجيح بدهد. اما با توجه به مسائل وروايات فوق روشن است که منظور امام خميني اين است که فارس وايران اسلام زنده است واين سخن مشابه سخن علي (ع) است که درجنگ صفين دربرابر خوارج وکساني که قرآن بر سر نيزه‌ها کرده بودند فرمود «علي قرآن ناطق است» واکنون همه اقوام ايراني بايد بدانند که ايران وفارس قرآن ناطق زمان است واگر کسي با اين هويت ومليت در بيافتد مانند اين است که با خا وقرآن وامام زمان عج درگير شده است. با اين توصيف همه اقوام ايراني وحتي ملل مسلمان خارج بايد به وحدت وتماميت و قدرت ايران کمک کنند. درغير اين صورت بدانند که راه شيطان را پوييده‌اندوالبته دراينجا به عمق سخنان مقام معظم رهبري پي مي‌بريم که هويت ملي که بخشي ازآن زبان پارسي است برکاتي دارد که بدون آن اين برکات به دست نمي‌آيد
 
امتيازات فقط مسئوليت‌آور است:
در اينجا لازم به ذکر است که امتيازاتي که درروايات در باره پارسيان گفته شده است، تنها مسئوليت آور است وهرگز محملي براي نژاد پرستي که دين حنيف اسلام به شدت با ان مخالف است نمي‌باشد. رسول اکرم (ص) درروايتي فرموده که: لافضل لعربي علي عجمي ولا لعجمي علي عربي ولالابيض علي اسود ولا لاسود علي ابيض الابتقوالله يعني: هيچ امتيازوبرتري براي عرب برعجم وجود ندارد وهيج برتري براي عجم بر عرب نيست ونه براي سفيد بر سياه ونه سياه برسفيد مگر به واسطه تقواي الهي. (تحف العقول، ص34، همچنين سيره ابن هشام، ج2، ص414) بنابراين اين امتيازات را نبايد وسيله نژادپرستي قرارداد. دراين باره دکتر سوش مطالبي دارد که در جزوه چه کسي مي‌تواند مبارزه کند؟ به آن پرداخته است. البته توضيحات بيشتر ودقيقتر وي در کتاب دانش وارزش است که خواندن آنر اتوصيه مي‌کنم. وي درجزوه چه کسي ميتواند مبارزه کند؟ مي‌گويد:
قصد من از ذکر اين نمونه‌هاي عيني فقط نشان دادن اين امر است که اسنتاج ايدئولوژي از جهان بيني به چه نتايج زيان بار ومخربي مي‌تواند منتهي شود.... . (ص13) نمونه اول عبارت است از نژاد پرستي، نژادپرستي نظامي است که صد درصدمبتني براين انديشه است که ايدئولوژي را از جهان بيني مي‌توان استخراج کرد. . . (ص14)
خيال نکنيد که هيتلر حرف مفت مي‌زد وبي هيچ ماخذي از برتري نژاد آريا سخن مي‌گفت. انباني از اين گونه اسنتاجات بسيار علمي پشت سرش بود. (ص19)نژادپرست تلاش مي‌کند که يک مساله ايدئولوژيک را از اين مبناي جهان بيني بيرون آورد. مي‌گويد طبيعت بين نژادها تفاوت گذاشته است، پس ما هم بايد بين نژادها تفاوت بگذاريم. اينجاست که نژادپرستي متولد مي‌شود.... (ص15). . ايدئولوژي ايکه نخواهد از جهان بيني برآيدبايد متکي به جايي باشد واز چشمه يي بجوشد که ارزش آفرين باشد. انسان پس ازاينکه ذهن خود را دراين مساله کاملا روشن کردوبه يقين رسيد که از جهان بيني کاري در زادن ايئولوژي نيست واز اين نظرعقيم است، حال بايد تکليف خود راوتصميم خودرا قاطعانه روشن کند. يل بايد تابع هوس‌هاي خود باشد وبگويد دلم مي‌خواهد چنين کنم وخوشم مي‌آيد چنان کنم. اين راه همان است که قرآن مي‌گويد:افريت من اتخذ الهه هواه. . ديدي آنکس را که خداي او هوس اوبود؟ يعني اگر خدا را کنار گذاشت خداي او هوس اوخواهد شد. چون هيچ چيز ديگر نمي‌ماند که براي اوخدايي وارزش آفريني کند. ويا با يد تابع خداي خود باشد وبگويد چون اومي خواهد واو فرمان مي‌دهد چنين مي‌کنيم ان الحکم الا لله:فرمان تنها از آن خداست، راه سومي در پيش نيست.... (ص35-34) براين پايه روشن است که وجود امتيازاتي از قبيل مواردي که درفوق درباره قوم پارسي بيان نمودم، با عنايت به فرمايش پيامبر که فرمايش خداست اين امتيازات ورواياتي چون « الناس معادن کمعادن الذهب والفضه: يعني مردم معادني هستند جون معادن
طلا ونقره. فقط مسئوليت بيشتري ايجاد مي‌کند چنانچه در مثل گفته‌اند « هرکه بامش بيش، برفش بيشتر». بر پايه دين امتياز در نزد خدا به تقواي بيشتر است که آنهم از مهمترين ويژگي‌هاي تقوا وپرهيز گاري تواضع وفروتني خصوصا دربرابر مومنين است. اما درعين حال اين امتيازات (که دين ودانش براي قوم پارسي برشمرده‌اند) مشت محکمي دردهان آنهايي است که اين قوم را تحقير مي‌کنند. ويا رسالت بزرگ آنرا درزمينه برقراري جامعه ايده آل جهاني برنمي تابند. بنابراين با هرگونه نژاد پرستي مخالف هستيم. وهرگز اين فرمايشات پيامبر نمي‌تواند محملي براي نژاد پرستي باشد. 

جمع‌بندي وا ستنتاج:
از مجموعه مطالب فوق چند نتيجه مي‌توان گرفت:
 1) همبستگي واتحاد ملي اقوام ومذاهب ازمنظر دانش که درخصوص ايران همان پان ايرانيسم است. سبب رشد وتکامل وپيشرفت همه جانبه برا اين کشور است.
2) ازمنظر دين از دوجهت بايد به پان ايرانيسم توجه نمود. يکي اينکه جامعه مسلمان ايران از شيعه وسني در قرآن امر به وحدت شده‌اند وروشن است که وقتي پيروان يک دين نتوانند درمقياس يک کشور متحد شوند، بي ترديد درمقياس جهاني درامر وحدت ضعيف تر اقدام خواهند نمود. اما اين وحدت حول چه چيزي بايد باشد؟ روشن است که هر جامعه‌اي درحال حرکت است وجامعه درحال حرکت مسلمانان اگر طريقه ومنهاج مشخصي درميان نباشد هريک به راهي خواهند رفت. بنابراين مسلمانان که اکنون يک گام به جامعه ايده آل اسلامي دارند بايد طبق روايات بامردمي همراه شوند وازقدرت ووحدت وتماميت آن حمايت کنند که زمينه ساز اين جامعه ايده آل هستند والبته آن مردم وفق روايات همان ايرانيان هستند که بايد از قدرت، تماميت، ووحدت آن براي رسيدن به جامعه ايده آل اسلامي حمايت جدي به عمل آورند.

3) حتي جوامع مسيحي اگر باور نمايند( وبا تحليل دقيق ديني مي‌توانند به آن برسند) که حضرت عيسي مسيح به همراه مهدي (ع) براي ايجاد جامعه اسلامي ظهور خواهد نمود، نيز بايد از وحدت، قدرت وتماميت ايران که زمينه ساز اين ظهور است، حمايت به عمل آورند
4) با اين توصيف مي‌توان گفت که دين ودانش حامي وپشتيبان پان ايرانيسم است واگر مدعيان دانش نخواهند اين حقيقت بزرگ وپر صلابت راکه پان ايرانيسم است که مي‌تواند توسعه وتکامل سياسي، اقتصادي وفرهنگي ايران را به وجود آورد را بپذيرند، بي ترديد به انکار دانش پرداخته‌اند. واگر دينداران نخواهند آيات وروايات فوق رابپذيرند ديگر چه چيزي از دين را خواهند پذيرفت. بنابراين همگي بايد پيرو پان ايرانيسم باشيم.

5) وبا لاخره اينکه قرآن به دلايل متعددبه زبان عربي نازل شد دراين باره قبلا گفتم که يکي ازاين آيات اناّ انزلنا ه قرآناعربيا لعلکم تعقلون. يعني ماقرآن را به زبان عربي نازل کرديم، شايد که درآن تعقل کنيد. بنابراين زبان عربي زبان کاملي است که باآن بهتر مي‌توان در دستورات وحکمت‌هاي الهي خرد وعقل خويش را به کار گرفت. بنابراين پيوسته جايگاه عظيم زبان عربي در نزد مامسلمانان رفيع وبزرگ ا ست، چنانکه اصل شانزده قانون اساسي به آن اشاره نموده است. با اين حال به خاطر موقعيت خاص هويت پارسي دراين مرحله از تاريخ که زمينه‌ساز «جامعه ايده آل اسلامي» است. لازم است به زبان فارسي و ارزش‌هاي فارسي توجه جدي شود نه اينکه آنرا به چالش بگيرند. بي شک هرکس فرمايشات رسول الله وامامان معصوم را جدي بگيرد نمي‌توانددربرابر اين هويت وزبان وارزشها به خصومت برخيزد. آري پارسيان درگذشته دور با ذوالقرنين (کوروش بزرگ)خدماتي عالي به بشريت ارائه نمودند واکنون نيز درکاربزرگ ديگري هستند، پس آن را بسيار جدي بگيريد.

6) از مباحث فوق مي‌توان به اين نتيجه مهم رسيد که جامعه ايران به اصلاحات به شدت نيازمند است. اما اين اصلاحات درواقع بيشتر بايد رويکرد ملي گرايانه داشته باشد، نه دموکراسي خواهانه. زيرا تا زماني که بر يک ناسيوناليسم استوار ومحکم قرار نگيريم نمي‌توانيم از آزادي‌ها و مردم سالاري ديني به معناي واقعي برخوردار شويم. زيرا يکي از آثار زيانبار آن فعال شدن شکاف‌هاي قوميتي آن هم از نو ع متراکم آن است. همه کارشناسان اتفاق نظر دارند که پتانسيل شکاف متراکم اينست که شورش آفرين است ( جامعه شناسي سياسي- دکتر حسين بشيريه).

بي ترديد اسرائيل يکي از دشمنان بزرگ ما وتمام مسلمانان جهان است، اما اين کشور توانسته با يک ناسيوناليسم مذهبي حکومتي را از ملل مختلف جهان به وجود آورد ( که به جز فلسطينياني که که خارج از نظام هستند و پيوسته با آن در گير مي‌باشند) همه شهروندان در آن از آزادي‌هاي گسترده ودموکراسي نيرومند برخوردار باشند. يعني ابتدا خط قرمز‌هاي مذهبي، ايدئولو ژيک ( صهيونيسم)، تاريخ، حدود جغرافيايي و مواردي از اين قبيل به عنوان يک ناسيوناليسم نيرومند ايجاد نمود ه، که مخالفت با آن جرم به شمار مي‌ايد وحتي زيرکانه به علت گره خوردن منافع اين کشور با کشور‌هاي ليبرال دموکراسي غربي اين خط قرمزهاي ملي صهيونيستي را به ناچار آنها هم جرم تلقي کرده‌اند. وجود اين شيوه باعث شده که ملتي مستحکم تر از ملت جند قوميتي ايران، ان هم از کشورهاي مختلف جهان بسازد وبر پايه آن با اين همه بنياد گرايي مذهبي سکولاريسم را به وجود آورده ويکي از بهترين ومستحکم ترين دموکراسي هارا بسازد. بنابراين بدون آنکه بخواهيم به مردم سالاري ديني وحتي سکولاريسم بي تفاوت باشيم لازم است بيشترين سعي خود را بر ايجاد ناسيوناليسم نويني که البته با توجه به مباحث فوق بايد رنگ مذهبي آن نسبت به گذشته ملي گرايي پررنگتر باشد بيافرينيم. بايد اصولي مانند ولايت فقه، شوراي نگهبان وماننداينها خط قرمز شود، بايد هويت ايراني و پارسي خط قرمز بشود بايد بسياري از ابعاد تاريخي ايرانيان وشخصيت‌هاي مهم آن مانند کوروش، داريوش، زرتشت، انوشيروان، بزرگمهر فردوسي، مولانا، حافظ، سعدي، بو علي سينا وديگران ونزديکتر ميرزاي شيرازي، سيد جماالدين اسد ابادي، امير کبير، آيت الله ناييني، آيت الله مدرس، مصدق، آيت الله کاشاني، سردار اسعد، باقر خان، ستار خان، امام خميني، بازرگان، جبهه ملي، پان ايرانيست‌ها وازتاريخ اقوام، عرب وعجم وترک ولر وبلوچ وترکمن و کرد و شخصيت‌هاي مثبت انها خط قرمز بشود. بايد براي همه اين خط قرمز‌ها جرم‌هاي سنگين در نظر گفته شود واين جرايم درمقوله جرايم امنيتي قرار بگيرند. بايد به اارزش‌هاي اديان ومذاهب رسمي ايران توجه شود و به خصوص آن بخش‌هايي که مي‌توانند جزو ارزش‌هاي ملي به شمار آيند را خط قرمز اعلام نماين و مقابله و حتي نقد آنها را جزو جايم امنيتي بخوانند. بنابراين مابه اصلاحات نياز داريم، امااين اصلاحات بايستي پيش از هرچيز ملي گرايانه باشد.
 7)نکته مهم ديگر اينست که ناسيوناليسم به اين نحو که بيان کردم هيچ تعارضي با وحدت کلي جهان اسلام و ايجاد امت جهاني اسلام ندارد زيرا که دفاع از هويت ايراني نه براي اينست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:33  توسط فرشید امیدی  | 

گروه بانک جهانی


 

 

"گروه بانک جهانی"

نام دانشجو: فرشید امیدی

نام استاد: دکتر مرادی

 نام درس: حقوق بین الملل اقتصادی

قسمت اول:

 مقدمه:

     برای شناخت بهتر روند جهانی شدن اقتصاد و مخصوصاً تجارت جهانی بهتر است عقربه تاریخ را قدری به عقب برگردانده و مطالعه مختصری در مورد شناخت نهادهایی که در این امر نقش آفرین بوده اند داشته باشیم. 

در جریان کنفرانسی که در ماه ژوییه 1944 میلادی مطابق 1323 هجری شمسی در شهر برتون وود در ایالت نیوهمپشیر آمریکا در چهارچوب مقررات سازمان ملل متحد با حضور 45 دولت تشکیل گردید و قصدش برقراری و ایجاد یک کادر همکاری اقتصادی بود و اهدافی را در موارد زیر دنبال میکرد:

ـ  تشویق همکاری پولی بین المللی 

ـ  ایجاد تسهیل و رشد همراه با موازنه تجارت جهانی

ـ  تشویق جهت تحکیم مبادلات پولی

ـ  کمک در جهت ایجاد یک سیستم چند جانبه پرداخت ها 

ـ  در اختیار قراردادن منابع صندوق برای کشورهایی که در جهت برقراری تعادل و تراز حساب ها مشکل دارند.

نهایتاً طرحی که توسط وایت, یکی از متخصصین فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) تهیه و در آن به حذف هرچه سریعتر انحصارات و قیود موجود و تسهیل رشد و انتظام پولی و تجارت بین المللی توجه داشت مورد توجه قرار گرفته و دوّل حاضر به این نتیجه رسیدند که میبایست یک نهاد که به تعادل مبادلات کشورها و قابل تبدیل بودن پول آنها کمک نمایی بوجود آید و در راستای این نظریات و اهداف صندوق بین المللی پول تأسیس گردید و در کنار آن بانک بین المللی ترمیم و توسعه بوجود آمد که بعدا بنام گروه بانک جهانی نامیده شد که دارای پنج زیر مجموعه می باشد:

ـ  بانک جهانی برای ترمیم و توسعه  184 عضو  

ـ  اتحادیّه بین المللی توسعه  163 عضو

ـ  شرکت مالی بین المللی 175 عضو 

ـ  آژانس چند جانبه ضما نتنا مه سرمایه گذاری 158 عضو

ـ  مرکزبین المللی برای حل اختلافات ناشی از سرمایه گذاری 134 عضو

و عضو بودن در صندوق بین المللی پول یکی از شرایط اصلی عضویت در گر.ه بانک جهانی میباشد.

 ساز و کار این گروه موضوع این تحقیق میباشد. ایران به عضوبت برخی نهادهای آن در آمده است. در هر بخش به فراخور موضوع رابطه ایران با هر یک از نهادهای بانک جهانی آمده است.

 

 پدیده جهانی‌سازی و بانک جهانی:

در دنیای امروزی که با پدیده جهانی‌سازی اقتصاد مواجه است، تأمین مالی از سوی مؤسسات مالی بین‌المللی و چند جانبه برای آن‌دسته از فعالیت‌های اقتصادی که با انگیزه‌های سودآوری همراه با حداکثرسازی رفاه اجتماعی همراه باشد (چه کوتاه‌مدت و چه بلندمدت)، از درجه بالای اهمیت برخوردار می‌باشند. در بازارهای مالی اقتصاد جهانی، سازمان‌های مالی متعددی وجود دارند که در زمینه‌های تأمین نیازهای مالی در فعالیت‌های تولیدی، خدماتی، نوسازی، زیربنائی و امورات عام‌المنفعه برای فعالان اقتصادی بخش‌های دولتی، خصوصی و تعاونی در اقصی‌ نقاط جهان مشغول به ارائه خدمات می‌باشند. این‌گونه مؤسسات مالی بین‌المللی در خصوص نحوه عملکرد و ارائه خدمات، چارچوب و رویه‌های عملیاتی، اهداف مستتر در اساسنامه‌ها و آئین‌نامه‌های اجرائی خودشان، روش‌های واگذاری وام و تسهیلات، نحوة بازپرداخت و در نهایت سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های اقتصادی مطلوب، متفاوت و متنوع هستند. مهم‌ترین عامل در جذب این‌گونه منابع از مؤسسات مالی فراملیتی برای پروژه‌های ملی- محلی یک کشور، نحوة مدیریت تأمین و تخصیص این‌گونه اعتبارات است که مهم‌ترین عامل موفقیت تأمین مالی طرح از نقطه شروع تا انتهای آن که مرحله بهره‌برداری است، می‌باشد.

 

 گروه بانک جهانی :

 این سازمان شامل پنج مؤسسه جداگانه و در عین حال به هم پیوسته است که همه آنها متعلق به اعضای این بانک هستند و دارای مأموریت مشخصی برای مبارزه با فقر و کمک به کشورهای درحال توسعه جهت افزایش سطح زندگی مردم از طریق هدایت منابع مالی از سوی کشورهای توسعه یافته به کشورهای مزبور می‌باشند. هدف غائی و راهبرد فعلی این بانک، تأکید بیشتر بر تأمین مالی پروژه‌هایی است که تأثیر مستقیم بر رفاه تعداد نسبتاً کثیری از افراد فقیر در کشورهای درحال توسعه دارد بویژه پروژه‌های مربوط به توسعه روستایی کشاورزی، آموزش و رفاه اجتماعی توجه بیشتری مبذول می‌دارد. این بانک هم‌چنین به برخی مسائل توسعه‌ای از قبیل توزیع درآمد، مبارزه با فقر روستایی، بیکاری، رشد روز افزون جمعیت و مبارزه با رشد سریع و ناموزون شهرنشینی کمک می‌کند و به مسائل زیست محیطی، جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه، تجدید ساختار اقتصادی و فن‌آوری در توسعه توجه ویژه دارد.

وام ها و تسهیلات اعطائی بانک جهانی دارای شرایط و مقررات عمومی به شرح ذیل می‌باشد:

1ـ درخواست کننده و وام گیرنده باید عضو بانک جهانی باشد.

2ـ تأیید طرح عمرانی یا تولیدی پیشنهاد شده توسط کشور عضو

3ـ اطمینان از بازپرداخت اصل و فرع وام اعطائی

4ـ نرخ بازده طرح مناسب باشد و بتواند اصل و فرع وام را تأدیه نماید

5ـ دریافت کارمزد مناسب برای تضمین وام‌های دیگران

6ـ وام اعطایی فقط برای مقاصد عمرانی و تولیدی صرف شود.

7ـ ضمانت باز پرداخت اصل و فرع وام توسط بانک مرکزی یا دستگاه رسمی کشور عضو

8ـ عدم امکان اخذ وام با شرایط مناسب از سایر منابع و مؤسسات مالی بین المللی

ذیلاً به مؤسسات فعال زیر نظر گروه بانک جهانی بصورت گذرا اشاره می‌گردد.

    

بانک بین المللی ترمیم و توسعه:

بانک بین المللی ترمیم و توسعه Intemational Bank fov Reconstruction and Development - IBRD که درکنفرانس پولی و مالی برتون وودز همراه با صندوق بین المللی پول تشکیل شد به دنبال آن است به کشورهای توسعه در بازسازی و نوسازی اقتصاد آنها کمک رساند. این بانک از طریق اعطای وام به طرح های تولیدی به کشورهای عضو واجرای پروژه های عمرانی و زیر ساختی در حوزه بنادر، راه آهن ، برق ، کشاورزی ، صنعت ، آموزش و پرورش و آب عمل می کند. همچنین بانک ترمیم و توسعه به روش های دیگری نیز عمل می کند: تسهیل و تشویق سرمایه گذاری خارجی جهت مقاصد تولیدی ، رفع کسری سرمایه گذاری خصوصی در حوزه فعالیت های تولیدی ، کمک به حفظ توازن  تجارت خارجی کشورها کمک به ترمیم و بازسازی خرابی های جنگ و تلاش در جهت تحرک اقتصادی مناطق بسیار عقب مانده درکشورهای درحال توسعه در مجموع باید گفت که IBRD  که به عنوان بانک جهانی خوانده می شود مرکزی برای تشویق سرمایه گذاری بین المللی برای توسعه منابع تولیدی اعضا است  و صرفاً در راستای مقاصد تولید عمل می کند. شرایط اعطای وام تضمین بازپرداخت از سوی دریافت کننده و چشم انداز بازگشت وام است. بانک دقت زیادی درچگونگی کاربرد وام های اعطایی دارد تا مبادا وامها جهت خریدهای وارداتی کشورها به کار گرفته شود.

منبع مالی بانک از طریق بازارهای تجاری جهانی وعواید ناشی از بازپرداختها و استقراض است. البته بانک در راستای اهداف خود کمکهای کارشناسی و فنی نیز ارائه می دهد.

بانک ترمیم و توسعه دارای دو رکن است: هیئت حکام ( رئیسه) وهیئت مدیره. تمامی اختیارات دردایره صلاحیت هیئت رئیسه است که از نمایندگان کشورهای عضو تشکیل شده است. این هیئت سالی یکبار تشکیل جلسه می دهد. در مواردی مانند عضویت کشورها، تخصیص سود و تقسیم سرمایه مهمی بانک تصمیم می گیرد. هیئت رئیسه دارای یک رئیس  اصلی و یک رئیس علی البدل به عنون گرداننده جلسات است اما هیئت مدیره که بازوی اجرایی بانک است در راستای انتخاب رئیس بانک و کارهای اداری عمل می کند. باید گفت که ایران از اعضای اولیه ومؤسس بانک است.

اهداف بانک:

هدف اصلی این بانک،  کاهش فقر در کشورهای فقیر و کشورهای با درآمد متوسط، از طریق اختصاص وام‌های طولانی‌مدت، تضمین‌ها و ارائه مشاوره‌های تحلیلی و توصیه‌ای به این‌گونه کشورها می‌باشد. بانک بین‌المللی ترمیم و توسعه در حال حاضر 184 کشور عضو دارد که میزان وام اعطایی به 87 تن از کشورهای عضو در سال 2004 بالغ بر11 میلیارد دلار بوده است. این بانک بطور کلی در تأمین مالی احداث جاده، راه آهن، سد، نیروگاه و سایر تأسیسات زیربنائی مشارکت دارد. استراتژی فعلی این بانک در جهت تشویق کشورهای فقیر به امر توسط ارائه کمک‌های فنی و تأمین مالی پروژه‌هایی است که تأثیر مستقیم بر رفاه تعداد نسبتاً زیادی افراد فقیر در این کشورها دارد. این بانک فرآیند توسعه را بعنوان یک تلاش مستمر و منسجم در مدت زمان طولانی تلقی می‌کند.
مطابق ماده اول اساسنامه بانک بین المللی ترمیم و توسعه، بانک جهانی 5 هدف اصلی را دنبال می‌کند.
1-    مساعدت در ترمیم و توسعه کشورهای عضو از طریق سرمایه گذاری در امور تولیدی
2-    تشویق سرمایه گذاری خارجی از طریق تضمین یا مشارکت در اعطای وامها.
3-    تشویق رشد متوازن و بلند مدت تجارت بین‌الملل و حفظ تعادل در موازنه پرداختها از طریق تشویق سرمایه گذاری بینالمللی.
4-    اعطای وام یا تضمین با اولویت های بالا در کشورهای عضو.
5-    هدایت فعالیتها با توجه به تاثیر سرمایه‌گذاری بین‌المللی بر شرایط اقتصادی کشورهای عضو و کمک به ایجاد یک دوره تحول در اقتصاد پس از جنگ کشورها.

 

نوع تسهیلات اعطائی:

ارائه وام و یا کمکهای بلاعوض تسهیلات مالی و همچنین با ارائه خدمات مشاوره ای، کمکهای فنی و یا برگزاری سمینارها و کنفرانسها دانش و تجربیات خود را به کشورهای عضو منتقل می نماید. بهره‌گیری از کمکهای فنی و مشاوره ای کارشناسان برجسته بانک، از مزایای مهم همکاری‌ بانک می‌باشد که باعث می‌شود مجریان پروژه‌ها و کارشناسان داخلی به واسطه این همکاری‌ها، با آخرین تحولات تکنولوژیکی و اقتصادی جهان آشنا شوند. از سوی دیگر این همکاری‌ها می‌تواند آثار مثبت بین‌المللی نیز به همراه داشته باشد. چرا که عملکرد خوب ایران در همکاری‌های متقابل با بانک جهانی، باعث افزایش اعتبار، حیثیت و وجهه ایران در آن بانک به عنوان یکی از معتبرترین موسسات مالی بین‌المللی خواهد شد.
 ایران با توسعه همکاری‌ با این موسسه معتبر بین‌المللی نه تنها از منابع مالی تقریباً‌ ارزان قیمت آن موسسه بهره‌مند می‌گردد بلکه سایر خدماتی که ره آورد این همکاری‌ها می‌باشد نیز نصیب کشور می‌گردد (همانند خدمات مشاوره ای، فنی، انتقال دانش، بورسهای تحصیلی احتمالی و تجربه کارشناسان خبره آن بانک). بانک جهانی حتی در فرآیند تدوین و آماده‌سازی پروژه‌های مشترک خود، براساس نظر و مشورت کارشناسان داخلی به تعدیل رهیافت‌های خود نیز می پردازد و پروژه‌های مشترک را براساس ویژگیهای خاص هر کشور تدوین و اجرا می‌کند. بانک براین عقیده است که کارآمدترین استراتژی توسعه، استراتژی است که براساس اولویت‌های توسعه‌ای کشور تدوین شود. علاوه بر این،‌ بانک جهانی مطابق اساسنامه خود حق ندارد ملاحظات سیاسی را در تصمیم‌گیری‌های خود دخالت دهد.

نحوه ارائه تسهیلات:

برای تعیین طرح‌ها و مشخص نمودن اولویت‌های سرمایه‌گذاری، بانک معمولاً هیاتی را به کشور عضو اعزام می‌کند تا طرحهای پیشنهادی و اولویت‌دار کشور را با مقامات ذیصلاح (سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور و دستگاه‌های اجرایی ذیربط) مورد بررسی قرار دهد.

 گزارشی از سوی بانک جهانی تحت عنوان استراتژی همکاری با کشور عضو (CAS) شامل پروژه های مورد توافق بانک جهانی و کشور عضو تدوین می شود .

پس از تصویب گزارش فوق الاشاره توسط هیات مدیره بانک جهانی، سند مذکور بنای همکاری سه ساله آینده بانک جهانی و ایران را تشکیل می دهد.

 سپس گروه کارشناسان پروژه ها را یک به یک از جنبه های مالی، فنی، مدیریتی و اقتصادی بررسی می‌کنند.
مجوزهای لازم داخلی از قبیل مصوبه شورای اقتصاد، تائیدیه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور جهت پیش‌بینی ردیف بودجه ریالی و ارزی وام برای سال‌های جذب و بازپرداخت وام توسط دستگاه اجرایی باید اخـذ و ارائه گردد.پس از آنکه کشور وام گیرنده و بانک درباره کلیه اجزاء هر یک از طرحها به توافق رسیدند مذاکرات وام با حضور مقامات کشور وام گیرنده و بانک جهانی به منظور توافق نهایی بر روی سند موافقت‌نامه وام صورت می‌گیرد.
پیشنهاد اعطای وام برای تصویب به هیات مدیره بانک ارائه می‌گردد و همراه با پیشنهاد اعطای وام، گزارش‌های کاملی درباره وضعیت اقتصادی کشور وام گیرنده، شرح فنی طرح پیشنهادی و جنبه‌های حقـوقی قـرارداد وام به هیـات مدیره ارائه می شود.  پس از تصویب و صدور مجوز اعطای وام، مجوز امضای موافقت نامه وام و یا تضمین وام از هیات محترم دولت اخذ و سپس نماینده دولت موافقت نامه وام را امضاء می نماید و پروژه مورد نظر وارد مرحله اجرایی می‌گردد.

 دو ماه پس از تصویب وام در هیات مدیره بانک جهانی کشور درخواست کننده وام ملزم به پرداخت Commitment Fee خواهد بود.

در طول مدت زمان اجرای پروژه گزارشهایی توسط بانک از پیشرفت پروژه تهیه می‌گردد و براساس پیشرفت عملی پروژه مبلغ وام به صورت نظارت شده و مرحله به مرحله در حساب خاصی که توسط کشور میزبان به همین منظور افتتاح می شود واریز می‌گردد.

در پایان مراحل اجرایی، گزارش ارزیابی از نتایج و تجارب حاصله و نیز پیشنهاداتی به منظور اجرای پروژه های جدید تهیه خواهند شد که گزارشات مربوطه در همکاریهای آتی کشور با بانک و نیز انعکاس توان اجرایی کشور بسیار موثر می‌باشند.

شرایط اعطای تسهیلات:

وامهای بانک مذکور برای گروه کشورمان دارای یک مهلت سه تا پنج ساله (grace period) می‌باشد و مدت بازپرداخت آن حسب نوع پروژه می تواند بین 12 تا 17 سال باشد. یک درصد از مبلغ وام در ابتدای امر به عنوان هزینه اولیه (Front end Fee) از مبلغ وام به نفع بانک جهانی برداشت می شود. حق تخصیص وام برای کشور (Commitment Fee) معادل 75/0% در سال برای آن بخش از وام می باشد که هنوز جذب نشده است. براساس آخرین مصوبات هیات مدیره بانک جهانی معمولاً 5/0% حق تخصیص مذکور بخشیده می شود و تنها 25/0% حق تخصیص قابل پرداخت خواهد بود. هزینه آن بخش از وام نیز که جذب می شود معادل 75/0% + LIBOR می‌باشد که معمولاً 25/0% مبلغ مذکور به عنوان جایزه خوش حسابی بخشیده می شود. به هرحال هزینه متوسط وامهای بانک جهانی با در نظر گرفتن تمام هزینه های مربوطه مجموعی از درصدهای موصوف و نرخ LIBOR خواهد بود.
به منظور احراز شرایط دریافت وام از بانک جهانی معمولاً یک تا دو سال زمان برای شناسایی و آماده سازی هر پروژه لازم است و طبق تجربه ای که در مورد وامهای قبلی وجود دارد، اجرای پروژه‌ها بین 5 تا 7 سال به طول می انجامد.

پروسه اخذ وام :

در حال حاضر با توجه به تجربیات پیشین، سقف استفاده از وامهای بانک جهانی در هر سال تا سقف 500 میلیون دلار پیش بینی می شود و سقف وام اختصاصی برای هر طرح متغیر می باشد و به نوع پروژه بستگی دارد، چنانکه در برخی طرحها این رقم حدود 20 میلیون دلار و در برخی بیش از 200 میلیون دلار بوده است که می توان گفت سقف مشخصی برای این منظور پیش بینی نشده و چنانچه طرحها مکمل یکدیگر باشند رقم اختصاص یافته برای چند پروژه ای که در یک راستا باشند می تواند از این رقم نیز افزایش یابد.
اختصاص مبلغ وام تنها مختص به پروژه های جدید و یا دولتی نیست و این وام به طرحهای نیمه تمام یا خصوصی نیز درصورت احراز شرایط مورد نظر دریافت وام از بانک جهانی می تواند تعلق گیرد. اما این نکته حائز اهمیت است که در کلیه طرحها بدون توجه به نوع آن، مطالعات فنی و شناسایی طرح باید همانند کلیه طرحهای دیگر صورت پذیرد.
 از آنجا که انتخاب پروژه‌ها با مطالعات کافی اقتصادی، مالی و مدیریتی (Feasibility Study) همراه است، نتایج بررسی پروژه‌هایی که با کمک بانک در کشورهای در حال توسعه به مرحله اجرا گذارده شده، گویای موفقیت نسبتاً خوب این پروژه هاست.

کشورها در اجرای پروژه های مختلف با همکاری بانک جهانی از عملکردهای مختلفی برخوردار بوده‌اند به طوری که برخی از پروژه‌ها با عملکرد بسیار خوب ارزیابی شده و برخی دیگر نیز از عملکرد مطلوبی برخوردار نبوده اند. با نگاهی به جداول آماری بانک جهانی می توان به وضوح دریافت که کشور ما در پروژه ها و برنامه های خود در مجموع وضعیت بهتری در مقایسه با کشورهای همسایه خود از نظر جذب وامهای اعطایی داشته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط فرشید امیدی  | 

جرایم اینترنتی(2)

 

 

فصل ششم: مقررات متفرقه

مبحث اول : مسئوليت كيفري اشخاص حقوقي

ماده 21- در موارد زير، چنانچه جرايم رايانهاي مندرج در اين قانون، تحت نام شخص حقوقي و در راستاي منافع آن ارتكاب يابد، شخص حقوقي داراي مسؤوليت كيفري خواهد بود:

الف ـ هرگاه مدير شخص حقوقي مرتكب يكي از جرايم مندرج در اين قانون شود.

ب ـ هرگاه مدير شخص حقوقي دستور ارتكاب يكي از جرايم مندرج در اين قانون را صادر نمايد و جرم بوقوع پيوندد.

ج ـ هرگاه يكي از كارمندان شخص حقوقي، با اطلاع مدير يا در اثر عدم نظارت وي، مرتكب يكي از جرايم مندرج در اين قانون شود.

د ـ هرگاه مدير، در ارتكاب يكي از جرايم مندرج در اين قانون معاونت نمايد.

هـ ـ هرگاه تمام يا قسمتي از موضوع فعاليت عملي شخص حقوقي، به ارتكاب يكي از جرايم موضوع اين قانون اختصاص يافته باشد.

تبصره 1- منظور از مدير در اين ماده هر شخصي است كه اختيار نمايندگي يا تصميمگيري يا نظارت بر شخص حقوقي را دارا ميباشد.

تبصره 2- مسؤوليت كيفري شخص حقوقي مانع مجازات مرتكب نخواهد بود.

تبصره 3- كلية فعاليتهاي نهادهاي دولتي كه در راستاي اعمال حاكميت ميباشد، از شمول اين ماده مستثني خواهد بود.

ماده 22- اشخاص حقوقي موضوع مادة فوق، با توجه به شرايط و اوضاع و احوال جرم ارتكابي، ميزان درآمد و نتايج حاصله از ارتكاب جرم، به ترتيب ذيل محكوم خواهند شد:

الف ـ سه تا شش برابر حداكثر جزاي نقدي جرم ارتكابي؛

ب ـ چنانچه حداكثر مجازات حبس آن جرم تا پنج سال باشد، تعطيلي موقت شخص حقوقي از يك تا پنج سال؛ ج ـ چنانچه حداكثر مجازات حبس آن جرم بيش از پنج سال باشد منحل خواهد شد.

تبصره1ـ مدير شخص حقوقي كه مطابق بند 3 اين ماده منحل ميشود تا پنج سال حق تأسيس يا نمايندگي يا تصميمگيري يا نظارت بر شخص حقوقي ديگر را نخواهد داشت.

تبصره 2ـ خسارات شاكي خصوصي از اموال شخص حقوقي جبران خواهد شد. در صورتي كه اموال شخص حقوقي به تنهايي تكافو نكند، مابهالتفاوت از اموال مرتكب جبران خواهد شد.

 

 

ماده23: متخلفين از بند ب ماده 19 و مواد 30 ، 31، 32، 34، 35، تبصرة يك ماده 42،‌ 45، 47 و 53 اين قانون به حبس از سه ماه و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از ده ميليون ريال تا صد ميليون ريال محكوم خواهند شد.

 

مبحث دوم : تخفيف و معافيت از مجازات

ماده 24-‌ هر گاه مرتكبين جرايم موضوع اين قانون قبل از كشف جرم يا دستگيري، مامورين تعقيب را از وقوع جرم مطلع نمايند يا به نحو موثري در كشف جرم كمك و راهنمايي كنند يا موجبات تعقيب سايرين را فراهم آورند و يا در جبران خسارت وارده مساعدت كنند در مجازات آنان تخفيف مناسب داده خواهد شد يا مجازات حبس حسب مورد معلق خواهد شد و در جرايم موضوع دسترسي غيرمجاز ـ شنود غيرمجاز ـ تخريب داده‌ها يا اختلال در سيستم و جعل كامپيوتري دادگاه مي‌تواند مرتكب را از مجازات مقرر معاف نمايد.

 

مبحث سوم : تشديد مجازات

ماده 25-‌ در موارد زير مجازات مرتكب جرايم موضوع اين قانون بيش از دو سوم حداكثر مجازات حبس يا جزاي نقدي مقرر قانون خواهد بود.

الف) چنانچه مرتكب از كارمندان يا كاركنان ادارات ، سازمانها يا شوراها يا شهرداري‌ها يا مؤسسات و شركتهاي دولتي ويا وابسته به دولت يا بانكها يا نهادهاي انقلابي و بنيادها و موسساتي كه زير نظر ولي فقيه اداره مي‌شوند يا ديوان محاسبات يا مؤسساتي كه به كمك مستمر دولت اداره ميشوند و يا دارندگان پايه قضايي و به طور كلي از اعضا و كاركنان قواي سه گانه و همچنين نيروهاي مسلح و مامورين به خدمات عمومي اعم از رسمي ويا غير رسمي باشد كه به اعتبار يا حسب وظيفه يا شغل خود مرتكب يكي از جرايم موضوع اين قانون شود.

ب) چنانچه جرم بر اثر تباني بيش از دو نفر واقع شود.

تبصره- چنانچه عمل مرتكب معاونت باشد به نصف حداكثر مجازات مقرر قانوني محكوم خواهد شد.

 

بخش سوم: آيين دادرسي

فصل اول: صلاحيت

ماده 26- به منظور پيشگيري و مبارزه با جرايم رايانهاي در هر دادسرا كه ضروري باشد، معاونتي تحت عنوان « معاونت دادستان در امور مبارزه با جرايم رايانهاي» تشكيل ميشود كه به تعداد لازم بازپرس، داديار و تشكيلات اداري خواهد داشت. ماده 27- در مركز هر استان و مناطقي كه ضرورت آن را رئيس حوزه قضايي تشخيص ميدهد به تعداد مورد نياز ، شعبي از دادگاههاي كيفري عمومي وانقلاب ونظاميبراي رسيدگي به جرايم رايانهاي اختصاص مييابد.

تبصره 1ـ شعبه يا شعبي از دادگاه‌هاي تجديدنظر هر استان و نيز شعبه يا شعبي از ديوان عالي كشور براي رسيدگي به جرايم مزبور اختصاص خواهد يافت. نظر به حجم پروندههاي مربوطه، ارجاع ساير پرونده‌ها به شعب مذكور بلامانع ميباشد.

تبصره 2 ـ كليه كاركنان اعم از قضائي، اداري و انتظاميمرتبط با جرايم موضوع اين قانون ميبايست داراي صلاحيت فني و تخصصي لازم باشند.

تبصره 3- دستورالعمل نحوه احراز صلاحيت فني وتخصصي كاركنان قضايي واداري ظرف سه ماه از تاريخ لازم الاجراشدن اين قانون توسط وزارت دادگستري تدوين وبه تصويب رئيس قوه قضاييه خواهد رسيد.

ماده28- علاوه بر موارد پيش‌بيني شده در قوانين مختلف، در تماميحالات ذيل نيز مراجع قضائي جمهوري اسلامي ايران برابر شرايط آتي صالح به رسيدگي به جرايم موضوع اين قانون خواهند بود:

الف ـ جرم بر روي داده‌ها و يا اطلاعات و يا سيستمهاي رايانه‌اي و يا مخابراتي تحت اختيار و يا كنترل و يا متعلق به هر يك از اتباع كشور ايران ارتكاب يافته باشد.

ب ـ در ارتكاب جرم سيستمهاي رايانه اي يامخابراتي ايران از قبيل سيستمهاي ديجيتالي و الكترونيكي به هر نحو مورد استفاده قرار گرفته باشد.

ج ـ جرم بر روي سيستمهاي رايانه‌اي و يا مخابراتي مورد استفاده و يا تحت كنترل و يا نظارت كليه زير مجموعه‌هاي قواي سه‌گانه و نهاد رهبري و نمايندگي‌هاي رسمي دولت جمهوري اسلاميايران در خارج از كشور از قبيل سفارتخانه‌ها، شعب بانكها، شركت‌ها و مؤسسات انتفاعي و غير انتفاعي و نمايندگي‌هاي ولي فقيه ارتكاب يافته باشد.

دـ جرم بر روي سيستمهاي رايانه‌اي و يا مخابراتي مورد استفاده و يا تحت كنترل شعب و نمايندگي‌هاي اشخاص حقوقي حقوق خصوصي ايراني در خارج از كشور ارتكاب يافته باشد. مشروط بر اينكه شخص حقوقي اولاً در ايران به ثبت رسيده و ثانياً مداركي مبني بر انتقال سالانة سود حاصله به داخل كشور ارايه نمايد.

ماده 29- چنانچه نتيجه جرم در ايران حاصل گردد، مرجع قضائي محل حصول نتيجه جرم و چنانچه در خارج از ايران حاصل گردد، اولين مرجع قضائي داخلي كه شروع به تعقيب نموده، صالح به رسيدگي خواهد بود. تبصره: چنانچه محل حصول نتيجه جرم در ايران متعدد بوده و برابر شرايط مقرر در ماده 55 آ. د. ك نيز نتوان مرجع قضائي صالح را تعيين نمود، مرجع قضائي مركز استاني كه ابتدائاً شروع به رسيدگي نموده است صالح برسيدگي خواهد بود.

 

فصل دوم: جمع آوري ادله الكترونيك

مبحث اول: نگهداري داده ها

ماده30- كليه ايجاد كنندگان نقاط تماس بين المللي و ارائه كنندگان خدمات اطلاع رساني واينترنتي موظفند داده هاي حاصل از تبادل داده محتوا را حداقل تا سه ماه پس ازايجاد و داده هاي مشترك را حداقل تا سه ماه پس از خاتمه اشتراك نگهداري نمايند.

تبصره: مراجع مذكور موظفند آدرسهاي Ip خود را به اداره كل مبارزه با جرايم رايانه اي نيروي انتظامي اعلام نمايند.

ماده31 ـ اداره كل جرائم رايانه اي ناجا مي تواند در راستاي وظايف پيشگيري ازجرم بطور مداوم به داده‌هاي حاصل از تبادل داده محتوا و مشترك دسترسي داشته وكليه ارائه‌كنندگان خدمات موظف به همكاري در اين خصوص مي باشند.

تبصره ـ مرجع مذكور ،در صورت درخواست كتبي ساير ضابطين ، موظف به تفكيك وارائه داده هاي معين به آنان مي باشد.

 

مبحث دوم : حفظ فوري داده ها

ماده 32- هرگاه بنا به دلايلي حفظ داده ها ي ذخيره شده ضروري بوده ويا اينكه داده ها و يا اطلاعات مورد نظر در معرض صدمه ،تغيير و يا امحاء باشند، ضابطين مي توانند دستور حفاظت فوري از داده هاي ذخيره شده را به اشخاصي كه داده هاي مذكور به نحوي تحت كنترل آنها قرار دارد ، صادر نمايند.

تبصره1ـ هزينه هاي حفاظت بر عهدهء ذينفع خواهد بود .

تبصره 2ـ مدت زمان حفاظت حداكثر سه ماه مي باشد.

ماده33- حفظ داده هاي محتوا بمنزله افشاي آنها نبوده واين امرمستلزم رعايت مقررات ماده35 مي باشد.

ماده 34 ـ در صورتي كه چند شخص در انتقال داده ها نقش داشته باشند دستور خطاب به يكي از آنها كه نقش بيشتري نسبت به سايرين دارد صادر ومخاطب دستور موظف است مفاد آنرا به اطلاع ديگران برساند . در اينصورت كليه اشخاص مذكور ملزم به اجراي آن بوده واين امر مانع صدور دستور مستقيم به هريك از آنان نمي باشد.

 

 

مبحث سوم :افشاي داده ها

ماده35 ـ مقامات قضايي مي توانند دستور ا فشاي داده هاي حفاظت شده مذكور درماده 32 اعم از ترافيك، محتوا و مشترك را به اشخاصي كه داده هاي مذكور را در تصرف ويا كنترل دارند صادر تا در اختيار ضابطين قرار گيرد .

مبحث چهارم: تفتيش و توقيف داده هاو سيستمها ماده 36- هرگونه تفتيش و توقيف داده ها ويا سيستمهاي رايانه‌اي نيازمند دستور قضايي مي‌باشد، ليكن در صورت وجود ظن قوي و منطقي مبني بروجود ادله و فوريت امر ضابطين مي‌توانند بدون دستور قضايي اقدام به تفتيش ويا توقيف نمايند.

تبصره – رضايت كتبي يا ضمني كسي كه داده هاويا سيستم مذكور را در كنترل ويا تصرف دارد مجوز قانوني تفتيش و توقيف محسوب مي‌گردد.

ماده 37ـ صدور دستور قضايي بايد مستند به دلايل منطقي و قوي مبني بر وجود ادله و امكان كشف آن در محل ويا سيستم مورد نظر باشد.

ماده38- درخواست تفتيش و توقيف بايد شامل اطلاعاتي نظير مكان و محدوده تفتيش و توقيف، نوع داده‌هاي مورد نظر، مشخصات احتمالي فايلها و سخت افزارها ونرم‌افزارها، تعداد آنها ، مدت زمان مورد نياز ، نحوه دستيابي به فايلهاي رمز گذاري شده، اجراي دستور در داخل يا خارج از محل بوده و دستور قضايي نيز بر همين مبنا صادر مي گردد.

ماده39- اجراي عمليات جمع آوري ادله در ادارات ، سازمانها ، شوراها ، شهرداري‌ها ،مؤسسات و شركتهاي دولتي و يا وابسته به دولت ، بانكها ، نهادهاي انقلابي و بنيادها و موسساتي كه زير نظر ولي فقيه اداره مي‌شوند و مؤسساتي كه به كمك مستمر دولت اداره مي شوند، وبه طور كلي كليه دستگاههايي كه به نحوي از بودجه دولتي استفاده مي نمايتد با همكاري مسئول واحد مربوط صورت مي‌پذيرد.

ماده40- تفتيش مشتمل بر موارد ذيل خواهد بود: -‌ تفتيش از تمام يا بخشي از سيستم‌ رايانه اي -‌ تفتيش داده‌هاي رايانه اي ذخيره شده -‌ تفتيش حاملهاي داده‌ از قبيل: ديسكت و سي‌دي -‌ دستيابي به فايلهاي حذف شده يا رمزنگاري شده

 

ماده41- در موارد ذيل داده‌ها ويا سيستمها توقيف مي‌گردند:

الف ـ حجيم بودن داده ها واطلاعات ويا طولاني شدن زمان اجراي تفتيش.

ب ـ در هم آميختگي ويا پراكندگي داده ها و يا اطلاعات مورد نظر.

ج ـ ميسر نبودن انجام تفتيش به لحاظ كمبود امكانات فني در محل

د ـ سيستم طوري برنامه‌ريزي شده باشد كه در صورت عدم رعايت نكات امنيتي ويا فني اطلاعات خود بخود پاك شوند.

هـ ـ براي دسترسي به داده ها ويا اطلاعات مورد نياز ، توقيف تجهيزات سخت‌افزاري ويانرم افزاري ضروري باشد.

وـ سخت‌افزار و يا نرم افزار و يا داده‌ها ابزار يا مدرك جرم يا نتيجه آن يا غير قانوني باشد.

زـ غير قابل دسترس نمودن داده ها با استفاده از روشهاي مناسب ضروري باشد.

ح ـ ساير مواردي كه مقام قضايي ضروري بداند.

 

ماده 42ـ چنانچه در حين اجراي دستور ، تفتيش داده هاي مرتبط با جرم تحت پيگرد در ساير سيستم هاي رايانه اي كه تحت كنترل و يا تصرف فرد مربوط قرار دارند ضروري باشد ، ضابطين مي‌توانند بدون نياز به دستور قضايي جديد دامنه تفتيش و توقيف را به سيستم ثانوي گسترش داده و داده‌هاي مورد نظر را تفتيش ويا توقيف نمايند.

تبصره 1– متصرف يا مسؤل مربوطه موظف به همكاري با ضابطين در دسترسي به اطلاعات مورد نياز مي‌باشد در غيراينصورت به مجازات مقرر محكوم خواهند شد. تبصره 2- درصورتي كه اجراي دستورمستلزم حضور فيزيكي ضابطين در مكان خصوصي ديگري باشد، بايد مجوز ورود به آن محل نيز اخذ گردد.

ماده43ـ در موارد توقيف داده ها ويا اطلاعات ،چنانچه به روند تحقيقات لطمه‌اي وارد نيايد به هزينه و تقاضاي مالك يا دارنده يا مسئول سيستم يا وكيل يا نماينده قانوني آنان ، يك كپي از اطلاعات توقيف شده به ايشان ارائه مي‌شود، در غير اينصورت كپي مذكور پس از خاتمه تحقيقات مقدماتي به ذينفع يا وكيل وي داده خواهد شد. مگرآنكه:

الف) داده‌ها غير قانوني باشد.

ب) دسترسي صاحب داده‌ها به آنها موجب افساد شود .

ج) از لحاظ فني امكان تهيه كپي وجود نداشته باشد. تبصره – تشخيص موارد بالا با مقام صادر كننده دستور است.

 

ماده44ـ درمواردي كه با تشخيص مقام قضايي توقيف سيستم يا داده ها سبب ايراد لطمات جاني به افراد يا ا خلال در برنامه‌هاي خدمات عمومي گشته ويامخل امنيت كشور باشد از روشهاي مناسبتري به جاي توقيف استفاده خواهد شد.

 

مبحث پنجم: شنود داده ها

ماده 45 ـ مقامات قضايي مي توانند دستور شنود داده محتوا را در خصوص جرايم عليه امنيت ملي و يا ساير موارد ضروري كه براي حفظ حقوق اشخاص لازم باشد وشنود داده هاي حاصل از تبادل داده محتوا را در هر حال صادر نمايند واشخاص ذيربط موظف به همكاري لازم و موثر در اين زمينه مي باشند.

تبصره1 ـ مدت زمان شنود توسط مقام قضايي تعين مي شود.

تبصره2ـ دستور شنود وقتي صادر مي شود كه راه ديگري بجز آن براي جمع آوري ادله وجود نداشته باشد.

 

مبحث ششم : ساير موارد

ماده46- جمع آوري ادلة ديجيتال توسط ضابطي كه حائز صلاحيت لازم باشد، انجام مي شود.

تبصره: آئين نامه نحوه احراز صلاحيت ضابطين توسط وزارتين دادگستري و كشور ظرف سه ماه از تاريخ لازم الاجرا شدن اين قانون تهيه و به تصويب هيات دولت خواهد رسيد.

ماده47- اشخاصي كه هريك از دستور ات قضايي نگهداري ، حفظ فوري ، افشا و يا شنود به آنان صادر مي شود حق افشاي مفاد دستور و يا داده ها واطلاعات مذكور را بغير نخواهند داشت. 

ماده48 - هر گونه تغيير ، ايراد صدمه ويا امحاء عمدي داده هاي در حال نگهداري

حفاظت،افشا،وياشنود ممنوع است. مرتكب حسب مورد به مجازاتهاي مقرر در اين قانون محكوم خواهد شد.

ماده 49 ـ تشخيص تناسب يا عدم تناسب اقدام ضابطين با شرايط هر پرونده با مقام قضايي رسيدگي كننده مي‌باشد.

ماده 50ـ چنانچه ضابطين در حين جمع آوري ادله به مورد مجرمانه ديگري (اعم از رايانه اي ويا غير آن ) برخورد نمايند، ضمن ادامه عمليات، تحقيقات مقدماتي را نسبت به جرم اخيرالكشف انجام وموضوع را به اطلاع مقام قضايي مي رسانند.

ماده51ـ ذينفع مي‌تواند در خصوص جمع آوري ادله و يا نحوه اجراي آن ظرف سه روز پس از اجرا و يا اطلاع از آن، اعتراض كتبي خود را به همراه دلايل و مستندات به مرجع قضايي رسيدگي كننده اعلام نمايد، به درخواست مذكور خارج از نوبت در همان شعبه رسيدگي خواهد شد.

تبصره1- اعتراض مانع اجراي تحقيقات نمي باشد.

تبصره2- تصميم اتخاذ شده قطعي خواهد بود.

ماده 52 ـ مقامات قضايي ويا ضابطين مسئول جبران كليه خساراتي هستند كه در اثر تقصير آنها متوجه ذينفع مي‌شود.

ماده 53 ـ چنانچه هريك از اشخاص حقيقي يا حقوقي در اجراي دستور قضايي ممانعتي بعمل آورده و يا همكاري ننمايند و يا از تحويل ادله و اسناد در اختياري كه براي كشف حقيقت ضروري است به مقامات قضايي ياضابطين خودداري نمايند به مجازاتهاي مقرر در قوانين محكوم خواهند شد.

ماده54- چنانچه محل جمع آوري ادله اماكن خصوصي باشد بايد مجوز ورود به آن محل نيز اخذ گردد.

 

فصل سوم: مستندسازي ، مراقبت و استناد پذيري ادله ديجيتال

مبحث اول : مستندسازي

ماده55- ضابط موظف است در حين يا پس از جمعآوري ادلة ديجيتال به گونهاي اقدام به مستندسازي نمايد كه به موجب آن دلايل مزبور از قابليت استناد برخوردار باشند.

 

مبحث دوم : نگهداري و مراقبت

ماده56- به منظور جلوگيري از بروز هرگونه تغيير، تحريف يا آسيب و حفظ وضعيت اصلي ادلة ديجيتال، لازم است تا زماني كه مرجع قضايي مربوطه ضروري ميداند، از آن نگهداري و مراقبت به عمل آيد.

ماده57- ضابط موظف است جهت مستندسازي و نگهداري و مراقبت از ادلة ديجيتال، بر اساس دستورالعمل اجرايي ادارة كل مبارزه با جرايم رايانهاي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران عمل نمايد.

تبصره- اين نهاد موظف است ظرف سه ماه از تاريخ لازمالاجرا شدن اين قانون، دستورالعمل اجرايي را تهيه و به تمامي ضابطين ابلاغ نموده و هر ساله آن را بر اساس آخرين دستاوردهاي علمي روزآمد كند.

 

مبحث سوم: استنادپذيري

ماده 58- در صورتي ادلة ديجيتال ارائه شده از سوي ضابطين و مقامات تعقيب قابل استناد است كه علاوه بر مقررات مندرج در اين قانون، زنجيرة حفاظتي نيز در مورد آن رعايت شده باشد.

تبصره- منظور از زنجيرة حفاظتي ثبت كلية اقداماتي است كه ضابطين دادگستري و ساير اشخاص دستاندركار، به موجب قانون و با بكارگيري ابزارها و روشهاي استاندارد در مراحل شناسايي، كشف، جمعآوري، مستندسازي، تجزيه و تحليل، حفظ و مراقبت از ادلة ديجيتال و ارائة آنها به دادگاه به اجرا درميآورند.

 

ماده 59- به جز موارد مندرج در مادة فوق، چنانچه هر يك از طرفين دعوا قصد استناد به ادلة ديجيتال را داشته باشند در صورت اثبات شرايط ذيل، ادلة مزبور قابل استناد خواهد بود:

الف ـ ادلة مذكور توسط مدعيعليه يا شخصي كه با طرفين دعوا تباني نكرده، ايجاد، ذخيره يا انتقال داده شده است؛

ب ـ سيستم كامپيوتري مربوطه بطور صحيح عمل ميكرده يا در صورت وجود نقص، هيچ تاثيري در صحت دلايل ارائه شده نداشته است.

ج- در غير موارد فوق، استنادپذيري ادلة ديجيتال ارائه شده توسط طرفين دعوا تابع قواعد كلي راجع به ادله خواهد بود .

 

بخش چهارم: معاضدت بين المللي

فصل اول: كليات

ماده 60- معاضدت بين‌المللي، هرگونه تبادل اطلاعات و انجام امور اداري و پليسي و قضايي كه دولت ايران و ساير دول را قادر به كشف، پيگيري، تعقيب،رسيدگي و اجراي حكم نمايد،را در بر خواهد گرفت.

 

 

ماده61- بمنظور پيگيري و انجام امور معاضدت بين‌المللي در زمينه جرايم موضوع اين قانون، هيأتي به نام هيأت مركزي در دادستاني تهران با تركيب ذيل تشكيل خواهد شد:

ـ معاون دادستان تهران در امور مبارزه با جرايم رايانه‌اي به عنوان رئيس هيأت

ـ يك نفر افسر پليس از اداره كل مبارزه با جرايم رايانه‌اي ناجا

ـ يك نفر نماينده وزارت اطلاعات

ـ يك نفر نمايندة وزارت امور خارجه

ـ يك نفر نماينده وزارت پست ، تلگراف و تلفن

 

تبصره ـ آئين‌نامه شرح وظايف هيأت مركزي معاضدت بين‌المللي طي مدت 3 ماه پس از لازم الاجراشدن اين قانون از سوي وزير دادگستري تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه خواهد رسيد.

ماده62- هيات مركزي با لحاظ مقررات داخلي و قانون حاضر و عهدنامههاي ايران با ساير كشورها تا سر حد امكان براي انجام همكاريهاي بين‌المللي در زمينه مبارزه با جرايم رايانه‌اي خواهد كوشيد.

تبصره- در صورت نبود عهدنامه مقررات اين قانون با رعايت شرط معاملة متقابل اجرا خواهد شد.

 

ماده 63 ـ هيات مركزي در راستاي اعمال معاضدت بين‌المللي از تمامي ابزارهاي ارتباط سريع مانند نمابر و پست الكترونيكي استفاده خواهد نمود.

ماده 64- قبول همكاري بين‌المللي در موارد ذيل ممنوع مي‌باشد:

الف ـ انجام درخواست با شرع و قوانين داخلي مغايرت داشته باشد.

ب ـ انجام درخواست مستلزم اقدام عليه حاكميت، امنيت و يا ديگر منافع اساسي كشور ايران يا كشورهاي ديگر باشد.

ماده 65- چنانچه درخواست رسيده ترتيب خاصي را براي انجام آن مقرر نموده باشد تا آنجا كه با شرع و قوانين داخلي مغايرت نداشته باشد، برابر همان ترتيبات، معاضدت انجام خواهد گرفت.

ماده 66- هيات مركزي مي‌تواند حسب مورد از كشور متقاضي بخواهد از معاضدتهاي ارائه شده از سوي ايران تنها در مورد خواسته شده استفاده نموده و از تعميم آن به موارد مشابه خودداري نمايد.

تبصره ـ چنانچه به تشخيص هيات مركزي ارائة معاضدت مورد درخواست منوط به رعايت شرط مذكور از سوي كشور متقاضي باشد، رسماً از متقاضي تعهد اخذ نموده و ضمانت اجراي عدم رعايت شرط را تعيين و به متقاضي اعلام خواهد داشت.

ماده67- چنانچه هيات مركزي اطلاعاتي را به دست آورد كه ميتواند به هر يك از دولت‌هاي درگير در رسيدگي قضايي ياري رساند، بدون دريافت درخواست همكاري مي‌تواند بطور يكجانبه اقدام به ارائه آن اطلاعات نمايد.

تبصره ـ اطلاعات داراي طبقه‌بندي محرمانه و بالاتر مشمول مقررات خاص خود در قوانين و مقررات جاري كشور خواهد بود.

ماده68- هيات مركزي به محض دريافت درخواست همكاري، ابتدا نفياً و يا اثباتاً در خصوص پذيرش آن اتخاذ تصميم نموده و كشور متقاضي را در جريان قرار خواهد داد.

تبصره ـ در صورت عدم قبولي ، علل رد درخواست به متقاضي اعلام خواهد شد.

 

ماده 69- چنانچه درخواست معاضدت براي هر مرجعي غير از شعبه مركزي ارسال گرديده باشد، مرجع دريافت كننده مكلف است حداكثر ظرف 24 ساعت، درخواست را به هيات مركزي ارسال دارد.

در هر حال پاسخگويي به درخواست‌هاي ذيربط، با هيات مركزي خواهد بود.

ماده 70- درخواست‌هاي معاضدت بين‌المللي صادره از سوي هيات مركزي بايستي به زبان‌ انگليسي، ترجمه شده و حاوي نكات ذيل باشد:

- عنوان مرجع تقاضا كننده

- عنوان مرجع طرف تقاضا

- تصريح موضوع پروندهاي كه معاضدت بموجب آن تقاضا گرديده.

- مستند قانوني، دلايل وقوع جرم و حتي الامكان مشخصات مظنونين، متهمين يا مجرمين احتمالي

 

فصل دوم: حفاظت فوري داده هاي حاصل از تبادل داده محتوا

ماده 71- بمنظور حفاظت فوري و جلوگيري از تغيير و يا حذف دادهها و اطلاعات مورد نظر، هيات مركزي ميتواند درخواستي را مبتني بر حفاظت فوري از دادهها و اطلاعات و ثبت آمد وشد دادهها به دارنده آن ارسال نموده و در شرايط مشابه نيز چنين درخواستي را قبول و بدان عمل نمايد.

 

فصل سوم: كسب اطلاعات و تحقيقات

ماده 72 - هيات مركزي ميتواند در موارد مشخص از مقامات ذيصلاح محل وقوع دلايل، شهود و مطلعين در خارج از كشور، درخواست كسب وارسال اطلاعات لازم را از دارندگان احتمالي آنها بنمايد.

تبصره ـ تشخيص ارزش دلايل موضوع اين قانون با قاضي رسيدگي كننده خواهد بود.

ماده 73- در خصوص درخواستهاي رسيده رعايت نكات ذيل الزاميست:

الف ـ بمنظور حفظ امنيت منابع، مخبرين، شهود و مطلعين امر، هويت آنان صرفاً در اختيار هيات مركزي قرار گرفته و از افشاي آن براي متقاضي، خودداري گرديده و تنها دلايل و اطلاعات بدست آمده ارسال خواهد شد.

ب- چنانچه شاهد و يا مطلع خارجي به ميل خود و جهت اداي توضيحات وارد ايران و نزد دادگاه حاضر گردد، به اتهام ارتكاب جرايم تا پيش از حضور در ايران تحت تعقيب قرارنخواهد گرفت.

تبصره- چنانچه شخص مزبور حداكثر 15 روز بعد از اعلام عدم نياز به حضور وي و فراهم بودن امكانات عزيمت، از ترك ايران خودداري نمايد، مصونيت وي زائل ميگردد.

 

جرايم رايانه ای که درهمه جای دنيا تازگی دارند، ، تنها در دو دهه اخير مطرح شده اند. در ايران تاکنون ماخذی قانونی برای برخورد با اين جرايم وجود نداشت. در حوزه اینترنت نیز تاکنون، هیچ قانون مشخصی به جزآیین نامه مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنای عمل نبوده است. این آیین نامه گرچه مورد استناد قرار می گرفت، اما به لحاظ اصل قانونی بودن مجازات‌ها، قابل اجرا نبود. برخورد با فعالان اينترنتی هم که تا کنون به دادگاه رفته اند، بر اساس قانون مطبوعات و مجازات اسلامی بوده است.

لایحه مورد بحث بیش ازآنکه قانونی برای نظارت بر جرایم رایانه ای باشد، برای مقابله با جرایم اینترنتی نگاشته شده و بیشترین مواد این قانون، فضای سایبر را مد نظر قرار داده است.

آنچه اکنون نظر اهل فن وميليونها کاربر اينترنت در ايران را مشغول کرده، شيوه برخورد اين قوانين با کاربران است. نرخ روبه رشد کاربری و توليد مطلب درايران، و به طور مشخص در وبلاگ ها وسايت های خبری، باعث می‌شود، تصمیم گیری قانونگذاران برای برخورد با کاربران ، اهميت يابد.

در مقدمه لايحه ارسالی به مجلس،تصریح شده است که اين قانون در راستای سياست حبس زدايی وحذف مجازات زندان نوشته می‌شود. نويسندگان اين لايحه در متن خود آورده اند: این قانون" درسياست جنايی تقنينی مبنی بر توسل بی رويه و افراطی به مجازات حبس و به منظور رفع خلاء قانونی در ارتباط با جرايم رايانه ای" نوشته شده است. اما در نوشتن قانون، آنچه به وبلاگ نویسان وتولیدکنندگان محتوا در سایت های اینترنتی مربوط می شود به قانون مجازات اسلامی ارجاع داده شده که پایه اش حبس و تعزیر است.

وبلاگ نويسان مواظب باشند

طبق ماده يازده اين لايحه، هرکس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومی يا مقامات رسمی، در اينترنت اکاذيبی را منتشر و در دسترس ديگران قرار دهد، يا با همان مقاصد اعمالی را خلاف حقيقت، شخصا يا به عنوان نقل قول، به فرد حقيقی يا حقوقی و يا مقامات رسمی به طور صريح يا تلويحی نسبت دهد، اعم از اينکه به شکل ياد شده ضرر مادی يا معنوی متوجه کسی شود يا نشود، علاوه بر آنکه بايد در صورت امکان اعاده حيثيت کند، به مجازات قانونی مقرر برای نشر اکاذيب محکوم خواهد شد.

نشراکاذيب، عبارتی قابل تفسير است و می توان آنرا به همگی مواردی که شاکی يا مدعی العموم مدعی است کذب است، تسری داد . بر اساس ماده ۶۹۸ فانون مجازات اسلامی، مجازات نشر اکاذيب هم از دو ماه تا دو سال حبس يا شلاق تا ۷۴ ضربه است.

اين ماده از لايحه مذکور، بيشتر وبلاگ نويسان و سايت های خبری اينترنتی را هدف دارد. دايره اعلام جرم عليه سايت ها و وبلاگ ها براساس اين ماده بسيار گسترده است و حتی نقل قول صريح يا تلويحی را هم در برمی گيرد. اما آنچه قانونگذار به آن بی توجه بوده است درواقع موقعیت مجازی سایتهای اینترنتی و ناشناخته بودن نویسندگانی است که خود علاقه به پنهان کاری دارند. این نویسندگان که عمدهترین مطالب مورد اشاره و قابل پیگرد را منتشر می کنند با توجه به آی پی های تصادفی درایران، به لحاظ فنی شناختن شان ممکن نیست.

اتفاقا وبلاگ نویسانی که تاکنون مورد پیگرد قرار گرفته اند، بیشتر کسانی بودند که با نام خود و به عنوان روزنامه نگار در حال فعالیت بودند. تنها وبلاگری که به دلیل وبلاگی بازداشت شده، مجتبی سمیع نژاد است که او هم با امکانات فنی شناخته نشدو دادسرای ارشاد برای شناسایی او از شیوه های پلیسی واعتراف گیری بهره برد.

ازسوی ديگر قانون گذار درمورد توليد، نشر و نگاهداری متون وعکس‌های مستهجن يا تغييرو تحريف فيلم يا صدای ديگران به شکلی که موجب هتک حرمت يا ضرر شود طبق ماده ۶۴۰ قانون مجازات اسلامی برخورد می کند. براساس اين ماده از قانون مجرمان به سه ماه تا يک سال حبس وجزای نقدی از يکصد وپنجاه هزار تومان تا ششصد هزار تومان و تا ۷۴ ضربه شلاق ، محکوم می‌شوند. قاضی مختار است برای مجرم يک، دو يا هر سه مجازات را درنظر گيرد.

هکرها بخوانند

ديگر هکر های ايرانی، کلاه سفيد يا کلاه سياه نمی توانند آزادانه ، باگهای موجود در سيستم های اطلاعاتی دولتی را کشف کنند و آنرا برای دوستانشان تعريف کنند. براساس اين لايحه ، چنانچه کسی عمدا و بدون مجوز، با نقض تدبيرهای حفاظت داده ها يا سيستمهای رايانه ای و مخابراتی به داده ها دست يابد، پانصد هزار تا پنج ميليون تومان جريمه می‌شود.

اگرداده های يک ارتباط خصوصی راشنود کند، به عنوان مثال ايميل ديگران را هک کند يا وارد چت روم های خصوصی شود با شکايت می توان او را از پانصد هزار تا سه ميليون تومان جريمه کرد. درمرحله آخر اگر کسی درسيستمهای رايانه ای و مخابراتی عمدا به داده های سری دست يابد ، با توجه به آنچه شنود کرده از يک ميليون تا صدميليون تومان جريمه می‌شود.

دستورالعمل داده های به کلی سری وسری ، سه ماه پس از تصويب اين قانون از سوی وزارت دادگستری و باهمکاری وزارتخانه های، کشور، دفاع، اطلاعات و ارتباطات نوشته می شود. اين داده ها، داده هايی هستند که افشای بدون مجوز آنها می تواند به اساس حکومت و مبانی جمهوری اسلامی و تماميت ارضی خدشه جبران ناپذير وارد کند.

زير ۱۸ ساله ها ممنوع

اين نخستين بار در تاريخ جمهوری اسلامی است که برای عکس‌ها و توليدات مستهجن در قانون مرزبندی سنی قايل می‌شوند، پيش از اين و در قانون مجازات اسلامی بدون اعلام مرزبندی سنی، هر کسی که به توليد و توزيع نوشته، نوار، فيلم و... مستهجن می‌پرداخت ، مجرم شناخته می‌شد .

بر اساس لايحه تازه که به نظر می‌رسد با توجه به خيل کاربران زير ۱۸ سال کامپيوتر و اينترنت نوشته شده است، در صورتی که کسی محتويات مستهجن را به زير ۱۸ ساله ها ارايه کند ،به حداکثر مجازات ماده ۶۴۰ قانون مجازات اسلامی محکوم می‌شود، که يک سال حبس، ششصد هزارتومان جزای نقدی و ۷۴ ضربه شلاق خواهد بود. اما قانونگذار مشخص نکرده است که چگونه بايد در اينترنت اين مرزبندی را مشخص کرد.

افشای اسرار ديگران

براساس لايحه جرايم اينترنتی، افشای اسرار ديگران جرم محسوب می‌شود . تا کنون موارد فراوانی از ارسال عکسهای بی حجاب هنرپيشه ها، عکس‌های عروسی هنرمندان يا ورزشکاران و .... با انتشار در اينترنت به سرعت به دست همه می‌ رسيد وباعث ناراحتی فرد موردنظر می‌شد. در اين لايحه گفته شده چنانچه کسی صدا، تصوير، فيلم خانوادگی يا خصوصی افراد را از طريق رايانه يا سيستم های مخابراتی منتشر کند، به مجازات افشای سر محکوم خواهد شد.

طبق ماده ۶۴۸ قانون مجازات اسلامی ، هر کس که محرم اسرار مردم می‌شود، مثل پزشکان، چنانچه اين اسرار را افشا کند، به سه ماه ويک روز تا يک سال حبس و ۱۵۰ تا ۶۰۰ هزار تومان وجه نقد محکوم می‌شود.

 

 

 

* ISPها در اين لايحه*

 

طبق اين لايحه، ISPها و ICPها و HOSTها ( شرکت های ارايه کننده خدمات اينترنتی ) تنها موظف به فيلتر کردن و اعلام سايتهای مستهجن به مراجع ذی صلاح هستند. آنچه که تاکنون برخی از ISPها در فيلتر سايت های سياسی، راسا انجام می‌دادند، طبق اين لايحه دیگر قانونی نخواهد بود.

پيش از اين بارها سايتهای سياسی، از سوی برخی ISPها و حتی بدون حکم دادستانی فيلتر می‌شد. در حال حاضر نيز بسياری از ارايه کنندگان خدمات وبلاگی در ايران درپی ارايه برخی مطالب از سوی بلاگرها، که عمدتا درمحدوده مسايل مستهجن قرار نمی‌گيرند، وبلاگ مورد نظر را فيلتر می کنند.

دراين لايحه، جز وظيفه ISPها در گزارش کردن سايت های مستهجن هيچ نکته ديگری ذکر نشده است. به نظر می‌رسد، بخش وظايف آی اس پی ها درقبال کاربران از نکات، مغفول در اين قانون باشد.

رسيدگی در قوه قضاييه

همانطور که قانون گذاران درباره برخی جرايم اينترنتی ناآگاهند، اجراکنندگان قانون نيز نيازمند آموزش برای اجرای قوانين مربوط به جرايم اينچنينی هستند. به نظر می رسد بايد بخش خاصی درقوه قضاييه برای رسيدگی به جرايم مربوط به اينترنت و کامپيوتر سامان یابد و کادر آن هم آموزش داده شوند.

قضات ما در اين زمينه بايد آموزش‌های لازم را ببينند تا قضاوتی صحيح و مبتنی بر جرم داشته باشند. چرا که اگر قوانين و مقررات مناسبی در اين زمينه وجود داشته باشد، اگر ما آگاهی و اطلاعات کافی در اين حوزه را نداشته باشیم نمی‌توانيم مطمئن باشيم که به اين جرائم به خوبی رسيدگی می‌شود.

به اعتقاد کارشناسان ، اگر در اين زمينه شناسايی مصاديق مخلوط شود، آن وقت به جای پيشگيری از جرائم اينترنتی، فعاليت ها ی مبتنی بر رايانه و اينترنت دچار محروميت می‌شود.

نويسندگان قانون چه می گويند

يک راه منطقی برای نوشتن چنين قانونی استفاده از قوانينی بود که در کشورهای مختلف درباره جرايم رايانه ای واينترنتی نوشته شده است. اما با توجه به نگاه موجود در ميان قانون گذاران ايرانی به جرم، تنها راه، نوشتن قانونی بود که بتواند پاسخگوی شرايط داخلی ايران باشد.

رضا پرويزی، دبير کميته‌ مبارزه با جرايم رايانه‌‌ای و از نويسندگان پيش نويس قانون مذکور می گوید :  متن پيش‌نويس قانون جرايم رايانه‌يی متنی "حقوقی – فنی" است و از تجربه‌ی خيلی از کشورها در اين زمينه استفاده کرديم.

 

به گفته وی وقتی جرائم مرتبط با محتوا گفته می‌شود يعنی ديگر يک وبلاگ نويس نمی‌تواند درون وبلاگ خود هر چيزی را بنويسد. اتفاقا بحث مصاديق جرائم مرتبط با محتوا در اين قانون کاملا مشخص است، به نحوی که افراد با سلايق متفاوت، نمی‌توانند برداشت‌های متفاوتی داشته باشند. اصل بر دسترسی آزاد همگان به اطلاعات است و نوشتن هر مطلبی آزاد است و فقط آن بخش‌هايی ،مجرمانه تلقی می‌شود که در اين قانون ذکر شده و در واقع اين موارد، استثنايی بر اصل آزادی تبادل اطلاعات و اقدامات در فضای مجازی است.

به گفته پرویزی" درست است که آزادی بيان اصل است، ولی نمی‌توان به بهانه‌ی حريم خصوصی هر حرفی را زد و بعد از طريق ايميل، وب سايت يا وبلاگ آن را منتشر کرد که البته در اين رابطه در لايحه‌ی جرايم رايانه‌‌ای خط قرمزها و محدوده‌ها مشخص شده است". [ ايسنا]

به هرحال از این پس قانونی وجود خواهد داشت که براساس آن فضای مجازی اينترنت هم از این بی قانونی در خواهد آمد. چنین قانونی همانطور که نکات مثبت زیادی دارد، وقتی در دست کسانی قرار گيرد که معتقد به منع و بند و محدود کردن فضای اطلاع رسانی هستند می تواند باعث محدودیت فضای مجازی شود. فضایی که در سالهای اخیر با وجود راه بندان ها، روزنی بود به روی دنيای آزاد خبر و اطلاع و تا جایی که توانست رشد کرد.


 

 

 

نتیجه گیری :

 

 

به هر حال به نظر می رسد با تصویب نهایی و اجرای این لایحه بخشی از مشکلات در زمینه نحوه و چگونگی برخورد با جرایم رایانه ای و اینترنتی حل شود و به نوعی با تعیین مصادیق حرم رایانه ای و اینترنتی و حدود و ثغور آن از برداشت های متفاوت جلوگیری  و رسیدگی یه جرایم این حوزه ساماندهی خواهد شد . 


 

 

در کشور پیش نویس قانون مجازات رایانه ای و اینترنتی در حال تدوین است که درباره آن می توان موارد زیر را مطرح کرد :

1-                تعیین مجازات هایی برای ناقضان تدابیر امنیتی یا « هکر ها » که یا دنبال کشف شکاف های اطلاعاتی هستند .

2-    تعیین مجازات برای ماموران دولتی که بر اثر بی احتیاطی باعث دسترسی افراد بدون صلاحیت به اطلاعات با ارزش شوند ، نمی توان به محافظت از داده ها اطمینان صد در صد داشت.

3-    در قسمتی از قانون ارائه دهندگان خدمات اینترنتی موظف به ذخیره داده های مبادله شده توسط کاربرانشان به مدت 3 ماه هستند « به فرض پهنای باند 16 مگابایت در سه ماه داده های ذخیره شده به 16 هزار گیگابایت می رسد که باید برای این نوع سیستم و این بند قانونی چاره ای اندیشیده شود.

4-    در قسمتی از قانون سرویس دهندگان و سرویس گیرندگان نسبت به محتویات به نمایش د ر آمده یا نتشر شده مسئولند ، این مسئولیت تا جایی پذیرفته است که وجود یاانشار این محتویات به عمد صورت گرفته باشد که ورود بدون مجوز اطلاعات به سیستم مجهز به اینترنت توسط دیگران می تواند برای یک کاربر مسئولیت ایجاد کند.

 

 


 

در سال 79 ( اواخر دهه 80 ) کمیته ای برای تدون قانون مبارزه با جرایم رایانه ای توسط شورای عالی توسعه قضایی تشکیل که پیش نویس قانون در سال 83 آماده شد در صورت تصویب نهایی و کامل حرکت انفورماتیک کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

·        در ماده ها مختلف اشاراتی به لزوم تخصص در بررسی و رسیدگ به جرایم و نیز تعریف داده آمده .

·        در ماده 15 پیش نویس آمده است : ارائه کنندگان خدمات میزبانی موظفند پس از اطلاع از محتوات مستهجن به سرعت محتویات ذکر شده را غیر قابل دسترس کرده و مراتب را به مراجع قضایی و انتظام اعلام و بر اساس دستور مقام قضایی اقدام کنند.

·        این قانون نقاط قوت برجسته ای دارد زیرا در 2 سال گذشته موضوعاتی همچون کلاهبرداری از طریق شبکه پنتاگون ، گلد کوئیست ، تجارت الماس ، هک 350 دامین ارانی و یا حمله هکری به آی تی ام بانک ملی اسران ، تخریب سایت های شخصی یا انشار عکس ها خصوص هنرمندان ، انتشار بدون مجوز مقالات و آثار و نویسندگان در سایت های دیگر ، تهدیدهایی را متوجه آی. تی  ایران کرده است.




 

 

 

 

منابع مورد استفاده :

 

 

 

 

1-    پیش نویس طرح قانونی جرایم کامپیوتری ، مقررات و ضوابط شبکه های اطلاع رسانی رایانه ای ، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی .

 

2-    جرایم کامپیوتری و اینترنت ، رضا پرویزی ، گزارش توجیهی کنوانسیون بوداپست.

 

3-    جنگ آخر ، جرایم اینترنتی رشد سالانه 64 در صد ، اکرم دیداری ، نشریه دنیای اقتصاد ، آذر 81 .

 

4-    صنعت 20 میلیارد دلاری آمریکا .

 

5-    گسترش جرایم اینترنتی و رایانه ای در جهان ، ماهرخ دانش کیا ، نشریه صدای عدالت دی 83 .

 

6-    جرایم اینترنتی ، شرق ، احمد افقهی شرق .

 

7-    از نخستین جهنمی تا پلی سایبر ، بررسی چالش کامپیوتری و اینترنتی در ایران ( اعتماد ، دی 81 ) .

 

8-    کنکاشی در جرایم اینترنتی .

 

9-    پلیس اینترنتی .

 

10-نکاتی درمورد پیش نویس قانون مجازات جرایم رایانه ای .

 

11-جرایم کامپیوتری و اینترنتی ، رضا پرویزی ، نشریه آسیا ، شهریور 81.

 

  


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:58  توسط فرشید امیدی  | 

جرایم اینترنتی(1)

فهرست مطالب

 

 

 

 

 

1 .      تاریخچه اینترنت

2.      اهمیت اینترنت در ادنیای امروز

3.      پیدایش جرم در جهان و ایران

4.      جرم در پیس نویش لایحه مبارزه با جرایم کامپیوتری

5.      تعاریف جرم رایانه ای

6.      قانون گذاری اینترنت و تکفا در ایران

7.      پنتاگو + ورود اینترنت به ایران اقدام نیروی انتظامی

8.      تمایز اینترنت با نشریات و مطبوعات کاغذی

9.      نکاتی درباره لزوم تدوین قانون اینترنت براساس داشته های خودمان

10.  رابطه پیشرفت اینترنت و تحولات قانونگذاری

11.  مهمترین جرایم اینترنتی در دنیا + مثال آمریکا و تایلند

12.  برخورد با جرم در خارج (ماده 5 قانون مجازات های اسلامی)

13.  محدویت های رساد ISP

14.  پیش نویس قانون مجازات رایانه ای

15.  فرآیند در مجلس(تدوین)

16.  نتیجه گیری

17.  منابع مورد استفاده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخچه اینترنت :

 

در خصوص تاریخچه پیدایش اینترنت در منابع مختلف مطالبی آورده شده است . اینترنت در سال 1964 توسط یک محقق به نام پائول باران (PAUL  BARAN  )  در شرکت راند  ( RAND) ابداع شد.

وی به دنبال روشی برای مطمئن سازی ارتباط پنتاگون ( وزارت دفاع ایالت متحده آمریکا ) با اعضای ارتش در هنگام حمله واقعی اتمی بود و یک شبکه ارتباطات رایانه ای غیر متمرکز را پیشنهاد کرد که در آن رایانه مرکزی وجود نداشت.

در چنین شبکه ای که شبکه آرپانت (ARPANET) نام دارد، حتی در صورت انهدام و خراب یک یا چند رایانه همچنان امکان تبادل اطلاعات بین سایر رایانه های باقی مانده وجود خواهد داشت . در اوایل دهه 70 میلادی محققان دریافتند که اینترنت علاوه بر روشی برای برقراری ارتباطات بین قسمت های مختلف ارتش ، روش کم هزینه ای برای برقراری ارتباطات بین اشخاص و سازمان هاست.

(تاریخچه اینترنت، تکنولوژی و اطلاعات ، شهریور 85)

در واقع تشکیلات نظامی ایالت متحده آمریکا و شرکت راند تصمیم گرفتند از رایانه ها برای حصول اطمینان از این امکان برقراری ارتباطات پیوسته در صورت تهاجم هسته ای استفاده کنند .

( تاریخچه پیدایش اینترنت ، وب سایت مدرسه رشد، 2 و 2 و 2006 )

گفته می شود هدف اصلی از انجام پروژه آرپانت افزایش امنیت اطلاعات محرمانه و نظامی این کشور( آمریکا) در مقابل مخاطرات ناشی از حملات هسته ای روسیه بود.

 ( مروری بر تاریخچه و روند شکل گیری جرایم رایانه ای ، روزنامه دنیای اقتصاد، 22 ابان 1381)

هم اکنون اینترنت سرمایه ای است جهانی حاصل تلاش عملی، فنی ، مالی ، هنری ادبی و سیاسی کل بشریت ،سرعت ، دقت، گستردگی اطلاعات ، امکان برقراری ارتباط در هر لحظه و هر جا گستردگی محیط تحت پوشش در روستاهای دور افتاده و... باعث جذابیت و گرایش به نوعی اینترنت شده است.

درباره سرعت گسترش اینترنت می توان گفت راهی که تلویزیون در 13 سال رادیو در 38 سال طی کرد اینترنت سریعتر پیمود به طوری که مثلا در طی 4 سال( 1998 تا 2002 ) 50 میلیون نفر کاربر اینترنتی بودند.

 

اولین جرایم اینترنتی در جهان و ایران:

در مورد تاریخچه پیدایش جرم اینترنتی و کامپیوتری زمان وجود ندارد ولی به هرحال زائیده و نتیجه تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی است.

براساس مطالعات صورت گرفته در جهان ، منشاء پیدایش جرم کامپیوتری و اینترنتی به قضیه رویس برمی گردد اوکه بعد از بی مهری مسئولان یک شرکت فروش عمده میوه و سبزی در  آمریکا، به عنوان حسابدار آنها انتخاب شده از طریق کامپیوتر اقدام به حسابرسی کرده و با تغییر قیمت ها و تنظیم درآمد جنس ، مبلغی از مرجع آن را کاهش و به یک حساب خاص واریز کرده است.

رویس با ظرفیت خاصی قیمت ها را تغییر می داد ، بعد از آن با نام 17 شرکت محل و طرف قرارداد ، چک های جعلی صادر و از آن حساب برداشت می کرده به طوری که در کمتر از 6 سال بیش از یک میلیون دلار بدست آورده است.

به علت نداشتن مکانیزم برای توقف این روند، رویس خودش را به محاکم فضایی معرفی می کند و به 10 سال زندان محکوم می شود .بدین ترتیب زمینه پیدایش جرم رایانه ای شکل می گیرد و دادگاه را به تدوین قوانین مدون وا می دارد.

در مورد ایران هم براساس اطلاعات موجود اولین جرم اینترنتی در تاریخ 26 خرداد 1378 به وقوع پیوسته که طی آن یک کارگر چاپخانه و یک دانشجوی کامپیوتر در کرمان اقدام به جعل چک های تضمینی مسافرتی کردندو چون تفاوت و تمایزی چندان بین جرم کامپیوتری و جرم انترنتی وجود ندارد به عنوان اینترنتی محسوب می شود

بعد از این است که گروههای هکر موسوم به گروه مش قاسم و ... جرم های دیگری را مرتکب می شوند .

جعل اسکناس ، اسناد و بلیط های شرکت های اتوبوسرانی ، جعل اسناد دولتی از قبیل گواهینامه ، کارت پایان خدمت ، مدرک تحصیلی و جعل چک های مسافرتی و عادی بخش جرایم اینترنتی هستند.  

براساس آمارهای موجود در سال 1384 ، 53 مورد پرونده مربوط به جرایم اینترنتی در کشورتشکیل شد که کشف جرائم آمار 50 درصدی را نشان می دهد.

از مهمترین موارد جرم اینترنتی و رایانه ای در سال گذشته ، 32 مورد سوء استفاده از کارت های اعتباری 11 مورد کلاهبرداری اینترنتی ، 7 مورد ایجاد مزاحمت از طریق اینترنت ، 3 مورد کپی رایت و 2 مورد نشر اکاذیب از طریق اینترنت و 5 مورد موضوعات متفرقه بوده است.

باتوجه به آمارهای سال 84 میزان کشفیات مربوط به کلاهبرداری ، جعل و سایر جرائم   رایانه ای و اینترنتی 11 درصد رشد را نشان می دهد.

 

 

جرم رایانه ای چیست ؟

 

جرم رایانه ای 2 نوع است :

در تعریف محدود ( مضیق ) جرمی که در فضای مجازی( سایبر ) رخ می دهد جرم رایانه ای است و بر اساس این دیدگاه اگر رایانه ابزار و وسیله ارتکاب جرم باشد آن جرم را نمی توان در زمره جرایم رایانه ای قلمداد کرد.

در تعریف گسترده ( موسع )، هر فصل یا ترک فعلی که «در» یا « از طریق » یا « به کمک سیستم های رایانه ای » رخ می دهند ،جرم رایانه ای قلمداد می شود .

از این دیدگاه جرایم به 3 دسته تقسیم می شوند :

1-                در نوع رایانه و تجهیزان رایانه ای موضوع جرایم سنتی ( کلاسیک ) مثل سرقت، تخریب تجهیزات و ... هستند. « رایانه موضوع جرم »

2-                رایانه وسیله و ابزار ارتکاب جرم است و از آن برای جعل مدرک ، گواهینامه و ... استفاده می شود « رایانه واسطه جرم » .

3-                دسته سوم جرایم محض جرائمی مانند هک یا ویروسی کردن که صرفا در فضای سایبر « مجازی »اتفاق می افتد. « جرایم محض رایانه ای »

در باره سایر کشورها می توان گفت درکنوانسیون بین المللی بوداپست ( 2001 ) چیزی تحت عنوان جرم رایانه ی مطرح نشده بلکه در فضای مجازی  syber space  از  cyber crime نام برده شده که در فارسی به جرم مجازی تعبیر می شود .

نکته دیگر اینکه در اسناد و کنفرانسیون های بین المللی پیرامون جرایم رایانه ای رویکردی دوگانه وجود دارد به این معنا که هم ارتکاب جرایم رایانه ای محض مانند هک کردن و هم ارتکاب برخی جرایم مانند جرایم سنتی با استفاده از سیستم های رایانه ای مانند نقض حقوق مالکیت معنوی جرم انگاری تلقی شده است .

در باره مصادیق جرم رایانه ای در کشور ما بر اساس تعاریفی که در پیش نویس جرایم کامپیوتری آمده جرم ها  به جرم های از قبیل کلاهبرداری کامپیوتری ، جعل کامپیوتری ، جاسوسی کامپیوتری ، سابوتاژ کامپیوتری( تغییر ، محو، متوقف سازی ، ملاحظه در خطوط ارتباطی و ...) تخریب کامپیوتری ، دستیابی غیر مجاز ، شنود غیر قانونی و ... تقسیم شده است  و مجازات های در نظر گرفته شده برای بعضی از این جرم ها عبارتند از:

کلاهبرداری : حبس 3 تا 7 سال و معادل آن جریمه مالی

جعل کامپیوتری : مجازات 3 تا 10 سال و جزای نقدی ده میلیون ریال

جاسوسی : علاوه بر جبران خسارت وارده و مجکومیت  به 5/2 سال زندان

سابوتاژ: حبس 3 تا 10سال

تخریب : از 3 ماه تا 5/2 سال

دستیابی غیر مجاز: 3 ماه تا 2 سال و جزای نقدی از یک میلیون تا 10 میلیون ریال

جرایم شنود غیر قانونی : 3 ماه تا 5/2 سال حبس .

 

 

مهمترین جرم های اینترنتی :

انتشار اخبار کذب ، ارسال مطالب ، تصاویر و فیلم های مستهجن ، آموزش و تبلیغ تروریسم ، هتک حرمت افراد استفاده از فضای متعلق به دیگران ، ارسال پیام های مخرب ، اخلال در دسترسی به دیگران ، نقض حق مالکیت هک و ویروسی کردن سایت ها ، اجازه به حریم خصوصی افراد از طریق ایمیل ها بخشی از جرم های اینترنت محسوب می شوند.

به جرم های اینترنتی می توان کلاهبرداری ، سوء استفاده از نام شرکت ها ، سرقت اینترنتی و استفاده از علایم اینترنتی ، نفوذ به سایت های دولتی و خصوصی رزروکردن آدرس سایت ها  بر اساس نام شرکت ها و افراد و باج خواهی از آنها طراحی برنامه های مخرب ، سرقت ، جنایت و سایر موارد از طریق  Email و  chat را هم اضافه کرد.

مهمترین جرم اینترنتی که هم اکنون برای کاربران به بحران تبدیل شده سرقت هویت است که آنها را مجبور به تغییر هویت به سمت هویت دیجیتالی کرده است.

در مورد هک کردن هم در برخی از کشورها طبق برخی قوانین ، هکر ها شناسایی و روانه زندان شدند. (در کشور ما برای هک کردن قانون خاصی نداریم فقط افرادی که از عمل دیگران متضررمی شوند می توانند با مراجعه به دادگاه و تنظیم شکایت برای رسیدگی اقدام کنند.)


 

استفاده ها و سوء استفاده ها از اینترنت :

آمار ها چه می گویند؟

در حالی که بر اساس آخرین آمارها در سال « 2003» 5/70 درصد از جوانان تایلندی از اینترنت به عنوان وسیله آموزشی استفاده کردند، تازه ترین بررسی ها از ایجاد و پیدایش یک صنعت موسوم به صنعت 20 میلیارد دلاری در آمریکا حکایت دارد.

این صفت ناشی از هرزه نگاری کودکان و سوء استفاده جنسی از آنها پس از آشنایی از طریق اینترنت است. این موارد در حال افزایش است و آمریکا از موتورهای جستجو گر خواسته کاربران متخلف را معرفی کند اما گوگل با این در خوات موافقت نکرده است.

خبر دیگر اینکه میزان کلاهبرداری اینترنتی در آمریکا در سال 2005 میلادی به 183 میلیون دلار رسید.

بر اساس گزارش مراکز بررسی جرایم اینترنتی،  این میزان 169 در صد افزایش یافته به طوری که در سال 2004 کمتر از 68 میلیون دلار بوده است.

در سال 2005 ، 62 در صد از 97 هزار شکایت اینترنتی مربوط به مزایده های اینترنت بوده که کاربران کالا را خریداری اما آن را دریافت نکرده اند.

همچنین در سال 2002 ،درکنار خطر ویروسی شدن رایانه ها، میلیون ها دلار از پول صاحب کاربران بی گناه برداشت شد.

نکته دیگر خطر هک شدن و حملات اینترنتی است بر اساس اعلام آمارهای منتشره از سوی  شرکت سیمانتیک ، حملات اینترنتی سالانه 64 در صد افزایش می یابد.

براساس یک آمار در شش ماهه نخست سال 2001 شرکت هایی که متصل به اینترنت بودند هفته ای  25 بار مورد حمله اینترنتی قرار می گرفتند که در سال 2002 به هفته ای 32 بار رسید.

نکته دیگر در کنار تلاش های نظام و سیاسی و جنگی اسرائیل در عرصه اینترنت و دنیای مجازی هم فعالیت گسترده ای دارد به طوری که بیشترین و بزرگترین هکر ها در اختیار این رژیم است.

« خبرگزاری های خارجی ، واحد مرکزی خبر ، 28 فروردین 85 » .


برخورد با جرایم رایانه ای و اینتزنتی  در ایران ار گذشته تا کنون :

 

در کشور های توسعه یافته در زمینه جرایم کامپیوتری و اینترنتی اندک قوانینی در نظر گرفته شده است. در ایران هم با وجود اینکه 14 سال از ورود اینترنت به کشور می گذرد قانون مدونی برای جرایم رایانه ای تدوین نشده است.

می توان گفت نخستین اقدام رسمی با تشکیل کمیته مبارزه با جرایم رایانه ای زیر نظر شورای عالی توسعه قضایی در مهر ماه 1381آغاز شد.

با افزای جرم های اینترنتی نیروی انتظامی پس از اقدام دادگستری در تشکیل کمیته ویژه بررسی جرایم رایانه ای و اینترنتی مبنی بر لزوم تربیت قضات برای برسی تخصصی جرم ها ، موضوع پلیس اینترنتی و کامپیوتری را مطرح کرد تا قادر به ردیابی مجرمان  و جمع آوری مدارک جرم باشند .

این نیرو ،  از سال 78 بررسی های مختلفی انجام داد و نتیجه این بررسی ها منتج به تشکیل یک واحد با عنوان اداره کل مبارزه با جرایم خاص رایانه ای و اینترنتی در اداره کل آگاهی تهران و مراکز استان ها شد تا با مصادیق این جرم برخورد قاطع شود.

این اقدامات پراکنده نمی تواند برای برخورد کامل و مناسب با جرایم رایانه ای و اینترنتی جوابگو باشد و اینجایت که باید در انتظار تصویب لایحه مبارزه با جرایم اینترنتی در مجلس شورای اسلامی نشست زیرا در صورت تصویب آن بخشی از کاستی های قانون گذاری در این حوزه حل خواهد شد . 

 

قانون مرجع رسیدگی به جرایم اینترنتی چیست ؟  

نکته قابل تامل دیگردر خصوص جرائم اینترنتی این است که در سالهای گذشته بنا بر نظر مجلس پنجم و اظهار نظر مسئولان قضایی سایت ها ی اینترنتی جز شمول قانون مطبوعات محسوب شدند و دلیل این تصمیم همه این بود که شبکه های اینترنتی که اقدام به نشر مطلب می کنند نوعی نشریه محسوب می شوند.

برای اثبات صحت این نظر می توان به تبصره 3 ماده یک فصل اول قانون مطبوعات کشورمان (اصلاحیه مصوب سال 1379 )استناد کرد. براساس این تبصره کلیه نشریات الکترونیک مشمول مواد قانون  مطبوعات است ».

بنا بر این با جرایم اینترنتی و جرایمی که از طریق نشریات الکترونیکی رخ می دهد می توان بر اساس مجازات های پیش بینی شده در قانون مطبوعات برخود کرد.

علاوه بر این عده ای از کارشناسان هم معتفدنداولین تفاوت مطبوعات کاغذی و اینترنتی در گرفتن مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  است ضمن اینکه ماهیت آنها بگونه ای است که نه مانند هم بلکه از جهاتی متضاد هم هستند.

  

 

علاوه بر این همچنین در حالی که در کشورها ی توسعه یافته با گسترش و عمومیت یافتن اینترنت ، قوانین مدونی شکل گرفته در کشور ما اینگونه نبوده است. مثلا جرایم اینترنتی که بعضا قابل تشخیص نیستند می توانند ماهیتی جهان داشته باشند و مجرمان شامل افراد ، گروهها و حتی دولت ها مورد اتهام قرار می گیرند و عرصه جدیدی در حقوق بین المللی ایجاد شده است.

توجه به قانون های کشورهای توسعه یافته و طراحی بر اساس معیارها و شاخص ها و حساسیت های قومی کشورمان ضروری است و باید به جرم اینترنت که در فضای سایبر و مجازی رخ می دهد و نمودی از دنیای واقعی است توجه شود.

جالب اینجاست حتی کشورهای دارای سیستم قانونگذاری منسجم و قوی همراه با نو شدن فناوری های اطلاعاتی و دنیای مجازی اقدام به تصحیح یا تغییر قوانین کرده اند ، پیشرفت های فناوری اطلاعات به گونه ای است که عنان و اختیار از کف قانون گذاران دادگاهها و ضابطین قضایی ربوده است

 

 

 

 

چگونگی برخورد با جرایم رایانه ای و اینترنتی در ایران :

 

بر اساس قانون ، چون امکان دارد جرم در محدوده خارج از جغرافیا و قلمرو حاکمیت کشور انجام شود و جرم انگاری لازمه نادیده گرفتن اصل صلاحیت سرزمین و توسعه مرزهای جغرافیایی است، در مواردی بر اساس ماده 5 قانون مجازات های اسلامی که در سال 1370 باتصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسید،(مبنی بر محدود بودن مورد تعقیب و مجازات تبعه خارجی نسبت به جرایم ارتکابی خارج از کشور) ،هر ایرانی و یا بیگانه ای که در خارج از قلمرو حاکمیت ایران مرتکب یکی از جرایم ذیل شود و در ایران یافت شود و یا به ایران مسترد گردد طبق قانون مجازات ها اسلامی مجازات می شود:

1-اقدام علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران و امنیت داخلی و خارجی و تمامیت ارضی یا استقلال کشور جمهوری اسلامی ایران.

2-جعل فرمان یا دستخط یا مهر و امضای مقام معظم رهبری و یا استفاده از آن .

3-جعل نوشته رسمی رئیس جمهور یا رئیس مجلس شورای اسلامی یا شورای نگهبان و یا رئیس مجلس خبرگان رهبری یا رئیس قوه قضائیه ، معاونان رئیس جمهور یا رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور یا هر یک از وزیران یا استفاده از آنها.

4- جعل اسکناس رایج ایران یا اسناد بانکی ایران مانند برات های قبول شده از طرف بانک ها یا چک های صادر شده از طرف بانکها و اسناد تعهد آور بانکها و جعل اسناد خزانه و اوراق صادره یا تعیین شده از طرف دولت یا شبیه سازی و هر گونه تقلب در مورد مسکوکات رایج داخله

در خصوص جرایم خارج از کشور خارجی ها از این موارد حتی اگر به تبعه ایرانی ضرر و زیان کلاهبرداری و ... زده باشد، قابل تعقیب و مجازات نیست اما اگر جرم تبعه خارجی اینترنتی باشد عمل او با فرض تصویب قانون قابل مجازات خواهد بود، البته به شرطی که در ایران یافت شود.


Isp  ها ، محدودیت و خط قرمز ها :

بنا به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ( بند 6 مقررات و ضوابط اطلاع رسانی رایانه ای مصوب 5 آذر 1380) Isp یا  موسسات رسا که به کاربران خدمات اینترنتی ارائه می دهد ملزم به رعایت موارد متعددی هستند و در موارد ارتکاب جرایم زیر با آنها برخورد می شود :

      1-  نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی .

      2- اهانت به دین اسلام و مقدسات آن .

      3-ضدیت با قانون اساسی و هر گونه مطالبی که استقلال و تمامیت ارضی کشور را خدشه دار کند.

      4-اهانت به رهبری و مراجع مسلم تقلید .

      5-تحریف یا تحقیر مقدسات دینی ، احکام مسلم اسلامی ، ارزشهای انقلاب اسلامی و مبانی تفکر سیاسی امام    خمینی .

      6- اخلال در وحدت و وفاق ملی .

      7- القاء بدبینی و ناامیدی در بین مردم نسبت به مشروعیت و کار آمدی نظام اسلامی .

      8-اشاعه و تبلیغ گروهها و احزاب غیرقانونی .

      9-انتشار اسناد و اطلاعات طبقه بندی شده دولتی وامور مربوطه به مسائل امنیتی ، نظامی و انتظامی .

10-اشاعه فحشا و منکرات و انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف اخلاق و عفت عمومی .

11-ترویج مصرف سیگار و مواد مخدر .

12- ایراد افترا به مقامات و هر یک افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی.

13- افشا روابط خصوصی افراد و تجاوز به حریم اطلاعات شخصی آنان.

14-انتشار اطلاعات حاوی کلید های رمز ، بانکهای اطلاعاتی ، نرم افزارهای خاص ، صندوق های پست الکترونیکی ویا روش شکستن آنها.

15-فعالیت های تجاری و مالی غیر قانونی و غیر مجاز از طریق شبکه های اطلاع رسانی و اینترنت از قبیل جعل ، اختلاس و قمار .

16-خرید ، فروش و تبلیغات در شبکه های اطلاع رسانی و اینترنت از کلیه کالاهایی که منبع قانونی دارند.

17-هر گونه نفوذ غیر مجاز به مراکز دارنده اطلاعات خصوصی و محرمانه و تلاش در جهت شکستن قفل رمز سیستم ها.

18-هر گونه حمله به مراکز اطلاع رسانی و اینترنتی دیگران برای از کار انداختن و یا کاهش کارایی آنها.

19- هر گونه تلاش برای انجام شنود و بررسی بسته های اطلاعاتی در حال گذار در شبکه که به دیگران تعلق دارد.

20-ایجاد هر گونه شبکه و برنامه رادیویی و تلویزیونی بدون هدایت و نظارت صدا و سیما.

بر اساس این مصوبه ، نظارت بر حسن انجام این آئین نامه بر عهده وزارت ارتباطات و فناوری ( اطلاعات ) است و برخورد با موسسات رساد Isp  شامل تذکر ، قطع موقت مجوز ، لغو پروانه و طرح در دادگاهها و محاکمه قانونی بسته به نوع تخلف است. 


نکاتی پیرامون پیش نویس قانون مجازات جرایم رایانه ای و کامپیوتری:

 

لایحه مبارزه با جرایم رایانه ای و اینترنتی که توسط گروهی از دانشجویان و صاحبنظران رشته حقوق  تدوین شده هم اکنون مراحل نهایی بررسی در مجلس شورای اسلامی را می گذراند .

این لایحه که نخستین طرح مدون در مورد جرایم کامپیوتری و اینترنتی است، توسط چند کمیسیون در مجلس هفتم بررسی می شود

آنچه در پی می آید متن کامل ایت لایحه است :

بخش اول: تعاريف

ماده1- در اين قانون اصطلاحات در معاني ذيل بكار رفته‌اند:

الف- سيستم رايانه اي (Computer System)

هر نوع دستگاه يا مجموعه اي از دستگاههاي متصل سخت‌افزاري ـ نرم‌افزاري است كه از طريق اجراي برنامههاي پردازش خودكار داده عمل ميكند.

 

ب- سيستم مخابراتي (Comunication System) هر گونه انتقال الكترونيكي اطلاعات بين يك منبع (فرستنده, منبع نوري) و يك گيرنده يا آشكارساز نوري از طريق يك يا چند مسير ارتباطي بوسيله پروتكل‌هايي كه براي گيرنده قابل فهم و تفسير باشد .

 

ج- داده رايانه‌اي(Computer Data)

هر نمادي از وقايع، اطلاعات يا مفاهيم به شكلي مطلوب براي پردازش در يك سيستم رايانه‌اي كه شامل برنامه‌اي مناسب است و باعث مي‌شود كه سيستم رايانه‌اي عملكرد خود را به مرحله اجرا گذارد. داده داراي ارزش مالي است.

 

د- داده محتوا(Content Data)

هر نمادي از موضوعات، مفاهيم يا دستورالعمل‌ها نظير متن، صوت يا تصوير، چه به صورت در جريان يا ذخيره شده كه جهت برقراري ارتباط ميان سيستمهاي رايانه‌اي يا پردازش توسط شخص يا سيستم رايانه‌اي بكار گرفته شده و بوسيلة سيستم رايانه‌اي ايجاد شود.

 

 

هـ - داده‌ حاصل از تبادل داده محتوا(traffic data)

هرگونه داده‌اي كه توسط رايانه ها در زنجيره ارتباطات توليد مي‌شود تا ارتباطي را از مبدأ تا مقصد مسيريابي كند و شامل مبدأ ارتباط، مقصد ، مسير، زمان، تاريخ، اندازه، مدت زمان و نوع خدمات اصلي و غيره خواهد بود.

 

و- اطلاعات(information)

 

داده‌، متن، تصوير، صدا، كد، برنامه‌ رايانه‌اي، نرم‌افزار و پايگاه داده‌ يا مايكروفيلم يا مايكروفيش ايجاد شده رايانه اي مي‌باشد.

ز- اطلاعات مشترك هر گونه اطلاعاتي كه در دست تأمين كننده خدمات وجود داشته و مربوط به مشترك آن خدمات بوده و شامل نوع خدمات ارتباطي و پيش‌نيازهاي فني و دوره استفاده از آن خدمات، هويت مشترك، آدرس ip يا پستي يا جغرافيايي، شماره تلفن و ساير مشخصات شخصي وي مي شود.

 

ح- تأمين كننده خدمات(Service Provider)

هر شخص حقيقي يا حقوقي است كه براي كاربر خدماتش امكان برقراري ارتباط با سيستم كامپيوتري را فراهم ‌آورده يا داده رايانه ا ي را به جاي ارائه دهنده خدمات ارتباطي يا كاربران آن پردازش يا ذخيره مي‌كند.

 

بخش دوم : جرايم ومجازاتها

فصل اول- جرايم عليه محرمانگي دادهها و سيستمهاي رايانهاي و مخابراتي

 

مبحث اول - دسترسي غيرمجاز

ماده2- هر كس عمداً و بدون مجوز، با نقض تدابير حفاظتي داده ها يا سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي، به آنها دسترسي يابد به جزاي نقدي از يك ميليون ريال تا شش ميليون ريال يا به حبس از نود و يك روز تا يك سال محكوم مي‌گردد.

 

مبحث دوم- شنود و دريافت غيرمجاز

ماده3- هر كس عمداً و بدون مجوز داده‌‌هاي در حال انتقال غير عمومي در يك ارتباط خصوصي به، يا از يك يا چند سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي يا امواج الكترومغناطيسي شنود يا دريافت نمايد به حبس از نود و يكروز تا يكسال يا پرداخت جزاي نقدي از يك ميليون ريال تا شش ميليون ريال محكوم خواهد شد.

 

مبحث سوم: جرايم عليه امنيت

ماده 4- هركس عمداً و بدون مجوز نسبت به داده‌هاي سري در حال انتقال يا موجود در سيستم‌هاي رايانه‌اي يا مخابراتي يا حامل داده كه واجد ارزش براي امنيت داخلي يا خارجي كشور باشد، مرتكب اعمال زير شود به مجازات‌هاي زير محكوم مي‌گردد:

الف ـ دسترسي به داده‌هاي موضوع اين ماده يا تحصيل آنها به حبس از يك تا سه سال و جزاي نقدي از ده ميليون ريال تا صد ميليون ريال

 

 

ب ـ قرار دادن داده‌هاي مذكور در دسترس اشخاص فاقد صلاحيت دسترسي به حبس از دو تا ده سال

ج ـ افشا و يا قرار دادن داده‌هاي مذكور در دسترس دولت، سازمان، شركت، قدرت و يا گروه بيگانه يا عاملين آنها به حبس از پنج تا پانزده سال

تبصره1 ـ داده‌هاي سري، داده‌هايي هستند كه افشاء آنها به امنيت كشور و يا منافع ملي صدمه وارد سازد.

تبصره 2 ـ آيين نامه طرز تعيين و تشخيص داده‌هاي سري و نحوه طبقه‌بندي و حفاظت آنها ظرف سه ماه از تاريخ تصويب اين قانون توسط وزارت دادگستري و با همكاري وزارتخانه‌هاي كشور، اطلاعات، ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات و دفاع وپشتيباني نيروهاي مسلح تهيه و به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد.

 

ماده 5 ـ هر كس به قصد دسترسي به داده‌هاي سري موضوع ماده 4 با نقض تدابير امنيتي، به سيستمهاي رايانه‌اي و مخابراتي مربوط دست يابد به حبس از شش ماه تا دو سال يا جزاي نقدي از پنج ميليون ريال تا سي ميليون ريال محكوم خواهد شد.

 

ماده 6 ـ هر يك از مأمورين دولتي كه به‌نحوي امين، مسئول حفظ، امنيت و يا حفاظت فني داده‌هاي موضوع ماده 4 اين قانون و يا سيستم‌هاي مربوط باشد، در اثر بي‌احتياطي، بي‌مبالاتي و يا عدم رعايت اصول حفاظتي سبب دسترسي اشخاص فاقد صلاحيت دسترسي به داده‌ها حامل داده‌ها و يا سيستم‌هاي مذكور در ماده فوق گردند، به حبس از شش ماه تا دو سال و محروميت از خدمات دولتي تا پنج سال و يا پرداخت جزاي نقدي از پنج. ميليون ريال تا سي ميليون ريال محكوم مي‌گردد

 

فصل دوم: جرايم عليه صحت و تماميت داده‌ها و سيستمهاي رايانه‌اي و مخابراتي

 

مبحث اول: جعل

ماده7- هر كس به قصد تقلب، داده هاي رايانه اي و مخابراتي داراي ارزش اثباتي را تغيير داده يا ايجاد ، محو يا متوقف نمايد، مرتكب جعل رايانه اي بوده و علاوه بر جبران خسارت وارده، به حبس از يك سال تا هفت سال يا به پرداخت جزاي نقدي از ده ميليون تا پنجاه ميليون ريال محكوم خواهد شد.

 

 

ماده8- هركس داده‌هاي مذكور در ماده7 را با علم به مجعول بودن آنها، مورد استفاده قرار دهد، علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از يك‌سال تا پنج سال و يا به پرداخت جزاي نقدي از ده ميليون ريال تا پنجاه ميليون ريال محكوم خواهد شد

 

 

 

 

مبحث دوم: تخريب وايجاد اختلال در داده‌ها

ماده9- هر كس به قصد اضرار، داده‌هاي ديگري را از سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي يا ازحامل‌هاي داده پاك نمايد يا صدمه بزند يا دستكاري كند يا غير قابل استفاده نمايدو يا به هر نحو تخريب يا مختل نمايد به طوريكه منتهي به ضرر غير شود به حبس از شش ماه تا دو سال و يا به پرداخت جزاي نقدي از دو ميليون ريال تا بيست ميليون ريال محكوم مي‌گردد

 

مبحث سوم: اختلال در سيستم

 

ماده10- هر كس عمدا با انجام اعمالي از قبيل وارد كردن، انتقال دادن، ارسال، پخش، صدمه زدن، پاك كردن، ايجاد وقفه، دستكاري يا تخريب داده‌ها يا امواج الكترومغناطيسي، سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي ديگري را غير قابل استفاده كرده يا عملكرد آنها را مختل نمايد به حبس از شش ماه تا دو سال و يا به پرداخت جزاي نقدي از دو ميليون ريال تا بيست ميليون ريال محكوم مي‌گردد.

 

 

دستيابي

ماده11- هر كس عمدا از طريق سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي يا بوسيله امواج الكترومغناطيسي و با انجام اعمالي از قبيل مخفي كردن داده‌ها، تغيير رمز ورود ويا رمزنگاري داده‌‌ها، مانع دستيابي اشخاص مجاز به داده‌ها يا سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي گردد به حبس از نود و يك روز تا يك سال و يا به پرداخت جزاي نقدي از يك ميليون ريال تا ده ميليون ريال محكوم مي‌گردد.

 

فصل سوم:كلاهبرداري

ماده12- هر كس با انجام اعمالي نظير وارد كردن ، تغيير ، محو ،ايجاد، توقف داده‌ها يا مداخله در عملكرد سيستم و نظاير آن، از سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي سوء استفاده نمايد و از اين طريق وجه يا مال يا منفعت يا خدمات مالي يا امتيازات مالي براي خود يا ديگري تصاحب يا تحصيل كند در حكم كلاهبردار محسوب و به حبس از يك سال تا هفت سال و پرداخت جزاي نقدي معادل وجه يا مال يا قيمت منفعت يا خدمات مالي يا امتيازات مالي كه تحصيل كرده است، محكوم مي‌شود.

تبصره: مجازت شروع به اين جرم ، حداقل مجازات حبس مقرر خواهد بود

 

محتوا

ماده13- هر كس از طريق سيستم رايانه اي يا مخابراتي محتويات مستهجن از قبيل نمايش اندام جنسي زن و مرد يا نمايش آميزش يا عمل جنسي صريح انسان يا انسان با حيوان را توليد كند يا منتشر سازد يا مورد هر قسم معامله قرار دهد، به حبس از نودو يك روز تا يك سال يا پرداخت جزاي نقدي از يك ميليون ريال تا ده ميليون ريال و يا به هر دو مجازات محكوم خواهد شد.

تبصره 1: چنانچه محتويات موضوع اين ماده در دسترس اشخاص زير 18 سال تمام قرار داده شود يا براي آنها منتشر يا ارائه گردد مرتكبين به حداكثر يك يا هر دو مجازات مقرر محكوم خواهند شد.

تبصره 2: توليد محتويات غير واقعي با قصد انتشار يا معامله مشمول مقررات اين ماده است.

ماده14- هر كس از طريق سيستم رايانه اي يا مخابراتي مرتكب اعمال زير شود، در مورد جرايم موضوع بند الف به حبس از يك سال تا سه سال يا جزاي نقدي از سه ميليون تا پانزده ميليون ريال يا به هر دو مجازات و در مورد جرايم موضوع بند ب و ج به حبس از سه ماه و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از يك ميليون تا ده ميليون ريال يا به هر دو مجازات محكوم خواهد شد.

 

 

 

الف) محتويات مستهجن از قبيل نمايش اندام جنسي يا نمايش آميزش يا عمل جنسي اشخاص زير 18 سال يا ظاهراً زير 18 سال تمام توليد يا ارايه يا منتشر يا ذخيره سازي يا تهيه نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد.

ب ) به منظور دستيابي اشخاص زير 18 سال تمام به محتويات موضوع بند الف اين ماده يا ماده قبل، مبادرت به تبليغ يا تحريك يا تشويق يا دعوت يا فريب يا تهديد آنها نموده يا طريق دستيابي به محتويات مذكور را تسهيل نموده يا آموزش دهد.

ج) به منظور ارتكاب جرايم و انحرافات جنسي يا ساير جرايم يا خودكشي يا استمال مواد روانگردان اشخاص زير 18 سال تمام را آموزش داده يا تبليغ يا تحريك يا تهديد تشويق يا دعوت نموده يا فريب دهد يا طريق ارتكاب يا استعمال آنها را تسهيل نمايد.

تبصره 1: توليد يا ذخيره سازي يا تهيه محتويات غير واقعي چنانچه به قصد ارايه يا انتشار يا قرار دادن در دسترس ديگران نباشد از شمول اين ماده مستثني است.

تبصره2: مفاد دو ماده فوق شامل آن دسته از محتوياتي كه براي استفاده متعارف علمي يا هر مصلحت عقلايي ديگر ارايه مي گردد، نخواهد بود.

ماده15- هر كس از طريق سيستم رايانه اي يا مخابراتي فيلم يا تصوير يا صوت ديگري را تغيير دهد يا تحريف نمايد و منتشر سازد يا با علم به تحريف يا تغيير، انتشار دهد، به نحوي كه منجر به هتك حرمت يا ضرر غير گردد به حبس از سه ماه ويك روز تا شش ماه يا جزاي نقدي از يك ميليون تا ده ميليون ريال محكوم خواهد شد.

تبصره: ارتكاب جرم موضوع اين ماده نسبت به مقام رهبري يا روساي قواي سه گانه مستوجب حداكثر حبس يا جزاي نقدي مقرر در اين ماده خواهد بود.

ماده16- هر كس از طريق سيستم رايانه ‌اي يا مخابراتي فيلم يا تصوير يا صوت يا اسرار خصوصي يا خانوادگي ديگري را بدون رضايت وي منتشر نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد، به نحويكه منجر به ضرر غير گردد يا عرفاً موجب هتك حيثيت وي شود به حبس از سه ماه و يك روز تا شش ماه يا جزاي نقدي از يك ميليون تا ده ميليون ريال محكوم خواهد شد.

ماده17- هر كس از طريق سيستم رايانه اي يا مخابراتي اكاذيبي را منتشر نمايد يا در دسترس ديگران قرار دهد يا اعمالي را بر خلاف حقيقت راساً يا به عنوان نقل قول به شخص حقيقي يا حقوقي يا مقامات رسمي نسبت دهد به نحويكه موجب تشويش اذهان عمومي يا مقامات رسمي يا ضرر غير شود، علاوه بر اعاده حيثيت به حبس از سه ماه و يك روز تا شش ماه يا جزاي نقدي از يك ميليون تا ده ميليون ريال محكوم خواهد شد.

تبصره: جرايم موضوع مواد15 (به اسثتثناي تبصره اين ماده) 16 و 17 (به استثناي نشر يا در دسترس قرار دادن اكاذيب يا نسبت دادن اعمال خلاف حقيقت كه موجب تشويق اذهان عمومي يا مقامات رسمي گردد) جز با شكايت شاكي خصوصي تعقيب نمي‌شود و با گذشت وي تعقيب موقوف خواهد شد.

 

 

ماده 18- ايجاد كنندگان نقطه تماس بين المللي

موظفند امكان دستيابي به محتويات موضوع ماده 13 وبند الف ماده 14 را متوقف سازند، در غير اينصورت به مجازات مقرر در ماده 22 همين قانون محكوم خواهند شد، ساير ارائه كنندگان خدمات اينترنتي كه با علم به تخلف اشخاص فوق، خدماتي را دريافت و امكان دستيابي به اين محتويات را فراهم نمايند نيز به مجازات فوق محكوم خواهند شد.

ماده19- به منظور جلوگيري از ادامة ارائه يا انتشار محتويات موضوع ماده 13و بند الف ماده 14 ارائه كنندگان خدمات ميزباني موظفند:

الف ـ بر محتواي داده ها، اطلاعات يا خدماتي كه از طريق سيستمهاي رايانه اي آنان ارائه مي شود مطابق قوانين ومقررات نظارت نمايند، چنانچه عدم نظارت يا بي مبالاتي آنان منجر به ادامة ارائه يا انتشار محتويات و خدمات ممنوعه گردد به مجازات مقرر در ماده 22 همين قانون محكوم خواهند شد.

ب ـ به محض اطلاع از وجود محتويات وخدمات ممنوعه در هر يك از سيستم هاي تحت تملك يا كنترل خود مراجع انتظامي را مطلع نموده و اقدامات لازم را در جهت توقف و در صورت امكان حفاظت از دادههاي مربوطه به عمل آورند.

تبصره) مراجع انتظامي ذيربط موظفند امكان برقراري ارتباط الكترونيكي اشخاص حقيقي وحقوقي با آن مرجع رافراهم نمايند.

 

فصل پنجم : ساير جرايم

ماده20- هر كس مرتكب اعمال ذيل گردد، به حبس از سه ماه ويك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از يك ميليون ريال تا ده ميليون ريال محكوم ميگردد.

الف ـ انتشار، توزيع، يا مورد معامله قرار دادن دادهها يا نرمافزارها يا هر نوع وسايل الكترونيكي كه صرفا به منظور ارتكاب جرايم رايانهاي مورد استفاده قرار ميگيرند.

ب - فروش، انتشار و در دسترس قرار دادن رمز عبور، كد دستيابي يا دادههاي رايانهاي يا هر نوع اطلاعات مشابه به طور غيرمجاز به نحوي كه به وسيلة آن سيستم رايانهاي يا مخابراتي يا دادههاي مربوطه قابل دستيابي باشد.

تبصره- چنانچه مرتكب اعمال فوق را حرفة خود قرار داده باشد، به هر دو مجازات محكوم خواهد شد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:56  توسط فرشید امیدی  | 

اثار خصوصی سازی

آثار خصوصي سازي

 

 خصوصي سازي سبب اشتغال زايي و در نتيجه افزايش كار و بهره وري و ارزش افزوده مي گردد

كه در پي آن عرضه كل نيزافزايش يافته و قدرت پاسخگويي به تقاضا نيزبيشترمي شود. در عين

حال اين كار موجب ‌متعادل شدن قيمتها شده و تورم را مهار و قدرت خريد جامعه را تثبيت مي

 كند كه در نهايت منجر به بالا رفتن سطح زندگي و رفاه اجتماعي مي شود.

ايجادمحيط رقابتي مي توان توليد كننده را مجبور به توليد و فروش با

 قيمت حداقل كرد. مزيت بخش خصوصي اين است كه از طريق رقابت ـ و نه مقررات كنترل

 كننده ـ مي توان توليدكننده را تحت فشار قرارداد تا محصول را با قيمت حداقل توليد كند.

 اين حركت با هدف افزايش كارايي فعاليت‌هاي اقتصادي صورت مي‌گيرد زيرا به لحاظ تئوريك ،

خصوصي سازي متكي بر اين انديشه است كه" محيط بازار زماني برقرار مي‌شود كه رقابت

كامل برقرار باشد" و بخش خصوصي طوري عمل مي‌كند كه كارايي اقتصادي حاصل ‌شود.

ان پذير نيست.بنابراين خصوصي سازي منجر به كاهش هزينه ها و رشد

 نوآوري و در نتيجه كاهش قيمت كالاها مي شود. از سوي ديگر، تورم به دليل فشار هزينه كنترل

 مي‌شود و جامعه از آن سود مي برد و البته امكان صادرات هم فراهم مي شود زيرا كالايي قابل

 صدور است كه به قيمت رقابتي توليد شود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 15:27  توسط فرشید امیدی  |